خلاصه داستان: یوشیتسونه و همراهان وفادارش برای فرار از دست برادر خائنش، خود را راهب جا میزنند و میکوشند از گذرگاهی مرزی و زیر نظر نگهبانان بدگمان عبور کنند؛ اما هر پرسش میتواند هویتشان را فاش کند.
خلاصه داستان: میاموتو موساشی، شمشیرزنی نامدار که از زندگی جنگاورانه کناره گرفته و کشاورزی پیشه کرده، با رقیب دیرینهاش ساساکی کوجیرو برای نبردی سرنوشتساز در جزیره گانریو روبهرو میشود. در آستانه این دوئل، او میان عشق، آرامش و سرنوشت یک جنگجو دستوپنجه نرم میکند.
خلاصه داستان: موساشی میاموتو، شمشیرزنی سرگردان در جستوجوی دانایی و کمال، به کیوتو بازمیگردد تا با استاد مدرسه یوشیوکا روبهرو شود. اما دشمنانش با دسیسه و کمین، مسیرش را به نبردی سرنوشتساز در معبد ایچیجوجی میکشانند.
خلاصه داستان: پس از شکست در نبرد، تاکزو بهجای قهرمانی، به فراریای تحت تعقیب بدل میشود. کشیشی بودایی او را به انضباط و دانایی فرامیخواند و جوان خشن را در مسیر تبدیلشدن به سامورایی افسانهای میازاکی موساشی قرار میدهد.
خلاصه داستان: ساموراییِ بیارباب، ایمون، در تنگنای فقر و ناکامی، میان وفاداری به همسر فداکارش اویوا و وسوسهٔ ازدواج با دختری ثروتمند گرفتار میشود. دسیسهها و جاهطلبی او را به خیانتی هولناک میکشاند؛ جنایتی که سایهٔ گناهش رهایش نمیکند.
خلاصه داستان: در روزهای پایانی شوگونسالاری، شیاد زیرکی که توان پرداخت صورتحساب یک فاحشهخانه را ندارد، ناچار میشود آنجا بماند و با حیلهگری از پس بدهیها و کشمکشهای ساکنانش برآید. در میان آشوب ساموراییهای شورشی و دگرگونیهای ژاپن، طنزی پرجنبوجوش شکل میگیرد و راز تلخ زندگی او کمکم آشکار میشود.
خلاصه داستان: شمشیرزن نابینای دورهگرد، زاتویچی، به مردی در حال مرگ قول میدهد دختری جوان را به خانوادهاش در ادو برساند. اما دو دارودستهٔ رقیب در تعقیب دخترند و زاتویچی برای محافظت از او ناچار میشود با هر دو روبهرو شود.
خلاصه داستان: ایچی، شمشیرزن نابینای سرگردان، درمییابد که یاکوزای محلی برای سرش جایزه گذاشتهاند. در میانهٔ نزاع خاندانهای تبهکار و بازگشت عشقی از گذشته، او ناچار میشود با شمشیرزنی خطرناک روبهرو شود.
خلاصه داستان: زاتوایچی، شمشیرزن نابینا، به خواهش مادری در حال مرگ، پسر خردسالش را به پدر ناآگاهش میرساند. اما پدر گرفتار زورگوییهای گروهی خلافکار است و زاتوایچی برای محافظت از خانواده، ناچار با یاکوزا و سامورایی مرموزی روبهرو میشود.
خلاصه داستان: ایچی، ماساژور نابینا و شمشیرزنی چیرهدست، برای یکی از دو گروه یاکوزا در شهری کوچک استخدام میشود؛ اما در میان جنگی قریبالوقوع، با سامورایی شریفی از گروه رقیب دوستی میبندد و ناچار میشود میان وفاداری و احترام انسانی انتخاب کند.