خلاصه داستان: عمو یانکو، مستند کوتاه و دلنشین سال ۱۹۶۷ به کارگردانی اگنس واردا، هنرمند برجسته موج نوی فرانسه، روایتی شخصی و شاعرانه از دیدار او با عموی آمریکاییاش، یانکو واردا، ارائه میدهد. این فیلم که در سواحل خلیج سان فرانسیسکو و در خانهی قایقی رنگارنگ عمو یانکو فیلمبرداری شده، تصویری زنده و پراحساس از زندگی این هنرمند یونانی-آمریکایی را به تصویر میکشد. واردا با نگاهی کنجکاو و مهربان، عمویش را به عنوان مردی آزاده، خوشبین و عاشق زندگی معرفی میکند که فلسفهی وجودی خود را در سادگی، هنر و همزیستی مسالمتآمیز با طبیعت و دیگران جستجو میکند. این اثر نه تنها یک پرترهی خانوادگی عمیقاً انسانی است، بلکه بازتابی از روحیهی هیپیگرایی دههی ۶۰ میلادی و جستجوی آرمانشهر فردی در دل جامعهی آمریکاست.
خلاصه داستان: «زیرزمینی» (۱۹۹۵) شاهکار امیر کوستوریتسا، کارگردان صرب، روایتگر داستانی حماسی و طنزآمیز از زندگی سه دوست صرب در طول پنجاه سال تاریخ پرتلاطم یوگسلاوی است. داستان با بمباران بلگراد توسط نازیها در سال ۱۹۴۱ آغاز میشود و مارکو، یک تاجر فرصتطلب، دوست خود پتکو و معشوقهاش ناتالیا را در زیرزمینی پنهان میکند. مارکو به آنها دروغ میگوید که جنگ هنوز ادامه دارد و از این طریق، از آنها برای ساخت سلاح و کسب ثروت سوءاستفاده میکند. این فریب برای بیست سال ادامه مییابد و در نهایت، حقیقت در یک پایان غافلگیرکننده و نمادین آشکار میشود. این فیلم که برنده نخل طلای جشنواره کن شد، با ترکیب کمدی سیاه، تراژدی و رئالیسم جادویی، تصویری تلخ و طنزآمیز از تاریخ بالکان و ویرانیهای جنگ ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلم کمدی فرانسوی محصول سال ۲۰۰۳ به کارگردانی فرانسیس وِیبِر که با نامهای «روبی و کوئنتین» و «اتاق خواب فرانسوی» نیز شناخته میشود. این فیلم داستان روبی (ژرار دوپاردیو)، مردی خشن و کمهوش را روایت میکند که به دلیل یک سرقت مسلحانه به زندان میافتد. در زندان، او با کوئنتین (ژان رنو)، یک دزد اسلحه حرفهای اما آرام و مودب، همسلول میشود. روبی که به اشتباه فکر میکند کوئنتین یک قاتل زنجیرهای خطرناک است، تصمیم میگیرد با او دوست شود تا از شر بقیه زندانیان در امان بماند. این دوستی غیرمنتظره و طنزآمیز، سرآغاز ماجراهای خندهدار و پیچیدهای میشود که مسیر زندگی هر دوی آنها را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: یک خانواده کوچک در دل طبیعت بکر و دستنخورده کوهستانی زندگی میکنند. پدر خانواده، هکتور، که یک نجار است، به همراه همسرش و پسر کوچکشان، الکسی، در کنار دریاچهای آرام سکونت دارند. ورود ناگهانی سیمون، برادر هکتور، که برای دیدار آنها به این مکان دورافتاده آمده است، آرامش این خانواده را بر هم میزند. حضور سیمون، که با دنیای بیرون در ارتباط است، نوعی تنش و کشمکش پنهان را به همراه میآورد و روابط عمیق و رازهای نهفته میان اعضای خانواده را به تدریج آشکار میسازد. فیلم «یک دریاچه» محصول سال ۲۰۰۸ به کارگردانی فیلیپ گراندریو، با بازیگری دیمیتری سگارد، سیمون دلوگ و دولی اسلاوی، اثری شاعرانه و بصری است که در سکوت و تصاویر بیکلام خود، داستانی عمیق از انزوا، خانواده و طبیعت را روایت میکند.
