خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۱، پس از انفجار هواپیمای کرهای ۸۵۸ در سال ۱۹۸۷، مذاکراتی بین کره شمالی و جنوبی برگزار شد که منجر به تشکیل تیم مشترک تنیس روی میز شد. این تیم با نام "KOREA" در مسابقات قهرمانی جهان در چیبا، ژاپن شرکت کرد. فیلم بر روی دو بازیکن برجسته، "هیون" از کره جنوبی و "میونگ" از کره شمالی، تمرکز دارد که با وجود رقابتهای گذشته، باید به عنوان همتیمی همکاری کنند تا در برابر تیم قدرتمند چین قرار گیرند.
خلاصه داستان: لامبرتز معتقد است که آنها روحیه هایی را که خانواده خود را تعقیب کرده اند ، شکست داده اند ، اما به زودی متوجه می شوند که شر به راحتی مورد ضرب و شتم قرار نمی گیرد.
خلاصه داستان: مردی پس از مدت طولانی به دلیل کشتن مردی که سعی در کشتن بهترین دوست خود داشت ، از زندان آزاد شد. پس از بیرون ، او فقط می خواهد یک زندگی عادی داشته باشد ، اما بهترین دوست او بلافاصله او را به یک پشته جدید از مشکلات جدی تبدیل می کند.
خلاصه داستان: امیلی و مت (با بازی کامرون دیاز و جیمی فاکس) جاسوسان سابق سازمان سیا هستند که به دلیل تشکیل خانواده از این کار دست کشیدند. اما زمانی که هویت مخفی آنها فاش میشود، مجبورند دوباره به دنیای جاسوسی قدم گذاشته و…
خلاصه داستان: فیلم «اتاق کناری» (به اسپانیایی: La habitación de al lado) یک درام اسپانیایی به کارگردانی و نویسندگی پدرو آلمودوار در اولین تجربه بلند انگلیسیزبان اوست که بر اساس رمان «آنچه از سر میگذرانی» نوشته سیگرید نونز ساخته شده است. داستان درباره اینگرید (جولیان مور)، نویسنده رمانهای خودزندگینامهای، و مارتا (تیلدا سوینتون)، گزارشگر جنگی مبتلا به سرطان پیشرفته، است که در جوانی در یک مجله همکار بودند، اما سالها از هم دور شدهاند. پس از دیدار مجدد در بیمارستان، مارتا از اینگرید درخواستی تکاندهنده میکند: همراهی او در آخرین روزهای زندگیاش در خانهای اجارهای در حومه شهر، جایی که مارتا قصد دارد با قرصی از دارک وب به زندگی خود پایان دهد. اینگرید، که ابتدا مردد است، میپذیرد در اتاق کناری باشد، بدون اطلاع از زمان دقیق عمل مارتا. فیلم با فلاشبکهایی از گذشته مارتا، از جمله رابطهاش با دخترش میشل و عشق دوران جوانیاش فرد (الکس هوگ اندرسن)، به موضوعات مرگ، دوستی، آزادی شخصی، و آشتی با گذشته میپردازد. سبک بصری آلمودوار با رنگهای پرجنبوجوش (بهویژه قرمز) و ارجاعاتی به «مرده» جیمز جویس، فضایی شاعرانه خلق میکند. با این حال، به دلیل دیالوگهای بیش از حد صریح، فقدان عمق احساسی در مقایسه با آثار قبلی آلمودوار مانند «درد و افتخار»، و پسزمینههای مصنوعی نیویورک، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی سوینتون و مور، و موسیقی آلبرتو ایگلسیاس تحسین شدند، اما فیلم به دلیل داستان خطی و موسیقی گاهی نامتناسب نقد شد.
خلاصه داستان: یک کنتس خون آشام برای حفظ زیبایی ابدی خود نیاز به نوشیدن خون یک باکره دارد. به نظر می رسد که همه چیز ناامید است، تا زمانی که او با مارک کندال برخورد می کند.
خلاصه داستان: متقاعد شده است که یک فیلمبردار CCN عشق واقعی او است، یک متقاطع گیج کننده عجیب و غریب او را در حالی که در سراسر کشور سفر می کند دنبال می کند، به این امید که او را متقاعد کند که آنها به هم تعلق دارند.