خلاصه داستان: کشیش فانتوم هیو، اشرافزاده جوان و ثروتمندی که در دوران ویکتوریا زندگی میکند، در ظاهر فردی آرام و مودب است اما در پشت پرده به عنوان «کشیش سگ شکاری» شناخته میشود که برای ملکه مشکلات را حل میکند. او با یک شیطان به نام سباستین میشیلس قراردادی بسته است که به شکل پیشخدمتی وفادار درآمده و تا زمانی که بتواند انتقام قتل خانوادهاش را بگیرد، در خدمت او خواهد بود. این سریال که بر اساس مانگای پرفروش یانا توبوسو ساخته شده، داستانی تاریک و فانتزی را با ترکیبی از کمدی سیاه، اکشن و معماهای جنایی روایت میکند. در حالی که سباستین با مهارتهای فراطبیعی خود از اربابش محافظت میکند، فانتوم هیو نیز درگیر مأموریتهای پیچیدهای میشود که هر کدام پرده از رازهای بیشتری برمیدارند.
خلاصه داستان: فیلم تلویزیونی «فراتر از تخته سیاه» محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی جف بلکنر و با بازی امیلی ونکمپ در نقش استیسی بس، داستان معلمی جوان و مصمم را روایت میکند که اولین تجربه تدریس خود را در یک مدرسه ابتدایی در آلبوکرکی آغاز میکند. او به زودی متوجه میشود که کلاس او در یک انبار موقت برای دانشآموزان بیخانمان تشکیل شده است و با چالشهای بزرگی از جمله فقر، مشکلات خانوادگی و بیعلاقگی دانشآموزان روبرو است. استیسی با وجود ناامیدی اولیه، تسلیم نمیشود و با خلاقیت، صبر و عشق بیقید و شرط، به تدریج اعتماد کودکان را جلب کرده و محیطی امن و الهامبخش برای یادگیری ایجاد میکند. این فیلم که بر اساس داستان واقعی زندگی استیسی بس ساخته شده، اثری الهامبخش درباره تأثیر شگرف یک معلم فداکار بر زندگی دانشآموزان محروم است.
خلاصه داستان: فیلم کمدی-درام «پرتقالها» محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی جولیان فارینو و با بازی هیو لوری، کاترین کینر، الیسون جَنی، الیور پلات، آدام برودی و لیتا اوون است. داستان در مورد دو خانواده همسایه به نامهای والینگ و استاکلی است که سالهاست با هم دوست هستند. زندگی آرام آنها زمانی به هم میریزد که نینا، دختر خانواده استاکلی که به تازگی نامزد کرده، پس از سالها به خانه بازمیگردد و ناگهان عاشق دیوید، پدر خانواده والینگ میشود. این رابطه غیرمنتظره و ممنوعه باعث میشود تا تمام روابط و دوستیهای میان دو خانواده دچار بحران شده و هر یک از اعضا با احساسات پیچیده و موقعیتهای بامزه و در عین حال دردناکی روبرو شوند.
خلاصه داستان: فیلمی به کارگردانی هنرمند کرهای هونگ سانگ سو محصول سال ۲۰۱۱ که با نام «روزی که او میآید» نیز شناخته میشود. این اثر سینمایی با بازی یو جون سانگ در نقش یو جون سانگ، یک کارگردان سینما که دیگر فیلم نمیسازد و به زادگاهش سئول بازمیگردد، روایتگر داستانی ظریف و تأملبرانگیز است. او در این سفر چندروزه با دوستان قدیمی خود دیدار میکند و در کافهها و بارهای شهر پرسه میزند. ملاقات او با یک زن مرموز که شباهت عجیبی به معشوقه سابقش دارد، زندگی او را وارد فضایی سوررئال و تکرارشونده میکند. هونگ سانگ سو با نگاهی دقیق و طنازی ظریف، مفاهیم زمان، حافظه و روابط انسانی را در قالب دیالوگهای هوشمندانه و تصاویری مینیمال به تصویر میکشد. فیلم که در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۱ حضور داشت، اثری شاعرانه و خودارجاع است که مرزهای واقعیت و خیال را در هم میآمیزد و مخاطب را به تأملی عمیق درباره زندگی و هنر فرامیخواند.
