خلاصه داستان: مادوکا آکاگی که به توکیو میآید تا رویای خود را برای تبدیل شدن به یک خالق دنبال کند، اما هر روز در حال مبارزه است. یک روز، بعد از تقریبا 20 سال، او سعی می کند دوباره پوکمون رد را بازی کند.
خلاصه داستان: کونگمینگ، استراتژیست افسانهای دوران سه پادشاهی، به طور ناگهانی در توکیوی مدرن بیدار میشود. او پس از آشنایی با یک خواننده جوان و بااستعداد به نام ایکو، تصمیم میگیرد با استفاده از تاکتیکهای جنگی و باستانی خود، او را در مسیر پرپیچوخم صنعت موسیقی به موفقیت و شهرت برساند.
خلاصه داستان: داستان درمورد مربی ارشد واحد آموزشی گروه ویژه نجات نهاییه که آخرین خط دفاعی برای نجات مصدومین از بلایای طبیعی رو به عهده دارن او همه اشتیاقش رو پشت چهره سختش پنهون کرده و کارآموزان رو با آموزش های نامتعارف آماده میکنه تا بعد از طی مراحل خیلی سخت عضویت در گروه آماده ماموریت های خطرناک بشن
خلاصه داستان: آکان اوکودا (فومیکا بابا) با دایسوکه اوکودا (شوهی نومورا) ازدواج کرده است. آنها یک سال است که ازدواج کرده اند. دایسوکه در زمینه تبلیغات کار می کند. او برای کارش شناخته شده است و در محل کار نیز در بین همکارانش محبوبیت دارد. ...
خلاصه داستان: مینوری متوجه می شود که شوهرش یودای به مدت 15 سال با ریکو خیانت کرده است. او که خشمگین شده، قول انتقام میگیرد و با دستکاری پسر ریکو، واتارو، زندگی آنها را نابود میکند.
خلاصه داستان: داستان درمورد دو دوست دوران کودکیه که دختر خلاف جنسیتش زیادی باحال و جذابه و پسر هم خلاف جنسیتش زیادی خوشگله و همین قضیه هم باعث شده اغلب باهم اشتباهشون بگیرن همینطور که این دونفر دارن احساسات پیچیده اشون درمورد همدیگه رو از بین ببرن میفهمن که دوستاشون هم تحت تاثیرشون قرار گرفتن خلاصه که اوضاع خیلی قروقاطیه
خلاصه داستان: داستان درمورد دختریه که هربار بر اثر اتفاقی ترسناک از دنیا میره و بعد با هویت جدیدی به زندگی برمیگرده ،و بدتر اینکه خاطرات زندگی قبلی رو هم به خاطر داره و این چرخه پر رمز و راز خیلی براش وحشتناکه
خلاصه داستان: شوهری از مالیخولیا رنج می برد و می خواهد خودکشی کند. همسرش که کاریکاتوریست است، او را مجبور میکند تا شغلش را برای درمان ترک کند. خوشبینی زن بر شوهر تأثیر میگذارد و آنها همیشه با خوشی زندگی میکنند.