خلاصه داستان: سه زن به نام لوسیا، در سه دورهٔ سرنوشتساز تاریخ کوبا، میان عشق و آرمانهای سیاسی برای آزادی و استقلال خود میجنگند؛ سرگذشتهایشان تصویری از دگرگونی جامعه و جایگاه زنان میسازد.
خلاصه داستان: ویکتور پس از مرگ دوستش به مزرعه ویلوکو بازمیگردد؛ مکانی که روزگاری در آنجا معلم چند خواهر جوان بود. او با دیدن دگرگونی زندگی این زنان و مرور خاطرات گذشته، با حسرتِ روابط ازدسترفته و ناتوانی در پذیرش گذر زمان روبهرو میشود.
خلاصه داستان: وقتی نیکی متوجه میشود مافیا برای کشتن او قاتلی اجیر کرده، از دوست قدیمیاش مایکی درخواست کمک میکند. آنها در طول یک شب طولانی و پرتعلیق در خیابانهای فیلادلفیا تلاش میکنند فرار کنند، اما بیاعتمادی و رازهای گذشته، دوستی دیرینهشان را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: الیسا پس از سالها جدایی و فروپاشی زندگی مشترکش، به مزرعه خلوت پدرش بازمیگردد تا دوباره با او پیوند برقرار کند. در حالی که پدر مشغول نگارش روایتی از زندگی خویش است، مرز میان واقعیت، خاطرات و خیال کمرنگ شده و رابطهای عمیق و پیچیده میان آن دو شکل میگیرد.
خلاصه داستان: وین کولینز، ترانهسرا و خواننده جوان سبک کانتری، هفت سال پس از یک تصادف سهمگین، با یک موسیقیدان قدیمی به نام کلود الن متحد میشود تا ترانهای جدید را به بازار عرضه کنند. اما وقتی صنعت موسیقی اثر آنها را رد میکند، وین دست به اقدامی شجاعانه میزند تا آهنگ را به صورت عمومی منتشر کند.
خلاصه داستان: یک سال پس از مرگ معماگونه ربهکا، خانواده و دوستانش در جزیرهای استوایی گرد هم میآیند تا یاد او را گرامی بدارند. اما با افشا شدن اسرار تاریک و خیانتهای پنهان، این یادبود آرام به کابوسی پر از شک، جنایت و رازهای مرگبار تبدیل میشود.
خلاصه داستان: «یه جون» دستیار پلیس اقتصادی چین، تیمی ویژه به نام «فاکس هانت» را برای دستگیری متهم یک تقلب مالی کلان به پاریس میفرستد. این متهم پس از هفت سال فرار، داراییهای دزدیدهشده را همراه دارد، اما در این مسیر خطرناک ناگهان جای شکار و شکارچی عوض میشود.
خلاصه داستان: در دوران رکود بزرگ آمریکا، یک فروشنده موسیقی برای فرار از زندگی تلخ و خستهکننده خود، دلباخته معلّمی به نام ایلین میشود. اما رویاپردازیهای موزیکال او در مواجهه با واقعیتهای تاریک جامعه، زندگیاش را به سوی بحران، فاجعه و مجازات میکشاند.
خلاصه داستان: والی، نمایشنامهنویسی ناکام، پس از سالها دوری با دوستش آندره، کارگردان مشهور تئاتر، در رستورانی در منهتن ملاقات میکند. آندره از سفرهای معنوی و تجربیات عجیبش میگوید و والی از ارزشهای زندگی ساده دفاع میکند. این گفتگوی صمیمانه، تقابلی عمیق میان دو جهانبینی متفاوت درباره معنا و حقیقت زندگی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: تریشا، زنی ثروتمند که در میان بحرانهای زندگی و جدایی از همسرش قرار دارد، با جوانی سرگردان به نام استریپ آشنا میشود. دعوت از او به خانه ساحلی، آغازی برای یک رابطه عاشقانه غیرمنتظره و پرتنش است که درک تریشا از عشق و خودش را به کلی تغییر میدهد.