خلاصه داستان: یک فیلم درام فرانسوی به کارگردانی سلین سیاما، «تامبوی» داستان دختر ۱۰ سالهای به نام لور است که پس از نقل مکان به شهر جدید، خود را به عنوان پسر به دیگران معرفی میکند. او با همسایهاش لیزا دوست میشود و این دوستی به تدریج به احساسات عمیقتری تبدیل میشود. فیلم به کاوش ظریف و حساس در هویت جنسیتی، دوستی و پذیرش خود در دوران کودکی میپردازد و با بازی فوقالعاده زوئه هران، نقش اصلی را به تصویر میکشد. این اثر تحسینشده، جایزههای متعددی از جمله جایزهٔ بهترین فیلم جشنوارهٔ برلین را کسب کرده است.
خلاصه داستان: این انیمیشن ماجراجویی کمدی محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی راجا گوسنل، داستان موجودات کوچک آبی رنگی به نام اسمورفها را روایت میکند که در دهکدهای پنهان در جنگل زندگی میکنند. زمانی که گارگامل، جادوگر شرور، به دنبال آنها میگردد، اسمورفها از طریق یک پرتال جادویی به دنیای واقعی نیویورک سیتی پرتاب میشوند و در آنجا با خانواده وینزدی آشنا میشوند. پاپا اسمورف، اسمورفت، اسمورفت و بقیه اسمورفها باید راهی برای بازگشت به خانه خود پیدا کنند و در عین حال از دست گارگامل و دستیار احمقش آزازل فرار کنند. این فیلم با بازیگرانی همچون نیل پاتریک هریس، جیما میز، هانک آزاریا و صدای کتی پری و جورج لوپز، ترکیبی از تصاویر زنده و انیمیشن کامپیوتری را ارائه میدهد که برای تمام خانواده سرگرمکننده است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «برف های کلیمانجارو» (The Snows of Kilimanjaro) فیلمی درام و عاشقانه محصول سال ۱۹۵۲ به کارگردانی هنری کینگ و با بازیگری تحسینبرانگیز گریگوری پک، سوزان هیوارد و آوا گاردنر است. این اثر سینمایی بر پایه داستان کوتاهی از ارنست همینگوی ساخته شده و داستان زندگی هری استریت، نویسندهای میانسال را روایت میکند که در سفرش به آفریقا و در دامنه کوه کلیمانجارو به شدت مجروح میشود. در حالی که منتظر رسیدن کمک است، او در هذیان ناشی از تب و جراحت، به گذشتهاش سفر میکند و خاطرات عشقهای ازدسترفته، آرزوهای بربادرفته و فرصتهای ازدسترفته زندگیاش را مرور میکند. این فلاشبکها تصویری غنی و پراحساس از زندگی پرماجرا و پرشور او را به تصویر میکشند و بیننده را به قلب ماجراهایش در نقاط مختلف جهان میبرند.
خلاصه داستان: فیلم «اسپ اسب تورین» اثری هنری و فلسفی به کارگردانی بلا تار و همکاری نویسندهاش لاسلو کراسناهورکایی است که در سال ۲۰۱۱ ساخته شد. این فیلم که با بازی اریکا بوک، یانوش درژی و میهای کورما در نقشهای اصلی همراه است، داستانی وامگرفته از رویدادی واقعی در سال ۱۸۸۹ دارد؛ زمانی که فریدریش نیچه در شهر تورین ایتالیا شاهد شلاقخوردن یک اسب توسط درشکهچی بود و برای همیشه دگرگون شد. داستان بر زندگی آن درشکهچی و دخترش متمرکز است که در خانهای دورافتاده و بادگیر با فقر شدید و روزمرگی خردکننده دست و پنجه نرم میکنند. اسبشان که دیگر حاضر به حرکت نیست، نمادی از فروپاشی تدریجی زندگی و امید است. فیلم با نماهای طولانی، سیاهوسفید بودن تصاویر و دیالوگهای کم، فضایی سنگین و آخرالزمانی را به تصویر میکشد و مخاطب را به تأمل در باب رنج، مرگ و معنای زندگی فرا میخواند.
خلاصه داستان: «50/50» فیلمی درام-کمدی محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی جاناتان لوین است که جوزف گوردون-لویت و ست روگن در نقشهای اصلی آن ظاهر شدهاند. داستان درباره آدام (گوردون-لویت)، مرد جوانی است که در اوج جوانی متوجه میشود به سرطان نخاع مبتلا شده و شانس زنده ماندنش تنها ۵۰ درصد است. همراه با بهترین دوستش کایل (روگن)، آدام سفر دشوار مبارزه با بیماری را آغاز میکند و در این مسیر با چالشهای عاطفی، رابطه با خانواده و دوستان، و مواجهه با مرگ روبرو میشود. فیلم با نگاهی طنازانه اما عمیق به موضوع جدی سرطان، روایتگر مقاومت انسان در برابر سختیها و ارزش دوستی و عشق در تاریکترین لحظات زندگی است.
