خلاصه داستان: فیلم علمی-تخیلی حماسی به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و با بازی تام کروز و داکوتا فنینگ، اقتباسی مدرن از رمان کلاسیک اچ. جی. ولز است. این اثر در سال ۲۰۰۵ ساخته شد و داستان رای فری، کارگر بندر و پدری طلاقگرفته را روایت میکند که در هنگام حمله بیسابقه بیگانگان به زمین، باید از دو فرزند خود محافظت کند. اوضاع زمانی بحرانیتر میشود که این موجودات بیگانه با ماشینهای جنگی غولپیکر و سهپایه خود، شهرها را ویران کرده و بشریت را به سوی نابودی میبرند. رای برای حفظ جان خانوادهاش، سفری پرتنش و هراسانگیز را در میان هرج و مرج آغاز میکند و در این مسیر با ترس، از خودگذشتگی و مبارزه برای بقا روبرو میشود.
خلاصه داستان: در تهرانِ دهه ۱۳۶۰ و در بحبوحه جنگ ایران و عراق، شیده، دانشجوی سابق پزشکی که به دلیل فعالیتهای سیاسی از ادامه تحصیل محروم شده، همراه با دختر کوچکش، درسا، در آپارتمانشان در حالی که همسرش به جبهه اعزام شده، گیر افتادهاند. بمبارانهای مداوم شهر توسط عراق، ترس و اضطراب را بر زندگی آنها حاکم کرده است. با ورود یک موشک به ساختمان که منفجر نمیشود، حالتی از ترس و وهم بر فضای خانه سایه میافکند. به تدریج، موجودات ماوراءالطبیعه و شروری که از باورهای قدیمی منطقه نشأت میگیرند، به خانه آنها نفوذ میکنند و شیده را درگیر مبارزهای فراتر از دنیای مادی میکنند. او که ابتدا این اتفاقات را ناشی از فشار روانی و توهم میداند، به تدریج متوجه میشود که تهدیدی حقیقی و باستانی، جان او و دخترش را هدف گرفته است. کارگردان این فیلم ترسناک روانشناختی، بابک انوری، با بازی نگاه محمدیفر در نقش شیده، اثری خلق کرده که در آن ترس از جنگ و موجودات ماوراءالطبیعه در هم میآمیزند و تماشاگر را تا آخرین لحظه درگیر خود نگه میدارند.
خلاصه داستان: «آنابلا را دوست دارم» (۲۰۰۶) به کارگردانی کاترین بروک با بازی ارین کلی، دایان گایدری و لورا برکنیج، داستانی عاشقانه و ممنوعه را روایت میکند. آنابلا، یک دانشآموز شانزده ساله سرکش که در یک مدرسه کاتولیک دخترانه ثبتنام میکند، به تدریج با سیمون، معلم ادبیات و شاعرش (با بازی ارین کلی) ارتباط عمیقی برقرار میکند. این رابطه که در ابتدا به شکل دوستی و تشویق استعدادهای ادبی آنابلا آغاز میشود، به تدریج به عشقی عمیق و پرشور تبدیل میشود. اما این عشق در محیطی مذهبی و تحت قوانین سخت مدرسه، به سرعت به چالشی بزرگ برای هر دو تبدیل میشود. فشارهای اجتماعی، تعصبات مذهبی و قوانین مدرسه، این دو را در موقعیتی دشوار قرار میدهد و آنها باید بین عشق خود و عواقب آن تصمیم بگیرند. این فیلم با نگاهی ظریف و شاعرانه، پیچیدگیهای عشق، هویت و پذیرش را در برابر هنجارهای جامعه به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: روز، دانشجوی جوان رشته بازیگری در لندن، تصمیم میگیرد هویت واقعی خود را که از طریق اهدای اسپرم به دنیا آمده کشف کند. پس از یافتن والدین بیولوژیکی خود، متوجه میشود که مادرش الن، بازیگری موفق است که او را به فرزندخواندگی داده و پدرش پیتر، دامپزشکی متاهل است که هرگز از وجود او خبر نداشته. الن که از ملاقات با روز امتناع میکند، به او هشدار میدهد که پیتر مرد خطرناکی است. روز با اصرار برای ملاقات با پدرش، با حقیقت تلخ و هولناک گذشته مواجه میشود و نقشهای انتقامجویانه را در ذهن میپروراند. این فیلم درام روانشناختی محصول سال ۲۰۱۹ ایرلند و بریتانیا به کارگردانی جو لاوتون و کریستین مولوی با بازی آن اسکیل، ایدین گیلن و اورلا بردی است.
خلاصه داستان: یک فیلم رمانتیک کمدی-درام محصول سال ۲۰۲۴ به کارگردانی نیتان تران و با بازی لوسی هیل و نات وولف است. داستان حول محور جین و ویل میچرخد که در یک مراسم عروسی با هم آشنا میشوند و تقریباً در همان ابتدا به هم نزدیک میشوند. اما به جای اینکه یک رابطه عجولانه را شروع کنند، تصمیم میگیرند ابتدا با یکدیگر نامهنگاری کنند و داستانها و تجربیات گذشته خود را از شکستهای عشقی و روابط قبلی به اشتراک بگذارند. این نامهها به آنها این فرصت را میدهد تا قبل از شروع یک رابطه جدید، یکدیگر را عمیقتر بشناسند و با ترسها و آسیبهای گذشته خود روبرو شوند. فیلم که بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده، با طنزی ظریف و لحنی صمیمی، ماجرای دو فرد را روایت میکند که میخواهند این بار عشق را به شیوهای متفاوت و آگاهانهتر تجربه کنند.
