خلاصه داستان: فیلم «عصر الکتریسیته» یک ماجراجویی علمیتخیلی آمریکایی به کارگردانی آنتونی و جو روسو و اقتباسی از رمان مصور سایمون استالنهگ است. در یک نسخه جایگزین از دهه ۱۹۹۰، پس از جنگ ویرانگر بین انسانها و رباتها، میشل (میلی بابی براون)، نوجوانی یتیم، با پدرخوانده بیتفاوتش تد زندگی میکند. او که معتقد است برادرش کریستوفر در تصادفی سالها پیش مرده، با ربات مرموزی به نام کاسمو که به نظر میرسد توسط کریستوفر کنترل میشود، روبهرو میشود. میشل برای یافتن برادرش، با کیتس (کریس پرت)، یک قاچاقچی، و ربات طنزش هرمان همراه میشود. آنها وارد منطقه ممنوعه، بیابانی که رباتهای تبعیدشده زندگی میکنند، میشوند و با متحدان رباتیک جدید و توطئهای شوم درباره ناپدید شدن کریستوفر مواجه میشوند. فیلم با بودجه ۳۲۰ میلیون دلاری، جلوههای بصری خیرهکننده اما داستان ضعیف و شخصیتپردازی سطحی دارد و با امتیاز ۱۴٪ در راتن تومیتوز، نقدهای منفی دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «ارزیابی» یک تریلر علمیتخیلی به کارگردانی فلور فورچون در اولین تجربه کارگردانی بلند خود است که در آیندهای نزدیک و دیستوپیایی رخ میدهد، جایی که به دلیل فروپاشی زیستمحیطی و کمبود منابع، والدگری تحت کنترل شدید دولت است. میا (الیزابت اولسن) و آرین (هیمیش پاتل)، زوجی موفق، برای دریافت مجوز فرزندآوری، باید ارزیابی هفتروزهای را توسط ویرجینیا (آلیشا ویکاندر)، مامور دولتی سرد و مرموز، پشت سر بگذارند. ویرجینیا با آزمونهایی عجیب، از جمله تقلید رفتارهای کودکانه و ایجاد موقعیتهای تنشزا، رابطه میا و آرین را به چالش میکشد و ناامنیهای عمیق آنها را آشکار میکند. این آزمون به کابوسی روانشناختی تبدیل میشود که پایههای رابطه آنها و باورشان به جامعه را متزلزل میکند. فیلم با بازیهای قوی، بهویژه ویکاندر و اولسن، و فضای بصری سرد، به موضوعات والدگری، کنترل اجتماعی و شکنندگی انسان میپردازد، اما به دلیل روایت سردرگم و پایانبندی طولانی، نقدهای متوسطی با امتیاز ۸۳٪ در راتن تومایتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «شوالیههای آلتو» یک درام جنایی بیوگرافیک آمریکایی به کارگردانی بری لوینسون و نویسندگی نیکلاس پیلیج است. داستان در نیویورک دهه ۱۹۵۰ رخ میدهد و حول رقابت دو رئیس مافیای بدنام، فرانک کاستلو و ویتو جنووزه (هر دو با بازی رابرت دنرو)، میچرخد. این دو که زمانی دوستان صمیمی بودند، به دلیل حسادتهای کوچک و خیانتهای پیدرپی، وارد مسیری مرگبار میشوند که مافیا و تاریخ آمریکا را تغییر میدهد. در سال ۱۹۵۷، جنووزه دستور ترور کاستلو را میدهد، اما کاستلو که از خونریزی خسته شده، پس از این حادثه تصمیم به کنارهگیری از دنیای زیر میگیرد. فیلم با بازی دبرا، کاترین ناردوچی و کاسمو جارویس، به موضوعات قدرت، خیانت و پایان یک دوره میپردازد، اما به دلیل تقلید از فیلمهای مافیایی مانند «رفقا خوب» و «کازینو»، روایت ضعیف و دو نقشآفرینی نهچندان متمایز دننیرو، نقدهای متوسطی دریافت کرده و با بودجه ۴۵ میلیون دلاری، تنها ۹.۳ دلار فروش جهانی داشت.
