خلاصه داستان: مردی به نام «جولز لنگ» که در ارتش خدمت کرده، اکنون به عنوان راننده تحویل کالا در یک شرکت خصوصی کار میکند. زندگی او زمانی دگرگون میشود که در یک شب بارانی، با یک تصادف مرموز در یک جاده خلوت مواجه میشود. پس از آن، او متهم به قتلی میشود که ادعا میکند مرتکب نشده است. جولز برای اثبات بیگناهی خود، باید در یک بازی مرگبار شرکت کند که در آن، یک قاتل سریالی بیرحم به دنبال انتقام گرفتن از کسانی است که در گذشته به او ظلم کردهاند. او باید هویت این قاتل را کشف کند و قبل از آنکه دیر شود، حقیقت را آشکار سازد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۲۵، شهر کوچک نوم در آلاسکا توسط یک بیماری مرگبار دیفتری در معرض خطر قرار میگیرد و تنها راه نجات، رساندن سرم ضد سم از انکوریج است. با وجود طوفان شدید و سرمای کشنده، هواپیماها قادر به پرواز نیستند و تنها امید، یک گروه از سورتمهسواران شجاع به رهبری لئونارد سپالا (با بازی بریکو گارینگ) و گانار کاسن (با بازی ناتانل آرکند) است. این گروه با سگهای خود، مسافت ۱۰۸۵ کیلومتری را در شرایطی طاقتفرسا طی میکنند تا سرم را به مقصد برسانند. کارگردان بروس دیوید کلاین در این فیلم حماسی، داستان واقعی مسابقه با زمان برای نجات کودکان را روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم کمدی-درام «نوشدارو» محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی رابرت آلتمن، داستان زندگی خواهران ویلی و کورا در شهر کوچک هالی اسپرینگز میباشد که پس از خودکشی عمهشان، کوکی، تصمیم میگیرند تا صحنه را به قتل شبیه کنند تا از رسوایی خانوادگی جلوگیری نمایند. این اقدام ناشیانه موجب ورود پاتریشا کلارکسون، گلن کلوز، جولیت لوئیس، لیو تایلر، چارلز اس داتون و کریس اودانل به ماجرا میشود و حوادث طنز و پیچیدهای را در شهر به وجود میآورد. این فیلم با بازی درخشان گلن کلوز در نقش کورا، تصویری طنزآمیز و گاه تلخ از روابط خانوادگی، اسرار پنهان و تعصبات اجتماعی در یک جامعه کوچک ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در کهکشانی دور، دزدیده شدن هوای سیاره دراکس توسط رهبر شرور اسپیسبالز به نام دارث هلیوم، پرزیدنت اسکیزار را مجبور به فرستادن قهرمانی به نام لوناستار و سگش بارف برای نجات پرنسس وسپا و بازگرداندن هوای سیاره میکند. این فیلم کمدی علمی-تخیلی محصول سال ۱۹۸۷ به کارگردانی مل بروکس، با بازیگری خود او در نقش یوگورت و همچنین جان کندی، ریک موریانیس، دافنی زونیگا و جوآن ریورز، به شکلی طنزآمیز به فیلمهای مشهور فضایی از جمله جنگ ستارگان میپردازد و با شوخیهای فراوان و شخصیتهای خندهدار، اثری ماندگار در ژانر پارودی سینما خلق کرده است.
خلاصه داستان: یک زوج میانسال به نامهای جک و سارا که در حومهی شهری آرام زندگی میکنند، پس از سالها زندگی مشترک، احساس میکنند که رابطهشان به روزمرگی افتاده و هیجان گذشته را از دست داده است. زندگی آنها با کارهای خانه، شغلهای معمولی و مهمانیهای کسلکننده با همسایهها سپری میشود. تا اینکه یک شب، در مهمانی یکی از همسایههای به ظاهر معمولی، متوجه میشوند که گروهی از ساکنین محله در یک باشگاه خصوصی و مخفی به نام «باشگاه نوسانی» فعالیت دارند که در آن زوجها برای تنوع و تجربهی هیجان جدید، شریکهای زندگی خود را با دیگران عوض میکنند. جک و سارا که در ابتدا شوکه و مردد هستند، به تدریج تحت تأثیر وسوسهی این سبک زندگی متفاوت و جذاب قرار میگیرند. دعوت شدن به این باشگاه مخفی، آنها را وارد دنیایی میکند که هرگز تصورش را هم نمیکردند؛ دنیایی پر از راز، شهوت و قوانین نانوشته. اما ورود به این دنیا، پیامدهای غیرمنتظرهای برای رابطهی آنها و زندگیشان در آن محلهی آرام به همراه خواهد داشت و مرزهای وفاداری، عشق و اعتماد را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: دو کارآگاه شرکتی به نامهای جیمی و پل که سالهاست با هم کار میکنند، پس از اینکه جیمی به دلیل نقض مقررات از کار معلق میشود، تصمیم میگیرند برای پرداخت هزینه عروسی دخترش، یک کارت بیسبال بسیار ارزشمند را به سرقت ببرند. اما در حین انجام این کار، آنها به طور ناخواسته درگیر یک پرونده قاچاق مواد مخدر و یک باند خلافکار خطرناک به رهبری پوپو میشوند. این دو کارآگاه که حالا در موقعیتی پیچیده قرار گرفتهاند، باید هم از دست پلیس فرار کنند، هم با خلافکاران مبارزه کنند و هم کارت بیسبال را پس بگیرند. در این میان، رابطه دوستانه آنها نیز تحت فشار قرار میگیرد و باید با همکاری یکدیگر از این ماجرا جان سالم به در ببرند. بروس ویلیس و تریسی مورگان در نقش این دو کارآگاه در فیلمی کمدی-اکشن به کارگردانی کوین اسمیت در سال ۲۰۱۰ ظاهر شدهاند.