خلاصه داستان: فیلم «بازماندگان» (The Descendants) محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی الکساندر پین و با بازی جورج کلونی در نقش مت کینگ، وکیلی موفق در هاوایی است که زندگی ایدهآل او پس از سقوط همسرش الیزابت به کما ناشی از یک حادثه قایقسواری، دگرگون میشود. مت که همواره خود را «مشاور موقت» خانواده میدانسته، حالا مجبور است نقش پدری تماموقت را برای دو دختر نوجوانش، الکساندرا (شایلی وودلی) و اسکاتی (آمالی میلر)، بر عهده بگیرد. زمانی که مت از طریق الکساندرا از خیانت همسرش در گذشته مطلع میشود، تصمیم میگیرد تا به همراه دخترانش سفری به جزایر دیگر هاوایی داشته باشد تا هم همسرش را به مرگی آرام بدرقه کند و هم با مردی که با او رابطه داشته، روبرو شود. این سفر در عین حال با تصمیمات مهم خانوادگی درباره فروش زمینهای ارثیشان در هاوایی نیز گره میخورد و مت را در موقعیتی دشوار قرار میدهد. این فیلم کمدی-درام که بر پایه رمانی از کای هارتو همینگز ساخته شده، با نگاهی طنازانه و در عین حال عمیق به مسائلی چون غم، بخشش، خانواده و مسئولیتپذیری میپردازد و تحسین منتقدان را برانگیخت.
خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم کمدی «جک و جیل» (۲۰۱۱) به کارگردانی دنیس دوگان و با بازی آدام سندلر در نقشهای دوقلو، داستان جک ساکمن، مدیر تبلیغات موفق لسآنجلسی را روایت میکند که زندگی آرامی با همسرش اریکا (کیتی هولمز) و فرزندانش دارد. تنها مشکل او خواهر دوقلویش، جیل است که هر سال برای تعطیلات به خانهشان میآید و با رفتارهای عجیب و غریبش زندگی جک را به هم میریزد. جک که از این وضعیت خسته شده، تصمیم میگیرد امسال به هر قیمتی از آمدن جیل جلوگیری کند، اما وقتی آل پاچینو (در نقش خودش) برای تبلیغات دنکین دوناتس به جک نیاز پیدا میکند و به طور اتفاقی عاشق جیل میشود، ماجراهای بامزه و پیچیدهای شکل میگیرد که جک را در موقعیتهای خندهدار و غیرمنتظرهای قرار میدهد.
خلاصه داستان: در دبیرستانی لوکس و سطح بالا، دیلن شونفیلد، دختر محبوب و پرنسس مدرسه که به ظاهر و موقعیت اجتماعی خود اهمیت زیادی میدهد، زندگی بیدغدغهای دارد. دنیای او با جاش روزن، دانشآموز باهوش و خلاق اما گوشهگیری که عاشق فیلمسازی است، برخورد میکند. جاش که برای یک مسابقه فیلمسازی آماده میشود، متقاعد میشود که زندگی دیلن و دنیای به ظاهر کامل او موضوع مناسبی برای ساخت یک مستند است. در ازای کمک به دیلن برای جلب توجه پسری که دوست دارد، از او میخواهد که در فیلمش نقش آفرینی کند. این همکاری غیرمنتظره به تدریج باعث میشود هر دو نگاهی عمیقتر به خود و اطرافیانشان پیدا کنند و درک بهتری از واقعیت پشت ظواهر زندگی یکدیگر به دست آورند. این فیلم محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی جفری هورنادای و با بازیگری سارا هیگلند و مت پروکوپ است.