خلاصه داستان: فیلم انیمیشن موزیکال «زامبیها» محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی پل هرن و برایان رابرتسون، داستان دنیایی را روایت میکند که در آن نوجوانان زامبی پس از یک حادثه، به جامعه بازمیگردند. ادیسون، دانشآموز دبیرستانی پرانرژی، با زد، یک زامبی نوجوان آشنا میشود و با هم برای شرکت در مسابقه رقص مدرسه تلاش میکنند. این فیلم با بازی صداپیشگان مگ داناهیو و میلز پاریش، ماجرای پذیرش تفاوتها، دوستی و غلبه بر تعصبات را در قالب آهنگها و رقصهای شاد به تصویر میکشد و پیامی الهامبخش برای مخاطبان خود به ارمغان میآورد.
خلاصه داستان: در تهرانِ دهه ۱۳۶۰ و در اوج جنگ ایران و عراق، شیده، دانشجوی سابق پزشکی که به دلیل فعالیتهای سیاسی از ادامه تحصیل محروم شده، همراه همسر و دختر خردسالش، دورسا، زندگی میکند. زمانی که همسرش به جبهه اعزام میشود، شیده و دورسا در آپارتمان خود در ساختمانی متروک تنها میمانند. با اصابت موشک به ساختمان، ترک عمیقی در سقف ایجاد میشود و به تدریج، حضور یک نیروی شرور و نامرئی به نام «جن» در خانه احساس میشود. این موجود ماوراءطبیعی که با ترس و اضطراب انسانها تغذیه میکند، ابتدا خود را در قالب کابوسهای شبانه دورسا نشان میدهد و سپس به شکل یک حجاب سیاه که نمادی از فشارهای اجتماعی و مذهبی بر زنان است، به شیده نزدیک میشود. فیلم ترسناک «در سایه» (Under the Shadow) به کارگردانی بابک انوری و با بازی نژیان ظفر در نقش شیده، با تلفیق ترسهای روانی و استعارههای سیاسی-اجتماعی، داستانی فراموشنشدنی از مقاومت یک مادر در برابر نیروهای اهریمنی درونی و بیرونی خلق کرده است.
خلاصه داستان: در شهر نیویورک، کریس، مدیر بخش بازاریابی فروشگاه بزرگ مِیسی، برای رفع مشکل فروشگاه، یک بابانوئل واقعی به نام کریس کرینگل را استخدام میکند. کریس با مهربانی و معجزههایش توجه همه را جلب میکند، اما زمانی که ادعا میکند واقعاً بابانوئل است، به تیمارستان فرستاده میشود. در دادگاهی که برای تعیین سلامت روان او تشکیل میشود، وکیل جوانی به نام برایان تلاش میکند ثابت کند که کریس واقعاً بابانوئل است. این فیلم کلاسیک سال ۱۹۴۷ به کارگردانی جرج سیتون، با بازی موری اوکیف در نقش بابانوئل، جان پین در نقش برایان و ناتالی وود در نقش سوزان، داستانی دلنشین درباره ایمان، معجزه و روحیه کریسمس را روایت میکند.
خلاصه داستان: جو یک مرد جوان و نویسنده است که در دهه ۱۹۵۰ در گلاسکو روی یک قایق باربری کار میکند. زندگی یکنواخت او با کشف جسد یک زن جوان در رودخانه کلاید به هم میریزد. جو که ظاهراً بیتفاوت است، خاطرات رابطه پرشور و مخفیانه خود با این زن به نام کیتی را به یاد میآورد. همزمان، او درگیر رابطهای سرد و بیمایه با الا، همسر مأیوس صاحب قایق میشود. با پیشروی تحقیقات پلیس و محاکمه یک مرد بیگناه به اتهام قتل، وجدان جو به تدریج بیدار میشود و او را با واقعیتهای تاریک گذشته و نقش احتمالی خود در این تراژدی روبرو میکند. فیلم «آدم جوان» به کارگردانی دیوید مکنزی و با بازی یوان مکگرگور، تیلدا سوینتون و امیلی مورتیمر، اثری دراماتیک و روانکاوانه است که مرزهای گناه، مسئولیت و انفعال اخلاقی را در پسزمینهی خاکستری و غمانگیز اسکاتلند پس از جنگ به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: این فیلم علمی-تخیلی حماسی محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و با بازی تام کروز، داکوتا فنینگ و جاستین چتوین، اقتباسی مدرن از رمان کلاسیک اچ. جی. ولز است. داستان حول محور ری فرییر، یک کارگر اسکله و پدری جدا شده در نیوجرسی میچرخد که در هنگام حمله بیسابقه بیگانگان به زمین، وظیفه نجات و محافظت از فرزندانش را بر عهده میگیرد. این فیلم با جلوههای بصری خیرهکننده و صحنههای اکشن نفسگیر، وحشت و هرج و مرج ناشی از این تهاجم ویرانگر را به تصویر میکشد و در عین حال بر موضوعاتی مانند بقا، فداکاری و پیوندهای خانوادگی در بحبوحه فاجعه تمرکز دارد.