خلاصه داستان: این استندآپ کمدی محصول سال ۲۰۲۴ شبکه اچبیاو، کالیب هرون را در اجرایی پرانرژی و شخصی به نمایش میگذارد. او در این اجرا با طنز خاص خود به مسائلی مانند زندگی در دوران معاصر، روابط عاطفی، تجربیات شخصی و چالشهای روزمره میپردازد. هرون با بهرهگیری از داستانسراییهای جذاب و مشاهدات تیزبینانه خود، لحظات خندهدار و در عین حال تأملبرانگیزی را خلق میکند که مخاطب را تا پایان اجرا همراهی میکند.
خلاصه داستان: یک قاتل زنجیرهای مرموز در حال کشتن زنان در سراسر یک منطقه کوهستانی برفی است و کارآگاه فرانک بانون، که به تازگی از همسرش جدا شده و با مشکلات شخصی دست و پنجه نرم میکند، برای تعقیب این قاتل فرستاده میشود. همزمان، دوست قدیمی او، ساموئل «سام» جودسون، که اکنون یک پزشک موفق است، به طور مرموزی در منطقه ظاهر میشود و به نظر میرسد ارتباطی با این قتلها داشته باشد. بانون در حالی که با خاطرات گذشته و احساس گناه ناشی از یک حادثه قدیمی دست و پنجه نرم میکند، متوجه میشود که قاتل ممکن است از نزدیکانش باشد و این پرونده به یک بازی مرگبار شخصی تبدیل شده است. در این میان، یک مأمور FBI به نام جو مککین نیز وارد ماجرا میشود و همه چیز را پیچیدهتر میکند. فیلم «پیچ جاده» محصول سال ۱۹۹۷ به کارگردانی جی. لی تامپسون و با بازی دنیس کواید، جرد لتو، رونی کوکس و دایان ونیورا، یک تریلر روانشناختی پرتنش است که در آن هیچ کس آنچه به نظر میرسد نیست و هر پیچ جاده میتواند به یک راز مرگبار ختم شود.
خلاصه داستان: فیلم کمدی سیاه «مامان سریالی» محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی جان واترز و با بازی کاتلین ترنر، سم واترستون، ریکی لیک و متیو لیلارد، داستان زندگی به ظاهر کامل خانواده تیلور را روایت میکند. بِورلی تیلور (ترنر)، مادری نمونه و خانهداری تمامعیار است که به خانوادهاش عشق میورزد و به تمام قوانین اجتماعی پایبند است. اما پشت این ظاهر آرام و متعارف، زنی با استانداردهای اخلاقی سفت و سخت و غیرقابل انعطاف پنهان شده است. او که کوچکترین بیادبی، بینظمی یا نقض قوانین را برنمیتابد، برای تنبیه افرادی که در نظر او «نادرست» رفتار میکنند، دست به خشونت و حتی قتل میزند. بتدریج، خانواده بِورلی متوجه جنایات او میشوند و در حالی که او به یک قاتل سریالی تبدیل شده، تلاش میکنند تا با این واقعیت هولناک کنار بیایند. این فیلم با طنزی تیره و نگاهی طعنهآمیز به زندگی حومهنشینی آمریکا، هنجارهای اجتماعی و نقشهای جنسیتی را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: دو دوست صمیمی به نامهای جیمی و تامی که در یک شرکت کار میکنند، زندگی عادی خود را سپری میکردند تا اینکه یک روز جیمی متوجه میشود که شرکتشان در حال انجام یک توطئه بزرگ است. او که نمیتواند این موضوع را نادیده بگیرد، تصمیم میگیرد به همراه تامی دست به افشاگری بزنند. اما هر چه بیشتر در این مسیر پیش میروند، بیشتر در دام توطئهای پیچیده گرفتار میشوند. افرادی که به آنها اعتماد داشتند، حالا به دشمن تبدیل شدهاند و هیچکس قابل اعتماد به نظر نمیرسد. در این میان، جیمی و تامی باید برای نجات جان خود و افشای حقیقت، با زمان مسابقه دهند و از مهلکهای که خودشان در آن گرفتار شدهاند، فرار کنند.