خلاصه داستان: فصل اول مجموعه ماجرای خانوادهٔ «نقی معمولی» را روایت میکند که تصمیم میگیرند از علیآباد (شیرگاه) به تهران کوچ کنند؛ اما پس از ورود به تهران با مشکلات زیادی مواجه میشوند صاحبخانه میمیرد و وراث حاضر به تحویل خانه نمیشوند، بدین ترتیب در پی مشکلاتی که در تهران برای آنها پیش میآید، مجبور میشوند مدتی را در کامیون ارسطو (احمد مهرانفر) زندگی کنند...
خلاصه داستان: این فیلم سوررئال و مرموز محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی یورگوس لانتیموس، داستان گروهی از افراد را روایت میکند که یک سازمان غیررسمی و مخفی به نام «آلپ» را تشکیل دادهاند. این گروه به خانوادههایی که عزیزی را از دست دادهاند، پیشنهاد میدهند که یکی از اعضای گروه میتواند نقش فرد فوتشده را برای مدتی بازی کند تا به این خانوادهها در کنار آمدن با غم و فقدان کمک کنند. فیلم با بازی آنجلیکی پاپولیا، آریس سروتالیس، و آرگیس پاپادیموپولوس، مرزهای میان هویت واقعی و وانموده، سوگواری و جایگزینی را به چالش میکشد و فضایی هذلولی و آزاردهنده خلق میکند که بیننده را تا پایان با سوالات عمیقی درباره ماهیت رابطه و فردیت تنها میگذارد.
خلاصه داستان: این انیمیشن کوتاه که در سال ۲۰۱۱ توسط تیم توسعهدهنده بازی Assassin's Creed ساخته شده، داستان پایانی از زندگی **عطاایر به** (Altaïr Ibn-La'Ahad)، یکی از مشهورترین شخصیتهای فرقه اساسینها را روایت میکند. داستان در دوران کهنسالی عطاایر و در قلعهی اساسینها در مسیاف اتفاق میافتد. او که اکنون یک استاد پیر و خردمند است، با یک اساسین جوان به نام **نعیم** ملاقات میکند که برای یادگیری و دریافت راهنمایی نزد او آمده است. عطاایر در خلال این ملاقات، خاطرات و تجربیات خود از سالها مبارزه با شوالیههای معبد و تلاش برای حفظ تعادل بین آزادی و نظم را بازگو میکند. این داستان عمیقاً به مفاهیمی چون میراث، انتقال دانش از نسلی به نسل دیگر، و هزینههای شخصی که یک قاتل در راه عقایدش پرداخته است، میپردازد و پایان غمانگیز اما باشکوه یکی از بزرگترین اساسینهای تاریخ را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: «آلفاها» (Alphas) سریال علمی-تخیلی آمریکایی محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی جک بندر و با بازی دیوید استراثرن، رایان کارتز، وارن کریستوفر، آزیتا گانبی و لورا منل است. این سریال داستان گروهی از انسانهای جهشیافته به نام «آلفاها» را روایت میکند که دارای تواناییهای فوقطبیعی مانند تقویت حواس، کنترل ذهن، قدرت فوقالعاده و مهارتهای فیزیکی پیشرفته هستند. دکتر لی روزن (دیوید استراثرن)، متخصص مغز و اعصاب، این گروه را رهبری میکند و آنها تحت نظر سازمان بهداشت و خدمات انسانی آمریکا (HHS) فعالیت میکنند. آلفاها در هر قسمت با تهدیدهای مختلفی از جمله آلفاهای شرور، سازمانهای مخفی و توطئههای خطرناک روبرو میشوند و باید ضمن کنترل تواناییهای خود، از جامعه بشری محافظت کنند. این سریال با ترکیب عناصر اکشن، درام و معمایی، به بررسی پیچیدگیهای زندگی افرادی میپردازد که با وجود قدرتهای فوقطبیعی، همچنان با چالشهای انسانی و اخلاقی دست و پنجه نرم میکنند.
خلاصه داستان: «نبرد لس آنجلس» (Battle: Los Angeles) محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی جاناتان لیبسمن، فیلمی علمی-تخیلی و اکشن با بازی آرون اکهارت، میشل رودریگز و بریجیت مویناهان است. داستان فیلم حول محور تهاجم بیگانههایی به زمین میچرخد که به شکل شهابسنگهایی به شهرهای مختلف جهان از جمله لس آنجلس حمله میکنند. گروهبان مایکل نانتز (اکهارت)، یک کهنهکار نیروی دریایی، همراه با گروهی از سربازان وظیفه دارند در مدت ۳ ساعت قبل از بمباران کامل شهر، به منطقهای مشخص نفوذ کرده و تعدادی از غیرنظامیان را نجات دهند. آنها در این مأموریت مرگبار باید با موجوداتی بیگانه که تسلیحات پیشرفته دارند بجنگند و برای بقای خود و دیگران تلاش کنند. این فیلم با صحنههای اکشن نفسگیر و جلوههای ویژهی تحسینبرانگیز، یکی از آثار شاخص ژانر جنگ با بیگانگان محسوب میشود.