خلاصه داستان: داستان چهار زن جوان و موفق در شهر نیویورک است که با مسائل عشق، رابطه جنسی و زندگی مدرن دست و پنجه نرم میکنند. کارری برادشو، نویسنده ستونی درباره روابط جنسی، با دوستانش: میراندا هابز، وکیل تجاری؛ شارلوت یورک، مدیر موزهای؛ و سامانتا جونز، مدیر بخش تبلیغات، به گونهای پیچیده و شوخطبعی درگیر ماجراهای عاشقانه و جنسی میشوند.
خلاصه داستان: در داستان "گلهای گل"، دو خواهر به نامهای لیلی و رز، پس از سالها جدایی، برای مراسم ختم مادرشان دوباره دیدار میکنند. این دیدار باعث بازگشایی جراحات قدیمی و افشای رازهایی میشود که هر یک از آنها در قلب خود پنهان کرده بودند. در حالی که تلاش میکنند تا روابط خود را بازسازی کنند، با چالشهای احساسی و خانوادگی روبرو میشوند که آزمایشگر عمق رابطه آنها است.
خلاصه داستان: در این فیلم کمدی، تکان دادن سه دوست نوجوان در سن ۱۲ ساله در مدرسه ابتدایی است که در پی یک دعوت به یک مهمانی مهم، به دنبال یادگیری رمز عشق و رابطه جنسی هستند. آنها با سرعت خود را در ماجراجوییهایی قرار میدهند که شامل دزدیدن مواد مخدر، فرار از دختران نوجوان و تلاش برای بازگشت به خانه قبل از اینکه والدینشان متوجه شوند، میشود. در طول این سفر، آنها درک میکنند که رشد کردن ممکن است به اندازهای که فکر میکردند آسان نباشد.
خلاصه داستان: در داستان «آتشپرنده»، دو خلبان جوان در یک پایگاه نظامی در آلمان شرقی دوران جنگ سرد، در معرض خطرات و تنشهای جغرافیای سیاسی قرار میگیرند. در حالی که مسئولیتهای نظامی و تعهدات خدمتی سنگین بر دوش آنها است، رابطه عاشقانهای بین آنها شکل میگیرد که باید در پنهانی ادامه یابد. این رابطه ممنوعه در معرض تهدیدات امنیتی و نظارتهای سختگیرانه قرار دارد و در نهایت منجر به تصمیمات سخت و پیامدهای غیرقابل بازگشت میشود.
خلاصه داستان: یک زن جوان که در دوران کودکی شاهد قتل خانوادهاش در مزرعهای در کنتاکی بوده و تنها نجاتیافته از آن حادثه، پس از سالها مجبور میشود به اتفاقات گذشته خود بازگردد و رازهایی را که تا به حال پنهان کرده بود، برملا کند. او در حالی این کار را انجام میدهد که یک جوان به جرم قتل خانوادهاش در زندان است و او شاهد علیه او بوده است.
خلاصه داستان: در داستان "قلعه"، یک گروه از سربازان ویژه در یک قلعه نظامی محاصره شدهاند و در حال مقابله با تهاجم دشمن هستند. آنها باید با استفاده از تجهیزات و استراتژیهای خود، دشمن را شکست دهند و قلعه را از تصرف دشمن نجات دهند. در این بین، آنها با چالشهای مختلفی مواجه میشوند که باید آنها را با شجاعت و هوشمندی حل کنند.
خلاصه داستان: در قرن چهاردهم، یک شوالیه جوان به همراه یک گروه از مبارزان مذهبی به دنبال یک جادوگر قدرتمند میگردد که به گمان آنها مسئول شیوع طاعون سیاه در اروپا است. آنها به دنبال نابودی این جادوگر هستند تا بتوانند طاعون را متوقف کنند و جامعه را از این بلا نجات دهند.
خلاصه داستان: در سال 1939، وادیسلاو شپیلمن، یک موسیقیدان یهودی در وارسو، در حالی که ارتش آلمان در حال تسخیر لهستان است، زندگی خود را ادامه میدهد. او و خانوادهاش به اردوگاه تبعید یهودی منتقل میشوند و شپیلمن مجبور میشود در میان ویرانیها و فاجعهای که به سر مردم یهودی وارسو آمده، زندگی کند. او به تنهایی در خیابانهای وارسو پنهان میشود و با کمک یک افسر آلمانی، زنده میماند تا روزی که جنگ به پایان میرسد.
خلاصه داستان: در سال 2054، پاریس به یک شهر بزرگ و پیچیده تبدیل شده است که تحت کنترل شرکت کالون است. این شرکت در زمینه تولید و توزیع دارو فعالیت میکند و در عین حال، صاحب بزرگترین پایگاه اطلاعاتی در شهر است. پس از ربوده شدن یک دانشمند جوان و با استعداد توسط گروهی ناشناس، یک پلیس جوان به نام برلون به دنبال ردیابی وی میافتد. او با کمک یک همکار قدیمی خود، کاپیتان فارفاکس، به دنبال ردیابی دانشمند میرود. در طول این مسیر، برلون با یک زن مرموز به نام بیوکس آشنا میشود که او نیز به دنبال ردیابی دانشمند است. در نهایت، برلون و بیوکس موفق میشوند دانشمند را نجات دهند و راز ربوده شدن او را کشف کنند.
خلاصه داستان: در داستان "شهر"، دوستان قدیمی دوگروه دزد بانکی در شهر بوستون به سر میبرند که در یک سری سرقتهای خطرناک وارد میشوند. دوگروه، کلری (بن آفلک) و جیم (جرویم هیل)، با یکدیگر درگیر میشوند و کلری عاشق ریبکا (ربرت دنیرو) میشود که یکی از قربانیان سرقتهای آنها است. در حالی که کلری تلاش میکند زندگی خود را تغییر دهد و از گذشتهاش فرار کند، جیم به دنبال انتقام از کلری است و او را به یک سری سرقتهای خطرناک وادار میکند. در نهایت، کلری مجبور میشود بین عشق و دوستی خود انتخاب کند و تصمیم میگیرد که از شهر فرار کند و با ریبکا زندگی کند.