خلاصه داستان: إليزابيث، أم عزباء في باريس في أواخر السبعينيات، تكافح من أجل إعالة طفليها بعد طلاقها. تجد عملاً كمذيعة في برنامج إذاعي ليلي جديد، حيث تلتقي بمجموعة من الشخصيات الغريبة والمثيرة للاهتمام. من خلال هذه التجربة، تبدأ إليزابيث في إعادة اكتشاف نفسها وبناء حياة جديدة لها ولأسرتها، في حين تتنقل بين تحديات الأمومة والعمل والعلاقات الشخصية في مدينة تمر بمرحلة تحول ثقافي وسياسي.
خلاصه داستان: در داستان «دبستان»، یک معلم جوان و آرمانگرا به یک مدرسه روستایی دعوت میشود تا به دانشآموزان آسیبدیده و محروم کمک کند. او با استفاده از روشهای نوین و باور به قدرت آموزش، تلاش میکند تا نه تنها دانش آنها را افزایش دهد، بلکه اعتماد به نفس و امید به زندگی را در آنها بیدار کند. با وجود مخالفتهای فراوان مسئولان محلی و مشکلات مالی و اجتماعی، معلم به صبر و ارادهاش ادامه میدهد و در نهایت توانسته تغییری بنیادین در زندگی دانشآموزان و روستا ایجاد کند.
خلاصه داستان: رانجن آتشفشان، یک مرد جوان در وادی کشمیر، با خوابی عجیب مواجه میشود که او را به یک دوره زمانی گرفتار میکند. هر روز دقیقاً همان اتفاقات تکرار میشود و او مجبور میشود با این وضعیت سر و کار داشته باشد. در این بین، او با معضلات شخصی و عاطفیاش درگیر میشود و تلاش میکند رمز این چرخه عجیب را بشکند.
خلاصه داستان: در سال 2025، در روستای کوچکی در چین، مرد جوانی به نام لی وی، پس از مرگ پدرش، مسئولیت مراقبت از درخت گردو خانوادگی خود را بر عهده میگیرد. این درخت، که به عنوان نماد خانوادگی و منبع درآمد اصلی آنها محسوب میشود، با مشکلات زیادی مواجه میشود. لی وی با کمک دوستان و اهالی روستا، تلاش میکند تا این درخت را از خطرات طبیعی و انسانی محافظت کند و ارزش ویژه آن را برای نسلهای آینده حفظ نماید.
خلاصه داستان: What the Health یک مستند طنزآمیز و تحقیقی است که به بررسی تأثیرات مصرف غذایی بر سلامت انسان میپردازد. این فیلم با نشان دادن ارتباط بین صنعت غذایی و سیستمهای بهداشتی و دولتی، به مخاطبان کمک میکند تا درک بهتری از تأثیرات نامطلوب برخی محصولات غذایی بر سلامت خود داشته باشند. What the Health با استفاده از مصاحبههای متخصصان و آمارهای دقیق، به نقد سیستمهای غذایی و سلامتی میپردازد و راهکارهایی برای بهبود سبک زندگی و انتخابهای غذایی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در داستان «سرود عقربها»، آینور (آنوشکا شارما) دختری جوان و زیبا است که در یک روستای کوچک در راههای عربستان زندگی میکند. او به عنوان یک «زن عقرب» شناخته میشود که قدرت درمان زخمهای عقرب را دارد. زندگی آینور تغییر میکند وقتی که با یک شاعر بیخانمان به نام آفتاب (ایرج اعتمادی) آشنا میشود و عشقی عمیق بین آنها شکل میگیرد. اما آفتاب به دنبال ثروت و جاه طلبی، آینور را ترک میکند و با یک دختر ثروتمند ازدواج میکند. آینور دلشکسته و تنها میماند و باید راهی برای زنده ماندن و حفظ قدرت درمانی خود پیدا کند.
خلاصه داستان: سه دوست زن در یک آپارتمان کوچک در مارسی قرار دارند که در طول یک هفته گرم تابستان، با دیدن یک مرد جذاب در مقابل ساختمانشان، به یک مسابقه خطرناک و پرهیجان میپردازند. آنها با همدیگر رقابت میکنند که چه کسی بتواند بیشترین موفقیت را در جذب توجه و نزدیکی به این مرد ناشناس داشته باشد. این مسابقه به سرعت به یک بازی خطرناک تبدیل میشود که نتایج آن برای همه شرکتکنندگان غیرمنتظره و مخرب خواهد بود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۸، در کردستان عراق، شاعر کرد فیروز (بهمن مجیدی) به طور غیرقانونی دستگیر شده و به مدت ۳۰ سال در زندان محبوس میشود. در طول این سالها، همسرش آیدا (هانیه توسلی) به اعتقاد اینکه او مرده، از او جدا شده و دوباره ازدواج میکند. پس از آزادی، فیروز به دنبال یافتن آیدا و فرزندانش میگردد و سفری طولانی آغاز میکند که او را از کردستان عراق به ترکیه و سپس به سوئد میبرد. در طول این سفر، او با خشونتهای سیاسی و جنگی دهههای گذشته مواجه میشود و تلاش میکند تا گذشتهاش را بفهمد و آیدا را پیدا کند.
خلاصه داستان: در یک دنیای پر از راز و اسرار، چندین داستان جذاب و غیرقابل پیشبینی در هم پیچیده میشوند. یک مادر جوان در تلاش برای نجات فرزندش از یک تهدید مرموز، یک دانشمند در کشف یک حقیقت شوکآور درباره گذشته، و یک جوانی که با خوابهای عجیب خود روبهروست. این رویدادها به گونهای پیچیده و هیجانانگیز در کنار هم قرار میگیرند که بیننده را به سفری حیرتانگیز در عالم هیجان و ترس میبرند. «پرنوا» (Ecos y otros relatos extraordinarios)، سال 2025، یک مجموعه داستانهای استثنایی است که مرز بین واقعیت و خیال را محو میکند.
خلاصه داستان: در داستان «معبد اردکهای وحشی»، یک جوان به نام تاروکو به یک معبد بوذایی در ژاپن میرود و با یک راهب مسن آشنا میشود. او به تدریج در زندگی معبد جا میگیرد و با مراقبتهای راهب، احساس صلح و آرامش میکند. اما زندگی او در معبد بههم میخورد وقتی که یک زن جوان به نام ماساکو به معبد میآید. ماساکو با داستان دردناکی از گذشتهاش، توانسته است قلب راهب را به خود جلب کند و او را به خدمتگزاری خود وادارد. تاروکو با کمک ماساکو، آتش حسادت در قلب راهب میافروزد و او را به قتل عامدانهای میکشاند. پس از قتل، تاروکو و ماساکو با هم فرار میکنند و در جنگل پنهان میشوند. در نهایت، تاروکو به دست ماساکو کشته میشود و او به تنهایی در جنگل میماند.