خلاصه داستان: فیلم سوارکاری (Dressage) داستان دختری نوجوان به نام گلی را روایت میکند که در حاشیه شهر تهران زندگی میکند. او که به همراه خانوادهاش در شرایط سخت اقتصادی به سر میبرد، بهطور اتفاقی با اسبی اصیل و گرانقیمت که از یک شرکت سرقت شده، روبرو میشود. گلی با پنهان کردن اسب، تلاش میکند تا با آموزش و تربیت آن، مهارتهای سوارکاری خود را محک بزند و در عین حال، راهی برای برونرفت از مشکلات خانوادگیاش پیدا کند.
خلاصه داستان: داستان مردی به نام جرج که در یک شهر ساحلی کوچک در گوا زندگی میکند و با خانوادهاش رابطهای صمیمی دارد. او که صاحب یک شبکه کابلتلویزیونی محلی است، به سینما علاقهای وافر دارد و اغلب فیلمها را تماشا میکند. زندگی آرام او زمانی به هم میریزد که پسر نوجوانش بهطور تصادفی در جریان یک حادثه، پسر جوانی را به قتل میرساند. جرج برای حفظ خانوادهاش و جلوگیری از متلاشی شدن زندگیشان، با تکیه بر علاقهاش به فیلمها و دانش خود از داستانهای جنایی، نقشهای پیچیده و دقیق طراحی میکند تا حقیقت را پنهان کند و خانوادهاش را از این مخمصه نجات دهد.
خلاصه داستان: فیلم Dread 2009 داستان گروهی از دانشجویان رشته سینما را روایت میکند که برای پروژه دانشگاهی خود تصمیم میگیرند تا یک فیلم مستند درباره ترسهای عمیق و نهان افراد بسازند. آنها با مصاحبههای خود به تدریج با داستانهای دلخراش و کابوسهای پنهان افراد مختلف روبرو میشوند، اما با پیشرفت پروژه، خودشان نیز درگیر مخمصهای روانشناختی و وحشتناک میشوند که مرز بین واقعیت و ترس را در ذهنشان از بین میبرد.
خلاصه داستان: فیلم در سال 2022 داستان یک پسر جوان به نام کال را روایت میکند که در جستجوی پدر گمشدهاش در یک شهر کوچک در تگزاس است. او در این مسیر با یک زن جوان به نام کلر آشنا میشود که به او در یافتن پدرش کمک میکند، اما این جستجو، رازهای تاریکی را درباره گذشته پدر و ارتباطش با یک سری قتلهای زنجیرهای فاش میکند.
خلاصه داستان: فیلم در سال 2000، داستان کنت دراکولا را در بستری مدرن روایت میکند. در این نسخه، دراکولا که در واقع یهودا اسکاریوت، خائن به عیسی مسیح است، پس از قرنها اسارت در یک مخفیگاه در لندن، توسط یک دزد حرفهای به نام متیو آزاد میشود. دراکولا با فرار به نیواورلئان، تبدیل به یک تهدید جهانی میشود و تنها بازماندگان خونآشامشدهاش، ون هلسینگ و شاگردش، باید او را متوقف کنند.
خلاصه داستان: در سال 2018، فیلم «کشیده شده روی آسفالت» (Dragged Across Concrete) داستان دو پلیس خشن و بیحاشیه به نامهای ریتال و آنتونی را روایت میکند که به دلیل خشونت بیش از حد در حین دستگیری یک مظنون، به مرخصی اجباری فرستاده میشوند. این دو مأمور پس از خروج از پلیس، با زن و شوهری ثروتمند آشنا میشوند که به آنها پیشنهاد یک سرقت را میدهند. در ادامه، آنها با گروهی از سارقان حرفهای همراه میشوند تا سرقتی را انجام دهند که به سرعت به یک کشتار خونین و پر از خیانت تبدیل میشود.
خلاصه داستان: فیلم «زمان عشق» داستان دو جوان به نامهای علی و سارا را روایت میکند که در سال ۱۳۹۵ در تهران با یکدیگر آشنا میشوند. این آشنایی به سرعت به یک رابطه عاشقانه عمیق تبدیل میشود، اما اختلافات فرهنگی و فشارهای خانوادگی، بهویژه مخالفت پدر سارا با این وصلت، مسیر زندگی آنها را تغییر میدهد. علی برای اثبات شایستگی خود و تأمین آیندهای پایدار، مجبور به مهاجرت میشود. این جدایی اجباری، آنها را در معرض آزمایشهای سختی قرار میدهد که میزان استقامت عشقشان را مشخص میکند.
خلاصه داستان: پیر (پیر دلاژ) مردی میانسال و تنها است که در پاریس زندگی میکند. او که به تازگی از همسرش جدا شده، به دنبال آغازی تازه به جزیره کورس میرود. در آنجا، او با الیس (آدری توتو)، زنی جوان و رازآلود آشنا میشود و به سرعت مجذوب او میگردد. اما این رابطه عاشقانه به سرعت به یک کابوس تبدیل میشود زیرا پیر متوجه میشود که الیس دارای یک گذشته پرآشوب و خطرناک است و او را در مسیری از درگیریها و خشونت قرار میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «دیستنس» داستان مردی به نام سام را روایت میکند که پس از سالها دوری از خانواده، برای ملاقات با پدرش که در آستانه مرگ است، به خانه پدری بازمیگردد. در این ملاقات، او با خاطرات تلخ و کینههای قدیمی روبرو میشود که باعث شده بود سالها پیش از خانه فرار کند. در طول مدت حضورش، سام تلاش میکند تا با گذشته خود کنار بیاید و رابطهاش را با اعضای خانواده، از جمله برادرش که احساسات متفاوتی دارد، ترمیم کند. این بازگشت اجباری، او را در معرض آزمونهایی قرار میدهد که نه تنها مرزهای عاطفی، بلکه فاصلههای عمیق میان اعضای خانواده را نیز به چالش میکشد.
خلاصه داستان: فیلم داستان سام دادزوورث (والتر هیوستون)، مدیر موفق یک کارخانه اتومبیلسازی در اوهایو را روایت میکند که پس از بازنشستگی، همسر جوانش کلارا (ریچل کیدی) و دوستشان میتیلده (玛丽恩) به اروپا سفر میکنند. این سفر که با امیدهای تازه برای آغاز فصل جدیدی از زندگی آغاز شده، به سرعت به میدان تنشها و تضادهای عمیق میان این زوج تبدیل میشود. کلارا که از یکنواختی زندگی در شهر کوچک خسته شده، مجذوب جذابیتهای سطحی و هیجانهای زودگذر دنیای جدید میشود، در حالی که دادزوورث که مردی سنتی و درونگراست، در جستجوی آرامش و معنا در سفر است. اختلافات آنها زمانی به اوج میرسد که کلارا به طور فزایندهای از همسرش فاصله میگیرد و در نهایت، این سفر به جدایی آنها منجر میشود. در این میان، دادزوورث با زنی اشرافی به نام فرانچسکا (میمی راجرز) آشنا میشود که درک عمیقتری از شخصیت و نیازهای او دارد و این آشنایی، امیدی تازه برای او به ارمغان میآورد.