خلاصه داستان: سه زن از سه جهان متفاوت، خاطرات رابطهشان با مردی ثروتمند و گریزان را روایت میکنند؛ هر کدام چهرهای متفاوت از او به یاد دارند. مرد که از تعهد میگریزد و دلبستهٔ خودرویش است، بهسوی سرنوشتی شوم میتازد.
خلاصه داستان: هنرمند فقیری به نام میشل درمییابد بلیت بختآزماییاش برنده یک میلیون فلورین شده، اما بلیت در جیب کتی است که نامزدش به یک دزد داده است. میشل و رقیبش در تعقیبی پرهیاهو در خیابانهای پاریس میکوشند کت را پیش از آنکه گم شود پیدا کنند.
خلاصه داستان: آماده مرگ پنداشتهشدنِ باتالا، مدیر فاسد یک انتشارات، فرصتی میشود تا آمِده لانژ و همکارانش کسبوکار را به تعاونیای موفق تبدیل کنند؛ اما بازگشت باتالا، عشق و همبستگیشان را با آزمونی سرنوشتساز روبهرو میکند.
خلاصه داستان: پنج کارگر بیکار پاریسی در قرعهکشی بختآزمایی برنده میشوند و با پولشان کافهای کنار رودخانه میسازند؛ اما حسادت، عشق و دشواریهای زندگی، دوستی و رؤیای مشترکشان را به آزمون میگذارد.
خلاصه داستان: هانری، جوانی خوشگذران که پدرش او را از پول و خودروی محبوبش محروم کرده، برای قرار عاشقانهاش ماشینی میدزدد؛ اما ناخواسته پایش به گروهی از سارقان خودرو باز میشود. او در میان ماجراهای خطرناک، دلبسته ژانت میشود و میکوشد راهی برای رهایی و شروعی تازه پیدا کند.
خلاصه داستان: در فرانسهٔ تحت اشغال نازیها، کارکنان راهآهن با خرابکاری در خطوط و قطارهای نظامی به مقاومت میپیوندند. با نزدیکشدن نیروهای متفقین، عملیات آنها خطرناکتر میشود و بهای سنگینی به همراه دارد.
خلاصه داستان: پس از قتل زنی در محله، آلیس و معشوقهاش برای پنهانکردن جنایت، مردی منزوی و بدنام را قربانی تهمت میکنند. شایعهها و سوءظن، همسایهها را به جمعیتی خشمگین بدل میسازد و زندگی او را به سوی فاجعه میکشاند.
خلاصه داستان: در پاریسِ پس از آزادی، ژان، مبارز سابق مقاومت، با همرزمی قدیمی و مردی بیخانمان روبهرو میشود که خود را سرنوشت مینامد و از عشق قریبالوقوع او خبر میدهد. ژان دلباختهٔ مالو، زنی گرفتار در ازدواجی نافرجام، میشود؛ اما رازهای تاریک و خیانتهای گذشته، عشق کوتاهشان را به سوی پایانی تلخ میکشانند.
خلاصه داستان: در پاریسِ پساجنگ، آنتوان و آنتوانت با دستمزد اندک و در آرزوی زندگی بهتر روزگار میگذرانند؛ تا اینکه بلیت بختآزمایی برندهشان گم میشود و جستوجوی پرماجرایشان آغاز میگردد.
خلاصه داستان: در دوران فاشیسم ایتالیا، آدریانا پس از فریبخوردن از مردی که وعده ازدواج داده بود، برای گذران زندگی به تنفروشی روی میآورد. آشناییاش با مینو، مبارزی ضدفاشیست که دلباخته اوست، امید تازهای به عشق و رهایی میدهد.