خلاصه داستان: مادر جاهطلبی به نام رز، دو دخترش را در مسیر شهرت روی صحنه میراند؛ اما وقتی دختر کوچکتر از خانه میگریزد، رز همه امیدهایش را به لوئیس میبندد. لوئیس با نام هنری «جپسی رز لی» به ستارهای نامدار بدل میشود و سرانجام برای رهایی از سلطه مادرش میجنگد.
خلاصه داستان: در آلمان نازی و ویرانههای پس از جنگ، «لینه» و دختر کوچکش «آنا» سهمگینترین رنجها از جمله بمباران و بازگشت همسری آسیبدیده را تجربه میکنند. این داستان صدمات عمیق روحی، تلاش برای نجات مادر از خودکشی و انعکاسی از رنج زنان آلمانی در تاریخ را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: سوزان، بازیگر هالیوودی که بهتازگی از اوردوز جان سالم به در برده، برای حفظ هوشیاری و بازگشت به حرفهاش مجبور میشود با مادر الکلی و پرنفوذ خود زندگی کند. او در این مسیر باید علاوه بر مبارزه با اعتیاد، از زیر سایه سنگین شهرت مادرش بیرون آمده و رابطه پرفراز و نشیبشان را ترمیم کند.
خلاصه داستان: بکی، خواننده مشهور، پس از پانزده سال به مادرید بازمیگردد و متوجه میشود دخترش با معشوق سابق او ازدواج کرده است. وقوع یک قتل رازآلود، زنجیرهای از حسادتها و خیانتها را برمیانگیزد و رازهای پنهان رابطهی پیچیدهی این مادر و دختر را برملا میسازد.
خلاصه داستان: ییران پس از هشت سال دوری به زادگاهش بازمیگردد، اما با رابطهای پرتنشتر از همیشه با مادرش مواجه میشود. آنها به طور ناگهانی درگیر ماجراهای مرگ و زندگی ساکنان شهر میشوند و ییران در مواجهه با داستانهای تلخ و شیرین مردم، دیدگاه تازهای به زندگی پیدا میکند و رابطهاش با مادرش دستخوش تغییری عمیق میشود.
خلاصه داستان: مادری که سالها پیش تحت فشارهای خانوادگی دخترش را رها کرده بود، پس از ابتلای پسرش به سرطان خون، برای نجات او به جستجوی دختر گمشدهاش میرود. او با پنهان کردن هویت واقعی خود و معرفی خویش به عنوان خاله، وارد زندگی دخترش میشود تا او را برای اهدای مغز استخوان متقاعد کند، اما با احساس گناه عمیقی روبرو میشود.
خلاصه داستان: لی جینبو، دختر دبیرستانی که همیشه به مادرش تکیه کرده، در سفری جادویی ۲۰ سال به گذشته میرود و با دوران جوانی مادر خود دوست میشود. آنها با وجود تفاوتهای نسلی، ماجراجوییهای مشترکی را آغاز میکنند که باعث میشود جینبو با فداکاریهای مادرش آشنا شده و معنای واقعی عشق خانوادگی را درک کند.
خلاصه داستان: این مستند صمیمی و تاثیرگذار، آخرین اثر فیلمساز برجسته شانتال آکرمن است که گفتگوهای عمیق و روزمره او با مادرش، بازمانده هولوکاست، را در آخرین ماههای زندگیاش به تصویر میکشد؛ اثری شاعرانه و عمیق درباره غربت، تروما، حافظه و پیوند ناگسستنی مادر و دختری.
خلاصه داستان: چاندا، مادری فداکار و خدمتکار است که برای آینده روشن دخترش تلاش میکند. وقتی دخترش به دلیل ناامیدی از فقر دست از تحصیل میکشد، چاندا تصمیمی شجاعانه میگیرد و خود نیز همکلاسی دخترش در مدرسه میشود تا به او ارزش رویاپردازی و تلاش را بیاموزد.
خلاصه داستان: پاتریسیا، مادری سالمند و بازنشسته، تصمیم میگیرد زندگی خود را از نو بسازد و به خانه دخترش مارینا نقل مکان کند. حضور او چالشهای جدید و شیرینی را برای هر دو رقم میزند و آنها در این مسیر مشترک کشف میکنند که برای تغییر و شروع دوباره هیچوقت دیر نیست.