خلاصه داستان: یک کارگردان مشهور با گذشتهای تاریک و پر از افراط، پس از سالها دوری به سراغ دختر ناموفقش میرود تا به او پیشنهاد بازی در فیلم جدیدش را بدهد. این همکاری مشترک در دنیای سینما، فرصتی برای نزدیکی دوباره ایجاد میکند، اما همزمان زخمهای کهنه و خشمهای فروخورده گذشته را دوباره زنده میکند.
خلاصه داستان: رسا، دختری ده ساله که در غم از دست دادن پدرش به سر میبرد، یک کابین تلفن قدیمی پیدا میکند که به او امکان ارتباط با ارواح درگذشته را میدهد. او تصمیم میگیرد با حل کردن کارهای ناتمام این ارواح، راهی برای رسیدن دوباره به پدرش پیدا کند.
خلاصه داستان: ماریان، همسر ۴۰ ساله یک صنعتگر ثروتمند، در میان محدودیتهای زندگی خانوادگیاش گرفتار شده است. اما زمانی که گذشتهاش دوباره زنده میشود، او با این پرسش بزرگ مواجه میشود که آیا میتواند مسیر متفاوتی را برای زندگی خود انتخاب کند؟
خلاصه داستان: شهر حیدرآباد با حضور یک قاتل زنجیرهای بیرحم که اجساد قربانیان خود را به شکل نقاشیهای معروف بازسازی میکند، در وحشت فرو میرود. در این میان، بازرس ارشد کریشنا و یک روزنامهنگار کنجکاو به نام رادها با هم متحد میشوند تا پیش از آنکه قاتل شاهکار بعدی خود را خلق کند، او را متوقف سازند.
خلاصه داستان: در دنیای ویرانشده سال ۲۰۶۴ که غذا، آب و انسانیت به مرز نابودی رسیده، گروهی از بازماندگان در میان هرجومرج و خطرات وحشیانه برای بقا تلاش میکنند. آنها باید علاوه بر تهدیدهای بیرونی، با فروپاشی اخلاقی و جنگهای روانی درون خود مبارزه کنند تا آخرین بقایای بشریت را نجات دهند.
خلاصه داستان: این فیلم درام بر اساس داستان واقعی و تکاندهنده دونالد «پیوی» گاسکینز ساخته شده است؛ قاتل سریالی بیرحمی که در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ با قتل بیش از دوازده نفر از طریق شلیک، غرق کردن و مسمومیت، کارولینای جنوبی را در وحشتی عمیق فرو برد و اجساد قربانیانش را در حیاط خانهاش دفن کرد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره «نور»، زنی آزادمنش است که پس از همخانه شدن با همکلاسی قدیمیاش «یونا»، زندگی پرشور و بدون قیدی را آغاز میکند. اما طولی نمیکشد که گذشته پرآشوب و تروماهای سرکوبشده نور آشکار شده و این رابطه صمیمی را با چالشهای جدی مواجه میکند.
خلاصه داستان: در جزیره خشک فورتونتورا، میگل و دخترش ماریانا که کشتیگیران «لچا کاناریا» هستند، پس از مرگی جانسوز در خانواده تلاش میکنند روی پای خود بایستند. اما مصدومیت میگل و خشم مهارنشدنی ماریانا، رویاهای آنها را در آستانه فینال قهرمانی به مرز نابودی میکشاند؛ حالا آنها باید پیش از آنکه دیر شود، پیوند خانوادگیشان را احیا کنند.
خلاصه داستان: راجو، نوادهی یک خانزادهی ورشکسته، برای حفظ ظاهر و نجات از بیپولی تصمیم به ازدواجی مصلحتی با دختری ثروتمند میگیرد؛ اما فاش شدن ورشکستگی متقابل خانوادهی عروس، او را وارد بازیهای پیچیده سیاست محلی میکند و مسیر زندگیاش را از یک فریبکار خودخواه به رهبری مسئولیتپذیر تغییر میدهد.