خلاصه داستان: این فیلم در سال ۲۰۰۷ به کارگردانی شیرین نشاط ساخته شده و در ژوهانسبورگ دهه ۱۹۵۰ میلادی میگذرد. داستان حول محور میرا (لیزا ری) میچرخد، زنی هندی-آفریقایی که در آپارتاید آفریقای جنوبی زندگی میکند و با محدودیتهای شدید اجتماعی و نژادی روبرو است. زندگی او با ملاقات آمینا (شهرت پاتل)، زنی مستقل و آزاداندیش که یک کافه را اداره میکند، دگرگون میشود. آمینا با روحیهی سرکش خود در برابر قوانین ناعادلانه میایستد و به میرا کمک میکند تا هویت واقعی خود را کشف کند. این ملاقات جرقهی یک رابطه عمیق و ممنوعه را بین آنها میزند که در برابر فشارهای جامعه، خانواده و قوانین ظالمانهی آپارتاید قرار دارد. فیلم با بازیهای قدرتمند و فضاسازی دقیق، داستانی از عشق، آزادی و مبارزه برای هویت را در یکی از تاریکترین دورههای تاریخ آفریقای جنوبی روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم «صلیبهای کنار جاده» به کارگردانی دتلف بک محصول سال ۲۰۱۴، داستان ماریا، دختر نوجوانی از خانوادهای کاتولیک افراطی را روایت میکند که تحت تأثیر آموزههای سختگیرانه مذهبی قرار دارد. او که به شدت تحت تأثیر کشیش محافظهکار کلیسا و مادر مذهبیاش است، تصمیم میگیرد با فدا کردن زندگی خود، نجات برادر کوچکترش را تضمین کند. این فیلم که در قالب چهارده پلان سکانس بلند و ایستا ساخته شده، ساختاری نمادین و شبیه به مراحل صلیب مسیح دارد و به بررسی تأثیر تعصب مذهبی بر روان انسان و پیامدهای ویرانگر آن میپردازد. لیا فون آکنر، فرانتسیشکا وایز و فلوریان استتر در نقشهای اصلی این درام آلمانی ظاهر شدهاند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: سالیوت-۷ (Salyut-7) محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی کلیم شیپنکو، داستان واقعی یکی از خطرناکترین مأموریتهای فضایی تاریخ را روایت میکند. در سال ۱۹۸۵، ایستگاه فضایی سالیوت-۷ که به طور مرموزی از کار افتاده و ارتباطش با زمین قطع شده است، به تهدیدی برای اتحاد جماهیر شوروی تبدیل میشود. فضانوردان کارکشته، ولادیمیر فیوودوروف (با بازی ولادیمیر وچکوف) و ویکتور آلیوخین (با بازی پاول دنیلین)، مأموریت غیرممکن نجات و تعمیر این ایستگاه فضایی را در شرایطی فوقالعاده خطرناک بر عهده میگیرند. آنها باید در فضای بیرونی و با کمترین امکانات، ایستگاه را از سقوط به زمین نجات دهند. این فیلم با بهرهگیری از جلوههای بصری خیرهکننده، تنش و هیجان این مأموریت تاریخی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم «روحهای مردگان» محصول سال ۱۹۶۸، یک مجموعه فیلم سه اپیزودی هنری و فراطبیعی است که توسط سه کارگردان برجسته اروپایی ساخته شده است: فدریکو فلینی، لوئی مال و روژه وادیم. این فیلم بر اساس داستانهای کوتاه ادگار آلن پو، نویسنده مشهور آمریکایی، ساخته شده است. اپیزود «متزengerstein» به کارگردانی وادیم با بازی جین فوندا و پیتر فوندا، داستان زنی اشرافی را روایت میکند که پس از مرگ پسرعمویش دچار توهمات و وسواس فکری میشود. اپیزود «ویلیام ویلسون» به کارگردانی مال با بازی آلن دلون و بریژیت باردو، ماجرای مردی را دنبال میکند که توسط همزادی مرموز و شرور دنبال میشود. اپیزود «توبی دامیت» به کارگردانی فلینی با بازی ترنس استامپ، داستان هنرپیشهای مست و منزوی را به تصویر میکشد که درگیر کابوسهای هولناک و رویاهای آشفته میشود. هر سه اپیزود با نگاهی روانکاوانه و زیباییشناختی منحصر به فرد، مفاهیمی چون گناه، جنون، وسواس و مرگ را در فضایی سورئال و وهمآلود به تصویر میکشند و اثری فراموشنشدنی در ژانر هنری و ترسناک روانشناختی خلق کردهاند.
