خلاصه داستان: سونی، نوجوان محبوب دبیرستانی، پس از بیدار شدن از کما متوجه میشود که رفتار مادرش تغییر کرده و مشکوک میشود که او یک دزد هویت است. در حالی که هیچکس حرفهایش را باور نمیکند، او باید در کنار این «مادر جعلی» زندگی کرده و برای اثبات ادعایش و کشف حقیقت تلاش کند.
خلاصه داستان: تام و جنت پس از سالها زندگی مشترک همچنان عاشق و پرشورند؛ چیزی که حسادت دوستانشان را برمیانگیزد. اما ورود غریبهای مرموز و پیدا شدن جسدی در سفر گروهی، رازها و بیاعتمادی را میان زوجها آشکار میکند.
خلاصه داستان: دوری، بازنشستهای که روزگارش را با بختآزمایی میگذراند، با کلودیا که زیر فشار مشکلات مالی است سراغ آیین احضار مردگان میرود؛ شاید این راه ممنوعه بختشان را عوض کند، اما چیزی هولناک را بیدار میکند.
خلاصه داستان: در شبی توفانی، چند مسافر برای پناه گرفتن وارد عمارتی دورافتاده در ولز میشوند؛ اما خانواده عجیب و رازآلودی که در آن زندگی میکند، شب را به کابوسی پر از تنش، خطر و اتفاقات غیرمنتظره بدل میکند.
خلاصه داستان: رهبر ارکستر سرشناس، با گمان خیانت همسرش، هنگام اجرای موسیقی سه نقشه متفاوت برای انتقام در ذهن میپروراند. اما وقتی میکوشد یکی از خیالهایش را عملی کند، ماجرا به زنجیرهای از دردسرهای خندهدار و سوءتفاهم میانجامد.
خلاصه داستان: پل و بلاندین از زندگی مشترکشان به ستوه آمدهاند و هرکدام در فکر کشتن دیگریاند. پل برای یافتن راهی بیخطر، وکیلی مشهور را فریب میدهد؛ اما نقشهای که میچیند، ماجرایی تلخ و طنزآمیز به راه میاندازد.
خلاصه داستان: در انگلستان ویکتوریایی، ثروتی هنگفت نصیب آخرین بازماندهٔ دو برادر فینزبری میشود. وقتی برادرزادههای طمعکار گمان میکنند یکی از آنها مرده، نقشهای آشفته و خندهدار برای تصاحب ارث آغاز میکنند.
خلاصه داستان: آلفونسو، مردی چهلساله، با رجینا ازدواج میکند؛ عروسی که پس از ازدواج تمام توجهش را صرف بچهدارشدن میکند. فشارهای پیدرپی او، زندگی زناشویی آلفونسو را به جدالی تلخ و طنزآمیز بدل میسازد.
خلاصه داستان: جووانی برای حفظ زندگی تجملی و خشنود نگهداشتن همسرش زیر بار بدهی سنگینی میرود. وقتی راهی برای پرداخت بدهیها نمییابد، پیشنهادی عجیب دریافت میکند که او را وادار میسازد میان آسایش خانواده و بهای هولناک آن انتخاب کند.
خلاصه داستان: در شب کریسمس، گروهی از ثروتمندان برای نمایش نیکوکاریشان پویشی ترتیب میدهند تا نیازمندان را به شام دعوت کنند؛ اما پلاچیدو، کارگر فقیری که درگیر اجرای برنامه شده، با شتاب میکوشد قسط وسیلهٔ کارش را پیش از پایان مهلت بپردازد.