خلاصه داستان: لوئی چهاردهم، پادشاه جوان و مصمم فرانسه، در سال ۱۶۶۷ میلادی و در آستانه ۲۸ سالگی، تصمیمی جسورانه میگیرد که سرنوشت فرانسه و اروپا را برای همیشه تغییر خواهد داد. او دستور میدهد تا کاخ شکوهمند ورسای، که در آن زمان تنها یک اقامتگاه شکاری کوچک بود، به بزرگترین و مجللترین کاخ اروپا تبدیل شود. این تصمیم تنها یک تغییر معماری نیست، بلکه یک حرکت سیاسی هوشمندانه است؛ او با جمع کردن اشراف قدرتمند و اغلب یاغی فرانسه در یک مکان، قصد دارد تمام قدرت را در دستان خود متمرکز کند و از توطئهها و شورشهای آنان جلوگیری نماید. سریال «ورسای» که محصول مشترک فرانسه و کانادا است، به کارگردانی ژالیه لسپر و با بازی جورج بلگدوس در نقش لوئی چهاردهم، الکساندر ولو در نقش برادرش فیلیپ و اوان ویلیامز در نقش یکی از مخوفترین جلادان پادشاه، ما را به قلب این توطئهها، عشقهای ممنوعه، خیانتها و رقابتهای خونین میبرد. این مجموعه در سه فصل، داستان شکلگیری یکی از نمادینترین کاخهای تاریخ را روایت میکند؛ جایی که شکوه و جلال ظاهری، پوششی است بر وحشیگری، فساد و جنایاتی که در پشت دیوارهای طلایی آن رخ میدهد.
خلاصه داستان: فیلمی درام و تلخواقعگرایانه به کارگردانی لین رامزی که در سال ۱۹۹۹ ساخته شد. داستان در اسکاتلند و در محلهای فقیرنشین در دهه ۱۹۷۰ میگذرد و زندگی پسری دوازدهساله به نام جیمز گیلز (ویلیام ادی) را روایت میکند که به طور تصادفی باعث غرق شدن دوستش در یک کانال آب میشود. این حادثه او را دچار عذاب وجدان شدیدی میکند و او در حالی که با فقر، آشفتگی خانواده و محیط خشن اطرافش دست و پنجه نرم میکند، سعی دارد با این گناه کنار بیاید. فیلم با نگاهی شاعرانه و بیپروا به دنیای کودکی و معصومیتی که در میان زشتیها و زبالهها گم شده، میپردازد.
خلاصه داستان: یک فیلم کلاسیک بریتانیایی به کارگردانی کارگردان تحسینبرانگیز، کن لوچ، که در سال ۲۰۱۱ برنده نخل طلای کن شد. این فیلم درام اجتماعی، زندگی راسل، یک کارگر ساده در یک کارخانه بستهبندی مواد غذایی، را به تصویر میککشد که تمام زندگی خود را پنهان کرده است. او که همجنسگراست، در جامعای زندگی میکند که پذیرای این موضوع نیست. زندگی روتین او با ورود گلن، مردی که به تازگی به شهر آمده و روحیهای آزاد و رها دارد، دگرگون میشود. آشنایی این دو به یک رابطه عاطفی عمیق منجر میشود و آنها آخر هفتهای را در کنار هم سپری میکنند؛ آخر هفتهای که تمام حقایق زندگی راسل را زیر سوال میبرد و او را وادار به انتخابهایی سرنوشتساز میکند. بازی درخشان تام کالن و کریس نیو در نقشهای اصلی، به همراه فیلمنامهای هوشمندانه و کارگردانی ظریف لوچ، این فیلم را به یکی از صادقانهترین و تأثیرگذارترین آثار سینمای همجنسگرایانه تبدیل کرده است.
خلاصه داستان: یک نویسنده مشهور فرانسوی به نام دلفین دسپررو در کتابخانه کوچکی در بریتانی با کتابی مواجه میشود که ادعا میکند توسط آشپازی به نام هانری پیک نوشته شده که سالها پیش درگذشته است. این کتاب که «آخرین شعله عشق» نام دارد، به سرعت به پرفروشترین اثر تبدیل میشود و دنیای ادبیات را تحت تأثیر قرار میدهد. جوزف، نویسنده جوانی که با بحران خلاقیت دست و پنجه نرم میکند، در صحت این داستان تردید دارد و تصمیم میگیرد راز واقعی هویت نویسنده را کشف کند. او با همکاری دختر هانری پیک، جوزفین، و یک کارآگاه خصوصی، تحقیقات خود را آغاز میکند و به زودی متوجه میشود که این داستان پیچیدگیهای بیشتری از آنچه به نظر میرسد دارد. در این میان، رومن گاری، نویسنده مشهور فرانسوی، نیز به شکل غیرمنتظرهای در این ماجرا نقش ایفا میکند و داستان به یک معمای ادبی جذاب و پر از فراز و نشیب تبدیل میشود. این فیلم که در سال ۲۰۱۹ توسط رمی بزنزو ساخته شده و با بازی فابیس لوکینی، کامیل کوتن و آلیس ایزاز در نقشهای اصلی، ترکیبی از کمدی، درام و معمایی است که مخاطب را تا آخرین لحظه درگیر خود نگه میدارد.