خلاصه داستان: در آینده، سن فاکتوری نیست که مشخص کننده این باشه که یکی میتونه کاری رو انجام بده یا نه، بلکه استعداد و تمرینه. یک سازمان به نام Machine Robo Rescue (MRR) که ایجاد شده بود تا روبات ها و بچه ها بتونن دوست باشن و مردم رو از خطر نجات بدن. بعد 12 بچه با توانایی های مختلف انتخاب شدن و از به عنوان بخشی از برنامه نجات روبات ها معرفی شدن.
خلاصه داستان: داستان یک مرد است که دو خانواده در دو شهر ترکیه دارد، کمال توأمانی با عشق روزهای جوانیش در آدانا یک پسر و یک دختر دارد
او یک تاجر موفق است که یکبار با گوش دادن به حرف والدینش زندگی و عشق خود را تغییر داد. و سالها بعد، خانوادههاش برای او مشکلاتی را ایجاد میکنند
خلاصه داستان: این فیلم دربارهٔ زندگی "آسپاروخ خان" و استقرارِ امپراتوری نخست بلغارستان در سال ۶۸۱ پس از میلاد است و به مناسبت ۱۳۰۰مین سالگرد تأسیس کشور بلغارستان در سال ۱۹۸۴ تولید و پخش شد. "آسپاروخ خان" یک مینی سریال زندگینامهای بلغارستانی در سبک اکشن و درام به کارگردانی «لودمیل استایکوف» است. این مینی سریال در ۳ قسمت، با مجموع زمان 5 ساعت 24 دقیقه تولید و پخش گردیده
خلاصه داستان: این سریال در مورد یک دختر دانشجوی بریتانیایی است که در جنبشهای ضد هستهای فعالیت دارد و یک شب «ظاهراً» به جای پدر به قتل میرسد. پدر دختر که خود افسر پلیس یورکشایر است بی اعتنا به تحقیقات پلیس به کاوش برای کشف جزئیات این قتل میپردازد. پدر (بازرس کریون) در ادامه جستجوهایش سر از یکی انبارهای اتمی در میآورد.
خلاصه داستان: از زمانی آغاز می شود که اسکار، پیشنهاد می کند جسیکا را تا محل کارش برساند و جسیکا نیز بدون هیچ قید و شرطی از سرعلاقه آن را می پذیرد. در طول مسیر، جسیکا از آرزویش برای زندگی کردن در یک آپارتمان لوکس صحبت می کند و اسکار نیز برای جلب توجه او چاخان می کند که اگر روزی بلیط بخت آزمایی ببرد حتما برای جسیکا یک آپارتمان لوکس می خرد و از او تقاضای ازدواج می کند. جسیکا به این حرف ها می خندد و اسکار نیز برای اینکه نشان دهد چقدر جدی است تاکسی را نگه می دارد و یک بلیط بخت آزمایی می خرد.
خلاصه داستان: کایتو کوروبا، یک دانش آموز دبیرستانی معمولی است که معمولا پدرش پیشش نیست. وقتی پدرش به طرز اسرار آمیزی می میرد او از هویت مخفی پدرش آگاه می شود؛ یک مجرم بین المللی معروف که به عنوان مجرم بین المللی 1412: دزد شبح، شناخته می شود و او به دست یک سازمان اسرار آمیز به دلیل این که به آن ها در دستیابی به یاقوت پاندورا کمک نمی کند کشته می شود، که یک سنگ عرفانی است که موقع عبور یک شهاب سنگ از خودش قطراه ای آزاد می کند که باعث جاودانگی می شود. او قسم می خورد نگذارد دست سازمان به آن یاقوت برسد و هویت پدرش را برای خودش برمی دارد و جستجویش برای یاقوت را شروع می کند.
خلاصه داستان: کمیسر “اونم اوزاولکو” که به همراه تیمش درباره جنایات علیه زنان تجسس میکنند، رئیس بخش جنایات ویژه میشود.. بزرگترین سختیای که اوزاولکو – که برای حل پروندههای جنایی معمایی در رابطه با زنان، به همراه تیمش کار میکند – طی این مدت با آن مواجه میشود، بیشتر از اینکه پروندههایی که در دست دارد باشند، مردانی هستند که با پیشداوری به این جنایات نگاه میکنند...
خلاصه داستان: لی سونگ چون دانش آموز دبیرستانی با خانواده ای فقیر است. یک روز به طور اتفاقی با پیرزن مرموزی آشنا می شود که او را ترغیب به خریدن یک قاشق طلایی می کند. قاشقی که میتواند جای او را با یک فرد ثروتمندِ هم سن و سالش جابه جا کند…
خلاصه داستان: کشیشی که دارای قدرتمند ترین نیروی الهی است در حین مبارزه با یک شیطان به دنیای دیگری منتقل می شود. جایی که خود را در قالب بدن یون وو، یک آیدل ناشناخته می بیند. گروه یون وو در آستانه انحلال است. اما کمی بعد اجرای زنده و فاجعه یون وو باعث جلب توجه مردم و رسانه ها می شود…