خلاصه داستان: این فیلم درام خانوادگی به کارگردانی جیمز ال. بروکس، محصول سال ۱۹۸۳، روابط پیچیدهٔ مادر و دختری به نامهای آئورورا گرینوی (شرلی مکلین) و اما هورتون (دبورا وینگر) را در طول سی سال دنبال میکند. آئورورا، زنی مقتدر و کنترلگر، همواره سعی دارد زندگی دخترش را مدیریت کند، اما اما که شخصیتی مستقل و سرکش دارد، برای رسیدن به خواستههایش راه خود را میرود. او با مردی به نام فلیپ (جف دانیلز) ازدواج میکند و به همراه او به شهر دیگری نقل مکان میکند. با وجود فاصلهٔ فیزیکی، رابطهٔ عاطفی این دو زن، با تمام فراز و نشیبها، کشمکشها و لحظات طنز، ادامه مییابد. این فیلم که برندهٔ پنج جایزهٔ اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول زن شد، داستانی عمیق و احساسی از عشق بیقید و شرط، بخشش و پیوندهای ناگسستنی خانوادگی را روایت میکند.
خلاصه داستان: در اعماق اقیانوس، یک ماهی کوچک با تخیلات بزرگ به نام تیدلر زندگی میکند. هر روز او داستانهای شگفتانگیزی برای دوستانش تعریف میکند، اما هیچکس حرفهای او را باور نمیکند. تا اینکه روزی تیدلر در یک ماجراجویی غیرمنتظره گرفتار میشود و باید از شجاعت خود برای نجات دوستانش استفاده کند. این انیمیشن زیبا به کارگردانی تام هال و با بازیگری صداپیشگانی چون روبی بارن هیل، آلیس ترپ و ایوان مکگرگور، داستانی دلنشین درباره قدرت تخیل و اهمیت باور به خود را روایت میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: رافائل بلویدو مرد میانسالی است که زندگی پرمشغلهاش را در رستورانی که از پدرش به ارث برده، میگذراند. او که درگیر مشکلات کاری و جدایی از همسرش است، زمانی که مادرش دچار سکته مغزی میشود، مجبور میشود با گذشته و خانوادهاش روبرو شود. این اتفاق او را به بازنگری در زندگیاش وادار میکند و درمییابد که پدرش آرزو دارد پس از سالها، دوباره با همسر بیمارش در کلیسا ازدواج کند. این فیلم محصول سال ۲۰۰۱ به کارگردانی خوزه کامپانلا و با بازیگری ریکاردو دارین، هکتور آلتریو و نورما آلیاندرو است که داستانی عمیق و احساسی درباره خانواده، عشق و معنای واقعی زندگی را روایت میکند.
خلاصه داستان: این فیلم محصول سال ۱۹۷۴ به کارگردانی مسعود کیمیایی و با بازی پرویز فنیزاده، سعید راد، پروین سلیمانی و محمدعلی کشاورز، یکی از مهمترین آثار سینمای ایران به شمار میرود. داستان درباره مردی به نام «آهو» است که در یک کارخانه کار میکند و زندگی ساده و بیآلایشی دارد. او که به تازگی ازدواج کرده، برای تهیه جهیزیه همسرش به مشکل مالی برمیخورد و ناچار میشود برای تأمین هزینهها دست به اقدامات خطرناکی بزند. درگیری او با یک قاچاقچی به نام «میر» و اتفاقات بعدی، زندگی آرام او را به کلی دگرگون میکند. فیلم با نگاهی واقعگرایانه به مشکلات اجتماعی و اقتصادی طبقه کارگر، تصویری تأثیرگذار از زندگی مردمی را به نمایش میگذارد که در تنگنای معیشت، مجبور به انتخابهای دشواری میشوند.
