خلاصه داستان: جسد زنی ثروتمند به نام مایکا به طرز مرموزی از سردخانه ناپدید میشود و کارآگاه پرونده به همسر او، الکس، مشکوک میشود. در حالی که الکس تلاش میکند بیگناهی خود را اثبات کند، با حوادثی عجیب روبرو میشود که نشان میدهند همسرش هنوز زنده است و نقشهای شوم برای انتقام دارد. این بازی ذهنی پیچیده، آنها را به سمتی تاریک و غیرمنتظره میکشاند.
خلاصه داستان: داین، سرپرست محبوب گروه تشویقکنندگان، پس از باردار شدن از دوستپسر ورزشکارش توسط خانواده طرد میشود. او که برای تامین آینده فرزندش به شدت به پول نیاز دارد، به همراه گروهی از دوستان صمیمیاش نقشهای جسورانه و کمدی برای سرقت از بانک طراحی میکند.
خلاصه داستان: پس از یک تصادف مرگبار که به مرگ دوستانش منجر میشود، کاسی در برزخی میان زندگی و مرگ گرفتار میشود. او در حالی که با احساس گناه و کابوسهای وحشتناک دستوپنجه نرم میکند، باید با کمک یک کشیش راهی برای رهایی از این توهمات پیدا کند تا اینکه متوجه حقیقتی شگفتانگیز درباره وضعیت خود میشود.
خلاصه داستان: وینسنت دونز، پلیس مخفی لاسوگاس، پس از ربوده شدن پسرش توسط تبهکاران وارد بازی مرگباری میشود. او در یک شب بیخواب و پر از تنش، باید در میان شبکهای از پلیسهای فاسد و مافیای قدرتمند، راهی برای نجات فرزندش و انتقام پیدا کند.
خلاصه داستان: هیمورا کنشین، سامورایی افسانهای و آدمکش سابق، پس از سالها خونریزی عهد کرده که دیگر هرگز جانی را نگیرد و از مظلومان محافظت کند. اما با ظهور دشمنانی بیرحم از گذشته تاریکش، او مجبور میشود برای حفظ صلح و نجات جان دوستانش، وفاداریاش به این سوگند سخت را به چالش بکشد.
خلاصه داستان: در دهه ۱۹۶۰ در سواحل مالیبو، دختر نوجوانی به نام فلورنس که از اختلال شخصیت چندگانه رنج میبرد، تلاش میکند تا به گروه موجسواران بپیوندد. اما با وقوع یک سری قتلهای زنجیرهای مرموز در ساحل، او به عنوان متهم اصلی پرونده شناخته میشود و ماجراهایی کمدی و ترسناک رقم میخورد.
خلاصه داستان: مجموعه آنتولوژی و درام «در آستانه»، سه داستان کوتاه و تاثیرگذار را درباره چالشهای عمیق مراقبت و روابط انسانی در جامعه مدرن بریتانیا روایت میکند؛ از پدری دلسوز که توان رها کردن دختر نوجوانش را ندارد تا همسری که در انکار بیماری زوال عقل شریک زندگیاش به سر میبرد.
خلاصه داستان: در دنیای هیولاها که انرژی شهر از فریاد ترس کودکان تأمین میشود، ورود ناگهانی یک دختربچه خردسال به نام «بو»، زندگی مایک و سولی را دگرگون میکند. آنها در تلاش برای بازگرداندن او، متوجه میشوند که کودکان نه تنها خطرناک نیستند، بلکه خنده آنها انرژی بسیار بیشتری تولید میکند.
خلاصه داستان: لئونارد شلبی پس از کشته شدن همسرش، دچار نوعی فراموشی خاص میشود که مانع از ثبت خاطرات جدید است. او با تکیه بر عکسهای پولاروید، یادداشتها و خالکوبیهای روی بدنش، مسیر پرپیچوخم و مبهمی را برای یافتن قاتل همسرش آغاز میکند؛ مسیری که در آن مرز میان حقیقت و توهم به چالش کشیده میشود.