خلاصه داستان: یک تفنگدار سابق به جرم قتل مافوق خود به جزیرهای مخوف و دورافتاده فرستاده میشود که زندانیان خطرناک در آن رها شدهاند. او در میان جنگ خونین دو گروه از زندانیان، باید برای بقا بجنگد و راهی برای فرار و افشای حقیقت پشت این زندان جهنمی پیدا کند.
خلاصه داستان: در آیندهای تاریک و در شهر مگاسیتی وان، قاضی دد که مجری سرسخت قانون است، با پاپوشی مجرمانه به اتهام قتل مواجه و به حبس ابد محکوم میشود. او پس از فرار از زندان، با کمک متحدانش تلاش میکند توطئه برادر کلونشدهاش را خنثی کرده و بیگناهی خود را به اثبات برساند.
خلاصه داستان: آنتونیا، زنی مستقل و بااراده، پس از جنگ جهانی دوم به زادگاهش بازمیگردد تا جامعهای صمیمی، آزاد و زنسالار پایهگذاری کند. این درام دلنشین و برنده اسکار، داستان زندگی نسلهای مختلف از زنان قدرتمندی را روایت میکند که با عشق، همبستگی و غلبه بر سختیها، دنیای خود را میسازند.
خلاصه داستان: یک فیلمساز زن به نام سالی در حین نوشتن فیلمنامه جدیدش در پاریس، با یک رقصنده حرفهای تانگو آشنا میشود. آنها توافق میکنند که در ازای آموزش رقص، او را در فیلم بعدیاش بازی دهد، اما این رابطه کاری به سرعت به عشقی پیچیده و پرشور تبدیل میشود.
خلاصه داستان: در لندن سال ۱۹۲۳، کلاریسا دالووی در حین آمادهسازی برای یک مهمانی، با بازگشت ناگهانی عشق قدیمیاش به خاطرات گذشته پرتاب میشود. همزمان، یک کهنهسرباز جنگ جهانی اول که از اختلال روانی شدید رنج میبرد، در آستانه فروپاشی قرار دارد. این درام روانشناختی جذاب بر اساس رمان شاهکار ویرجینیا وولف ساخته شده است.
خلاصه داستان: مارکوس تیمولئون، تاجر ثروتمند یونانی، جشن تولد مجللی برای دخترش در جزیرهای خصوصی ترتیب میدهد؛ اما این شب باشکوه با فاش شدن رازهای خانوادگی، توطئهها و نبردی پنهان برای قدرت، به سرعت به مسیری تاریک و چالشبرانگیز کشیده میشود.
خلاصه داستان: نیکولای، پزشک سالخورده روسی، پس از نیم قرن به هتلی متروکه بازمیگردد تا خاطرات عشق ممنوعه و نافرجام خود با الیز در قرن نوزدهم را زنده کند؛ عشقی پرشور که در چنگال مادیگرایی، ثروتطلبی و سایه شوم مرگ گرفتار شد و سرنوشتی تراژیک را رقم زد.
خلاصه داستان: در یک روستای کوچک بلژیکی، زمستان به طور مرموزی پایان نمییابد و بهار هرگز از راه نمیرسد. در این دنیای رو به زوال، دو نوجوان به نامهای آلیس و توماس تلاش میکنند تا معنایی برای بقای خود بیابند؛ داستانی نمادین از فروپاشی عمیق رابطه انسان با طبیعت.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۲ و در بلاروس تحت اشغال نازیها، یک کارگر راهآهن به اتهام واهی همکاری با دشمن توسط پارتیزانها دستگیر میشود. اما در اعماق جنگلهای مهآلود، او در مواجههای اخلاقی و پیچیده قرار میگیرد، جایی که مرز میان خیانت و قهرمانی به تاریکی میگراید و بقا به سختترین انتخاب تبدیل میشود.
خلاصه داستان: ماریوس، پدری طلاقدیده، تلاش میکند تا دختر پنجسالهاش سوفیا را برای یک سفر کوتاه به ساحل ببرد. اما با دخالتهای خانواده همسر سابقش، این برنامه ساده به سرعت به یک بحران خانوادگی تنشزا و خارج از کنترل تبدیل میشود.