خلاصه داستان: در یک دبیرستان، رومان هانتر، یک مأمور پلیس، دخترش روی (زندگی) را از بیمارستان به خانه میبرد. روی در حالی که از اعتیاد به مواد مخدر بهبود مییابد، به مدرسه باز میگردد و با جولز و اوون و کتی و کتنیس و لکسی و نت و مککی و لوئیس و جیا و آشتر و فث و کلاید و کلی و دیگران آشنا میشود. روی در حالی که با جولز دوست میشود، با نت که یک ورزشکار محبوب است، دوست میشود و او را به یک مهمانی دعوت میکند. در مهمانی، روی مواد مخدر مصرف میکند و با نت رابطه جنسی برقرار میکند. روز بعد، روی از نت میخواهد که رابطهشان را پنهان نگه دارد، اما او موافقت نمیکند. روی به جولز میگوید که نت را دوست دارد، اما جولز به او میگوید که نت او را دوست ندارد. روی به نت میگوید که او را دوست ندارد و او را ترک میکند. روی به جولز میگوید که او را دوست دارد و آنها یک رابطه عاشقانه شروع میکنند.
خلاصه داستان: در سال 2025، یک زوج جوان در یک قطار سریعالسیر در آلمان گیر افتاده و به یک بحران غیرمنتظره دچار میشوند. آنها مجبور میشوند با ترس و هراس زندگینما شوند و تلاش کنند تا جان خود را نجات دهند و از این وضعیت خطرناک خارج شوند.
خلاصه داستان: در یک استخر شنا در لندن، مایک، یک جوان ۱۵ ساله، شروع به کار به عنوان نگهبان میکند. او به سرعت مجذوب جودی، یک زن جذاب و بزرگسال میشود که در همان استخر کار میکند. علاقه مایک به جودی به وسواس تبدیل میشود و او شروع به تعقیب و مراقبت از او میکند. این رفتار او منجر به وقایعی ناگوار و در نهایت به یک تراژدی میشود.
خلاصه داستان: جان کالاهان، نقاشیکار معلول در یک حادثه رانندگی، با کمک اعتیاد به الکل و گروه چهارده، زندگیاش را دوباره میسازد و با طنز و هنر، درد و رنج خود را به تصاویر بینهایت قدرتمند تبدیل میکند.
خلاصه داستان: یک کودک مادر بزرگش را در حال گریه میبیند و از او میپرسد چرا گریه میکند. مادر بزرگ میگوید که دلش برای کودک تنگ شده است و او را در آغوش میگیرد. کودک به مادر بزرگ قول میدهد که او را تنها نخواهد گذاشت و همیشه کنارش خواهد بود.
خلاصه داستان: یک مرد سالخورده و سابقاً سرباز ویتنامی به نام والت کاوالسکی در آمریکا زندگی میکند. او با همسایههای بومیخانهاش، به ویژه یک جوان ویتنامی به نام تائو، روابطی پیچیده و دشوار دارد. والت که در گذشته تجربیاتی سخت را در جنگ دیده، در ابتدا با تائو و خانوادهاش رفتاری خشن و نژادپرستانه دارد. اما با گذر زمان، روابط بین آنها به تدریج تغییر میکند و والت به تائو کمک میکند تا از مشکلات محیط اطرافش عبور کند و زندگی بهتری داشته باشد. در نهایت، والت با قربانی کردن جان خود، خانواده تائو را از خطر نجات میدهد و به آنها آرامش و امنیت برمیگرداند.
خلاصه داستان: یک افسر پلیس شیطنتزده به نام اورِن رینجز به دنبال انتقام از مرگ یکی از همکارانش در یک عملیات خونین است. او با تمام توان به دنبال مجرمانی میرود که در پس این حادثه قرار دارند و در این راه با یک جاسوس دولتی به نام جرج ستونیو همکاری میکند. با گذشت زمان، رینگز متوجه میشود که ستونیو درگیر یک شبکه قاچاق اسلحه و مواد مخدر است و او نیز به عنوان یکی از اعضای این شبکه عمل میکند. رینگز مجبور میشود با وجود همکاری با ستونیو، به دنبال شکستن این شبکه جنایی باشد و در نهایت با ستونیو درگیر میشود تا انتقام مرگ همکارش را بگیرد و شبکه قاچاق را از بین ببرد.
خلاصه داستان: یک روانشناس در حال گذر از کنار یک ساختمن، تصادفاً شاهد قتل یک خواننده میشود. او تصمیم میگیرد به همراه یک روزنامهنگار زن، جستجوی قاتل را آغاز کند. اما قاتل به زودی متوجه میشود که آنها در تعقیب او هستند و شروع به تعقیب و تهدید آنها میکند.
خلاصه داستان: در داستان "The Clan"، یک خانواده قدرتمند و سرکوبگر در یک جامعه کوچک حکمرانی میکنند. این خانواده با استفاده از قدرت و نفوذ خود، مردم را زیر سلطه خود نگه میدارند و هر کسی که مخالفت میکند، با خشونت و ارعاب مواجه میشود. اما وقتی یک عضو جوان خانواده شروع به شک کردن در روشهای آنها میکند، او با خطراتی روبرو میشود که میتواند کل خانواده را به هم بزند. در حالی که او تلاش میکند حقیقت را آشکار کند، او مجبور میشود بین وفاداری به خانواده و انجام کار درست انتخاب کند.
خلاصه داستان: در دهه ۱۹۹۰ در یک شهر ساحلی خیالی، یک دزد بزرگ و دستکمبین به نام «کرن» توسط یک دانشمند دیوانه به نام «دکتر دانیال» ربوده میشود. دکتر دانیال، که قدرت رویاپردازی را از بچهها میرباید تا خودش را جوان نگه دارد، تصمیم میگیرد کرن را به عنوان یک ملاقاتکننده بچهها به خدمت بگیرد. کرن که در ابتدا مقاومت میکند، مجبور میشود با یک دختر جوان به نام «مادلین» که به دنبال برادر ربوده شدهاش است، همکاری کند تا دکتر دانیال را شکست دهد و بچههای ربوده شده را نجات دهد.