خلاصه داستان: نیتا، دختر فداکار خانوادهای آواره پس از جدایی هند، بار سنگین تأمین معاش خانواده را به دوش میکشد و از آرزوهای خود میگذرد. اما وقتی عشق و سلامتیاش را نیز از دست میدهد، درمییابد که مهربانیاش بهایی تلخ دارد.
خلاصه داستان: در سال ۱۸۳۶، دِیوی کراکت و جیم بووی به مدافعان آلامو میپیوندند تا در برابر ارتش عظیم مکزیک از دژ دفاع کنند. با وجود اختلافها و آگاهی از شکست قریبالوقوع، مدافعان برای آزادی تگزاس تا پای جان میایستند.
خلاصه داستان: در پرواز به پاریس، فلیشیا خاطرات دوران اشغال لهستان را مرور میکند؛ زمانی که برای نجات ویکتور، بازیگر محبوبش، او را پنهان کرد و بهای سنگینی برای این عشق یکطرفه پرداخت.
خلاصه داستان: وارون، باستانشناس جوانی است که وارد زندگی یک زمیندار و دخترش پاکی میشود و دل او را میرباید؛ اما او در واقع سارقی حرفهای است که پس از سرقتی بزرگ ناپدید میشود. یک سال بعد، پاکی بیمار و دلشکسته بار دیگر با وارون روبرو میشود، اما اینبار وارون آماده است تا برای عشق و جبران گذشته، دست به فداکاری بزرگی بزند.
خلاصه داستان: پس از ناپدید شدن مرموز یک دانشمند در یک سفر کاری، پسرش ارول سالها بعد با کمک پدربزرگش یک ماشین زمان میسازد. او برای یافتن پدرش به گذشته سفر میکند، اما برای اصلاح خط زمانی و نجات خانوادهاش، ناچار به رویارویی با حقایقی تلخ و فداکاری بزرگی میشود.
خلاصه داستان: داستان واقعی و قهرمانانه نئرجه بهانوت، مهماندار ۲۳ ساله هواپیما، که در جریان هواپیماربایی خونین سال ۱۹۸۶ در کراچی، با شجاعت و هوشیاری بینظیر خود در برابر تروریستها ایستادگی کرد. او با فدا کردن جان خود، موفق شد جان ۳۵۹ مسافر بیگناه را از مرگ حتمی نجات دهد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره یک اپراتور پل متحرک قطار است که همراه پسر کوچکش زندگی میکند. روزی او در موقعیتی هولناک قرار میگیرد که باید بین نجات جان پسرش که در میان چرخدندههای پل گیر افتاده، و نجات جان صدها مسافر قطاری که در حال نزدیک شدن است، یکی را انتخاب کند. این اثر کوتاه و تاثیرگذار، روایتی عمیق از فداکاری و عشق است.
خلاصه داستان: زندگی «امره» با نقشههای صمیمیترین دوستش در مسیری کاملاً جدید قرار میگیرد. او در حالی که تمام تلاش خود را وقف کمک به کودکان یتیم کرده است، با عشقی غیرمنتظره روبهرو میشود که زندگیاش را دگرگون میسازد.
خلاصه داستان: زهنگتیان، خدای آتش، برای نجات سرزمین خود از نابودی به گذشته سفر میکند و با دختری روبرو میشود که به نظر میرسد همان الهه باد است. در میان خطرات و فداکاریهای بزرگ، عشقی عمیق میان آنها شکل میگیرد و هر دو برای مبارزه با نیروهای تاریک متحد میشوند.
خلاصه داستان: در دوران اشغال هاربین توسط ژاپن، یک گروه مقاومت مخفی در پوشش نوازندگان سازدهنی شکل میگیرد. آنها با استفاده از جادوی موسیقی، اطلاعات حیاتی را برای مبارزه با دشمن جابهجا میکنند، اما در این مسیر پرخطر با خیانتها و فداکاریهای بزرگی روبرو میشوند.