خلاصه داستان: یک گروه غواصی حرفهای به رهبری فرانک مکگایر، غواصی افسانهای که توسط ریچارد راکسبورگ به تصویر کشیده شده است، برای کاوش در یکی از بزرگترین و خطرناکترین غارهای زیرزمینی جهان در پاپوآ گینه نو عازم میشوند. این تیم که شامل کارل، پسر نوجوان فرانک (با بازی رایس ویکفیلد) و جوش، دوست نزدیک کارل (با بازی دنیل ویلیامز) است، با هدف نقشهبرداری از این سیستم غاری پیچیده و دستنخورده وارد عمق زمین میشوند. اما زمانی که طوفانی سهمگین ورودی غار را مسدود میکند و سیلابی ویرانگر راه بازگشت آنها را میبندد، این ماجراجویی به یک مبارزه مرگبار برای بقا تبدیل میشود. به کارگردانی آلستر گریسون و با الهام از تجربیات واقعی تهیهکننده آن، اندرو ویات، این فیلم در سال ۲۰۱۱ منتشر شد و تماشاگران را به سفری نفسگیر در دل تاریکی مطلق و مخاطرات طبیعت میبرد. آنها باید با کمبود اکسیژن، سرمای کشنده و ترس از گیر افتادن در اعماق زمین مقابله کنند و تنها راه نجاتشان، ادامه حرکت به سمت انتهای غار است؛ مسیری که هیچکس تا به حال از آن عبور نکرده است.
خلاصه داستان: الکس (الکس پتیفر) یک پسر ثروتمند، مغرور و زیبارو در دبیرستانی در نیویورک است که به دلیل ظاهر بینقصش مورد تحسین همه قرار دارد. او که توسط پدر مجری تلویزیونی اش (پیتر کراوس) به اهمیت ظاهر و شهرت عادت کرده، با کریستا (ونسا هاجنز)، دختری که به تازگی به مدرسه آمده و به ظاهر اهمیت نمیدهد، مخالفت میکند. پس از تحقیر یکی از همکلاسیهایش به نام کندرا (ماری-کیت اولسن) در یک مهمانی، کندرا که در واقع یک جادوگر است، او را نفرین میکند و ظاهر الکس را به هیولایی زشت و ترسناک تبدیل میکند. برای شکستن این نفرین، الکس فقط یک سال فرصت دارد تا کسی را پیدا کند که او را به خاطر شخصیتش و نه ظاهرش دوست داشته باشد. پدرش او را در یک خانه بزرگ در منهتن تنها میگذارد و تنها خدمتکار وفادارش (نیل پاتریک هریس) و یک معلم خصوصی (لیزا گیبونز) در کنارش میمانند. در این مدت، الکس باید یاد بگیرد که زیبایی واقعی در درون انسان است و عشق حقیقی فراتر از ظواهر است.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۲۷، هنگامی که رباتهای غولپیکر جایگزین بوکسورهای انسانی شدهاند، چارلی کنتون (با بازی هیو جکمن)، بوکسور سابق و فروشنده دورهگرد ربات، با پسر یازدهسالهاش مکس (با بازی داکوتا گویو) که سالها از او دور بوده، روبرو میشود. پس از آنکه چارلی و مکس یک ربات قدیمی به نام «اتم» را از دل خاک بیرون میکشند، مکس کشف میکند که این ربات دارای قابلیتهای مبارزهای استثنایی است. با همکاری یکدیگر، پدر و پسر «اتم» را به یک مبارز قهار تبدیل میکنند و در مسابقات رباتهای جنگجو شرکت میدهند. این دو در این مسیر نه تنها برای قهرمانی میجنگند، بلکه سعی در ترمیم رابطهی از دست رفتهی خود و تبدیل شدن به یک خانواده واقعی دارند. شاون لوی این فیلم اکشن و خانوادگی را در سال ۲۰۱۱ کارگردانی کرده است.