خلاصه داستان: در میان جنگ خونین و سیصد ساله دو قبیله بزرگ در گوجرات، «رام» و «لیلا» از دو جبهه رقیب، عاشق یکدیگر میشوند. این عشق ممنوعه آنها را در برابر خشم خانوادهها، خیانتهای نزدیکان و سرنوشتی تلخ و فاجعهبار قرار میدهد که صلح و بقای هر دو قبیله را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: پس از مرگ ملکه شرور، خواهرش فریا با قلبی یخزده ارتش بزرگی از شکارچیان را تربیت میکند. در این میان، دو جنگجوی وفادار او، اریک و سارا، عاشق یکدیگر میشوند و باید برای شکست دادن ملکه یخی و بازیابی آینه جادویی، وارد نبردی حماسی شوند.
خلاصه داستان: مولی مکسول، دختر ۱۶ ساله و منزوی در یک مدرسه پیشرو، با ورود معلم جوان انگلیسیاش فرصتی برای ابراز خود پیدا میکند. اما با عمیقتر شدن رابطه صمیمانه میان آنها، مولی قدم در مسیر عشقی ممنوعه و پرخطر میگذارد که میتواند تمام زندگیاش را به نابودی بکشاند.
خلاصه داستان: جاسمین، کارآفرین جوانی که به دنبال توسعه برند زیبایی خود است، با کالب، پسر یک واعظ مشهور اینستاگرامی، وارد یک معامله تجاری میشود. اما این همکاری به سرعت به عشقی ممنوعه و فاش شدن رازهای تاریک خانوادگی تبدیل میشود که ایمان و آینده هر دوی آنها را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: وینسنت، مردی تنها در شهر کوچک، با راکسی، پانکراکر شورشی، آشنا میشود و عاشقش میشود. اما گروهی خشونتآمیز آنها را تعقیب میکند و آنها را به گریز اجباری در مسیری پرخطر وادار میسازد. در این گریز، گذشتهای تاریک و مشترک منتظرشان است که ناگذران به نظر میرسد.
خلاصه داستان: مانوئل و جولیا در یک ملاقات تصادفی در ساعت ۷:۲۰ عصر، مجذوب یکدیگر میشوند. با وجود اینکه هر دو متأهل هستند، تصمیم میگیرند هفتهای یکبار با هم دیدار کنند؛ اما به مرور زمان، شکلگیری احساسات عمیق عاطفی آنها را مجبور به بازبینی در انتخابهای زندگیشان میکند.
خلاصه داستان: کنا و زیکی، دو دختر جوان کنیایی، با وجود رقابت سیاسی شدید میان خانوادههایشان، وارد رابطهای عاشقانه و پرمخاطره میشوند. در جامعهای سنتی که این نوع عشق جرم تلقی میشود، آنها باید میان امنیت خود و رسیدن به خوشبختی دست به انتخابی دشوار بزنند. این درام تأثیرگذار، روایتی از عشق، هویت و مبارزه با تابوهای اجتماعی است.
خلاصه داستان: نینا، معلمی میانسال که به دلیل ناباروری در آرزوی داشتن فرزند است، به همراه همسرش مگدا را به عنوان مادر جایگزین انتخاب میکند. اما با ورود مگدا به زندگی آنها، رابطهای عاطفی و غیرمنتظره میان نینا و او شکل میگیرد که زندگی مشترکشان را با چالشی عمیق روبهرو میکند.
خلاصه داستان: در شهر مقدس کدرنات، عشقی عمیق میان مانسور، جوانی مسلمان و بارکش، و موکو، دختر یک کشیش هندو شکل میگیرد. این رابطه عاشقانه به سرعت با مخالفتهای شدید مذهبی و خانوادگی روبرو میشود، اما با وقوع سیل ویرانگر سال ۲۰۱۳، این دو دلباخته باید برای نجات جان خود و عشقشان در برابر خشم طبیعت مبارزه کنند.