خلاصه داستان: یک کارمند بانک ساده و بیآزار به نام دنیل میلر، زندگی آرامی را در کنار همسر و فرزندانش سپری میکرد تا اینکه یک روز، شاهد قتلی وحشیانه توسط یک کارتل مواد مخدر میشود. برای حفظ جان خود و خانوادهاش، او وارد برنامهی محافظت از شاهدان میشود و هویت جدیدی به او داده میشود. اما زندگی در خفا و ترس دائمی از لو رفتن، فشار زیادی بر او و خانوادهاش وارد میکند. زمانی که مأمور فاسد افبیآی، مسئول حفاظت از او، نقشهی شومی برای لو دادن محل اختفای او میکشد، دنیل متوجه میشود که نمیتواند به هیچکس اعتماد کند. حالا او که به یک فراری تبدیل شده، باید با تکیه بر هوش و غریزهی خود، نه تنها از دست قاتلان حرفهای، بلکه از چنگال مأمور فاسد نیز بگریزد و همزمان از خانوادهی خود در این تعقیب و گریز مرگبار محافظت کند.
خلاصه داستان: تیتوس آندرونیکوس، ژنرال پیر و پیروز رومی، پس از یک دهه جنگ خونین با گوتها به رم بازمیگردد و با استقبال پرشور مردم روبرو میشود. امپراتور رم درگذشته و تاج و تخت خالی است. با وجود اینکه تیتوس محبوب ترین نامزد برای جانشینی است، او از این موقعیت صرف نظر میکند و به نفع پسر بزرگ امپراتور فقید، ساتورنینوس، کنار میرود. تیتوس که خود را وقف سنتهای رومی کرده، حاضر است برای جلب رضایت ساتورنینوس حتی پسر خود را قربانی کند. اما این تنها آغاز یک تراژدی هولناک است. تامورا، ملکه گوتهای اسیر شده که توسط تیتوس به رم آورده شده، سوگند انتقام میخورد. او به زودی با فریب و اغوا، ساتورنینوس را تحت سلطه خود درمیآورد و به عنوان امپراتریس جدید رم تاجگذاری میکند. تامورا و معشوق سیاهپوستش، آرون، شروع به طراحی نقشههای شوم خود برای نابودی تیتوس و تمام خاندانش میکنند. آنها فرزندان تیتوس را یکی پس از دیگری به دام میاندازند، به آنها تهمت میزنند و با وحشیگری به قتل میرسانند. حتی زمانی که تیتوس برای صلح التماس میکند، تامورا با بیرحمی تمام درخواست او را رد میکند. این خیانتها و جنایات پیاپی، ژنرال صلحطلب را به مردی دیوانه و تشنه انتقام تبدیل میکند. در نهایت، تیتوس نقشه انتقامی ابداع میکند که در آن تامورا را وادار میکند تا از گوشت پسران خودش که در پیرنگ قتل دو پسر تیتوس دست داشتهاند، بخورد. این ضیافت انتقامجویانه به اوج خود میرسد و منجر به یک کشتار دستهجمعی میشود که در آن تقریباً تمام شخصیتهای اصلی، از جمله تیتوس و تامورا، به کام مرگ کشیده میشوند و تنها پسر باقیمانده تیتوس، لوسیوس، برای حکمرانی بر ویرانههای رم باقی میماند. این فیلم محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی جولی تایمور و با بازی آنتونی هاپکینز، جسیکا لنگ و آلان کامینگ است.