خلاصه داستان: فیلم شهر زنان (۱۹۸۰) به کارگردانی فدریکو فلینی با بازی مارچلو ماسترویانی در نقش اسنوپو، آنا پروکنال و برنارد بره، داستان مردی میانسال را روایت میکند که در قطاری با زنی ناشناس آشنا شده و پس از رابطه جنسی، در جنگلی تاریک به شهری خیالی و سوررئال پر از زنان خشمگین و فمینیست گم میشود؛ جایی که با کنفرانسهای زنان، رقصهای دیوانهوار، خاطرات کودکی و نمادهای جنسیتی روبرو شده و سفری روانشناختی و طنزآمیز را تجربه میکند که مرزهای واقعیت و خیال را درهم میشکند.
خلاصه داستان: فیلم رودخانه زمستانی (۲۰۱۷) به کارگردانی تیلور شریدان با بازی جرمی رنر در نقش کوری لامبرت، نگهبان حیات وحش، و الیزابت اولسن در نقش جین بنر، مأمور FBI، داستانی نفسگیر از کشف جسد یخزده یک دختر نوجوان در برفهای رزرواسیون سرخپوستان وینتر ریور را روایت میکند؛ جایی که کوری با تجربهاش از مرگ دختر خودش، به جین کمک میکند تا راز قتل را در میان سرمای بیرحم و فساد پنهان جامعه بومیان آشکار سازد و عدالت را برقرار کند.
خلاصه داستان: فیلم پل شمال (۱۹۸۱) به کارگردانی ژاک ریوت با بازی بول اگیه و پاسکال اگیه، داستان دو زن مرموز را روایت میکند که پس از آزادی از زندان، در خیابانهای پاریس پرسه میزنند و با توهمات، رازهای شهری و بازیهای خیالی مانند مونوپولی روبرو میشوند؛ سفری تجربی و فمینیستی که شهر را به عنوان labyrinthی از هویت و واقعیت کاوش میکند.
خلاصه داستان: زندگی گیورگی 14 ساله در جنگ جهانی دوم مجارستان از هم می پاشد، زیرا او ابتدا به آشویتس و سپس به بوخن والد تبعید می شود، جایی که مجبور می شود در میان نفرت مردی شود و واقعاً یهودی بودن به چه معناست.
خلاصه داستان: 1944، ورمیلیو، دهکده کوهستانی دورافتاده. ورود پیترو، یک فراری، به خانواده معلم محلی، و عشق او به دختر بزرگ معلم، مسیر زندگی همه را تغییر خواهد داد.
خلاصه داستان: ماریا کتاب اسرار را از پدرش به ارث می برد. او به املاک مونکر عمویش نقل مکان می کند. یک نفرین خانوادگی بر دره انداخته شد. فقط ماریا می تواند با استفاده از کتابش آن را بشکند.
خلاصه داستان: برادران زف و رونی بسیار متفاوت هستند. در پاریس، همسر زف تقریباً همزمان با ازدواج دختر رونی به خاک سپرده می شود. دختر زف ناخودآگاه عاشق نامزد دختر رونی می شود. مشکلات پیش می آید.
خلاصه داستان: کیارا بازیگر و دختر مارچلو ماسترویانی و کاترین دونو است. یک تابستان تصمیم می گیرد مانند پدرش زندگی کند. او با چنان اعتقادی مانند او لباس می پوشد، صحبت می کند و نفس می کشد که دیگران شروع به صدا زدن او می کنند "مارس...