خلاصه داستان: در این فیلم کمدی رمانتیک، تریسی لرد، دختری ثروتمند و خوشقلب، در شرف ازدواج دوباره با جورج کیتریج است. اما پیش از مراسم، دو روزنامهنگار - مایک و لیز - برای پوشش خبری ازدواج وی به خانهاش دعوت میشوند. در این میان، همسر سابق تریسی، سی.کی. دکستر هویت، نیز به صحنه باز میگردد. رویدادهایی در جریان است که باعث میشود تریسی به زندگی و تصمیمات خود دوباره بنگرد و در نهایت بین عشق واقعی و امنیت مالی انتخاب کند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک فیلم در ژانر ترسناک و معمایی به نام "Womanlight" منتشر میشود. داستان در اثر یک حادثه مرموز در شهر کوچکی رخ میدهد که باعث میشود زندگی مردم به طور کامل تغییر کند. یک زن جوان به نام "سارا" پس از شنیدن اخبار عجیب و غریب در شهر، تصمیم میگیرد تا به دنبال حقیقت برود. او با کمک یک روزنامهنگار محلی به نام "جک"، به دنبال رمز و رازهایی میرود که به نظر میرسد به گذشته تاریک شهر و ارتباط آن با یک موجود مرموز دارد. اما هر چه پیش میروند، اتفاقات عجیبتری رخ میدهد و آنها متوجه میشوند که این موجود میتواند خطرناک باشد. در نهایت، سارا و جک باید تصمیم بگیرند که آیا حقیقت را آشکار کنند یا خود را در برابر خطراتی که در انتظارشان است محافظت کنند.
خلاصه داستان: Living in Oblivion یک فیلم کمدی-درام مستقل محصول سال 1995 است که به کارگردانی تام دیکیلو ساخته شده است. داستان دربارهٔ تلاش یک کارگردان مستقل به نام نیک برای ساخت فیلم کوتاه خود در یک روز پر از مشکلات و اتفاقات غیرمنتظره است. از بازیگران این فیلم میتوان به استفن بوسکمی، کاترین کینر، دمین شیلیان و جیمز لپاری به عنوان نقشهای اصلی اشاره کرد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۳۹، هنری آوستر (برد پیت) یک کوهنورد اتریشی، به همراه دوستش پیتر آفت (دافید تیولیس) به تبت سفر میکند تا کوه اورست را فتح کند. اما پس از شکست در کوهنوردی و دستگیری توسط نیروهای بریتانیایی در اردوگاههای اعتقال جنگ جهانی دوم، آنها موفق میشوند فرار کنند و به تبت برگردند. در این سفر، آوستر با دالایی لاما، رهبر معنوی تبت، آشنا میشود و دوستی عمیقی با او برقرار میکند. این دوستی باعث تغییرات عمیقی در زندگی آوستر میشود و او را به درک عمیقتری از روحانیت و فرهنگ تبتی رهنمون میسازد.
خلاصه داستان: در سال 1973، در یک دبیرستان دخترانه در اسرائیل، دختری به نام راحل به دنیا میآید. او با شخصیتهای مختلفی در زندگیاش روبرو میشود و تجربیاتی را تجربه میکند که او را به یک زن بالغ تبدیل میکند. "جشن بزرگ" داستان رشد و تغییراتی است که راحل در طول زندگیاش تجربه میکند.
خلاصه داستان: باربری، معلم مدرسهای مسن و تنها، با دیدن معلم جدید جوان و جذاب، به او علاقهمند میشود و دوستی بین آنها شکل میگیرد. اما وقتی باربری متوجه میشود که معلم جدید در رابطه غیراخلاقی با یک دانشآموز است، او تصمیم میگیرد از این موضوع برای نزدیکتر شدن به دوست جدیدش استفاده کند. این رابطه پنهانی به یک بازی خطرناک تبدیل میشود که میتواند زندگی همه را به هم بریزد.
خلاصه داستان: جولیت بینوش و آندره دوسولیه در نقش دو بازیگر اصلی در این فیلم ظاهر میشوند. داستان درباره یک زن جوان است که کیف پولش را در جایی گم میکند و مردی که آن را پیدا میکند، تصمیم میگیرد او را دنبال کند. این تصمیم منجر به یک سری رویدادهای عجیب و غیرمنتظره میشود که زندگی هر دو شخصیت را به طور کامل تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در سال 2007، جان مالوف، یک تاجر وکیل در شیکاگو، خرید یک بسته از عکسهای قدیمی در یک حراجی. او به سرعت متوجه میشود که این عکسها از یک عکاس ناشناس به نام ویون مایر هستند. مالوف شروع به تحقیق در مورد زندگی و کار این عکاس میکند و به تدریج به داستان جذابی از یک زن منزوی و عبقری میپردازد که عکاسی را به عنوان یک هنر خصوصی و شخصی درک میکرد. فیلم "دنبال ویون مایر" به تاریخچه زندگی این عکاس و تأثیر عکسهای او بر جامعه و عکاسان امروزی میپردازد.
خلاصه داستان: در سال 2013، فیلمی به نام "ساتیاگراها" به نمایش درآمد که داستان مردمی را روایت میکند که به دنبال تغییر در جامعه و مبارزه با فساد هستند. این فیلم به کارگردانی پرکاش جها و با بازی هریش ایرانی، آمیتاب بچان و کریشما کاپور، به تصویر کشیدن مبارزات صلحآمیز یک گروه از شهروندان علیه سیستم فاسد اداری و سیاسی میپردازد. داستان در اصل بر اساس جنبش مقاومت غیر خشونتآمیز مهاتما گاندی الهام گرفته شده و به نشان دادن قدرت اراده و متحد شدن مردم در برابر ستم و بیعدالتی میپردازد.
خلاصه داستان: در دهه 1920، فیشر ویلیج، دختر جوانی از خانوادهای ثروتمند و اشرافی، به دنبال عشق و آزادی در جامعهای سنتی و محدود میگردد. او با هدف جلب توجه جوانان اشرافزاده، یک مروارید گریان به ارزش زیادی را به گردن میآویزد. اما این مروارید گم میشود و فیشر در پی بازیابی آن، با جیمی، جوانی فقیر و رؤیایی، آشنا میشود. روابط آنها در حالی رشد میکند که فیشر با تضاد بین انتظارات خانواده و خواستههای خود مواجه میشود و باید تصمیم حیاتیای اتخاذ کند.