خلاصه داستان: فیلم «بازیگر» یک درام جنایی-رازآلود آمریکایی به کارگردانی دوک جانسون و اقتباسی از رمان «حافظه» نوشته دونالد ای. وستلیک است. پل کول (آندره هالند)، بازیگر نیویورکی، پس از ضربوشتم شدید در اوهایوی دهه ۱۹۵۰، حافظهاش را از دست داده و در شهری کوچک و مرموز سرگردان میشود. او که تنها میداند آپارتمانی در نیویورک دارد، در یک چرمسازی کار میکند و با ادنا (جما چان)، طراح لباس محلی، رابطهای عاشقانه آغاز میکند. با بازگشت تدریجی تکههایی از گذشتهاش، پل به نیویورک برمیگردد تا هویتش را بازیابد، اما زمان گریزپا و ظاهرها فریبندهاند و مشخص نیست کدام هویت او واقعی است. بازیگران مکمل، از جمله می کالاموی، توبی جونز و تریسی اولمن، هر یک چند نقش ایفا میکنند و به فضای سورئال و رویاگونه فیلم میافزایند. فیلم با فیلمبرداری مهآلود، موسیقی ریچارد رید پری و بازی درخشان هالند، به موضوعات هویت، انزوا و بازآفرینی خود میپردازد، اما به دلیل روایت مبهم و ریتم کند، نقدهای متوسطی با امتیاز ۷۸٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «حسابدار ۲ یک تریلر اکشن آمریکایی به کارگردانی گوین اوکانر و دنبالهای بر فیلم حسابدار (۲۰۱۶) است. کریستین وولف (بن افلک)، حسابدار نابغهای با روشهایی غیرقانونی، پس از قتل ریموند کینگ، رئیس سابق خزانهداری، که پیغام «حسابدار را پیدا کنید» را بر بازوی خود نوشته، وارد ماجرا میشود. مریبث مدینا، معاون خزانهداری، کریستین را برای یافتن خانوادهای گمشده از السالوادور که کینگ دنبالشان بود، استخدام میکند. کریستین با برادرش براکستون (جان برنتال)، قاتلی خطرناک که از او جدا افتاده، متحد میشود. آنها با آنیس (دانیلا پیندا)، قاتلی مرموز، و شبکهای از قاچاقچیان انسان به رهبری برک و باتو مواجه میشوند. کریستین و براکستون با نجات کودکان از گور دستهجمعی و افشای فساد، به دنبال رستگاری و ارتباط خانوادگی هستند. فیلم با طنز برادرانه، اکشن خشن و مضامین قاچاق انسان، نقدهای متوسطی به دلیل فیلمنامه پیچیده و ضعف در شخصیتپردازی دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «گوشه تیز» یک تریلر روانشناختی کانادایی-ایرلندی به نویسندگی و کارگردانی جیسون باکستون، اقتباسی از داستان کوتاه راسل وانگرسکی است. جاش مککال (بن فاستر)، مرد خانوادهای که بهتازگی با همسرش راشل (کوبی اسمالدرز) و پسرشان مکس (ویلیام کوسوویچ) به خانهای روستایی در هلیفکس، نوا اسکوشیا، نقل مکان کرده، پس از تصادف مرگبار یک نوجوان مست در پیچ خطرناک مقابل خانهشان، دچار وسواس نجات قربانیان تصادفات بعدی میشود. جاش که از زندگی روزمره و شغلش ناراضی است، با آموزش CPR و حضور در مراسم خاکسپاری قربانیان، بهتدریج از خانوادهاش دور شده و کنترل خود را از دست میدهد. راشل که از رفتارهای او خسته شده، به فکر جدایی میافتد، در حالی که جاش با مخفی کردن اخراجش از کار و جلوگیری از فروش خانه، به فروپاشی روانی نزدیک میشود. فیلم با فیلمبرداری دهه ۷۰مانند گای گادفری، موسیقی استفن مککئون و بازی درخشان فاستر، به موضوعات بحران میانسالی، مردانگی شکننده و مرز بین قهرمانی و خودویرانگری میپردازد، اما به دلیل ریتم کند و پایانبندی مبهم، نقدهای متفاوتی با امتیاز ۹۳٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است
خلاصه داستان: فیلم «نیروی آسمان» یک اکشن-درام هندی به کارگردانی آبیشک آنیل کاپور و سندیپ کولانی است که بر اساس اولین حمله هوایی هند به پایگاه هوایی سرگودا در جنگ هند و پاکستان ۱۹۶۵ ساخته شده. داستان درباره وینگکامندر کومار اوم آهوجا (آکشای کومار) و خلبان تی. کریشنا ویجایا ملقب به تابی (ویر پاهاریا) است. در ۱۹۷۱، نیروی هوایی هند خلبان پاکستانی، احمد حساین (شاراد کلکار)، را اسیر میکند. آهوجا متوجه میشود احمد در جنگ ۱۹۶۵، که هند پیروز شد، به دلیل کشتن یک سرباز هندی مدال گرفته. داستان به ۱۹۶۵ بازمیگردد، جایی که تابی، خلبان ماهر اما سرکش، با آهوجا رابطهای برادرانه دارد. پاکستان با جتهای پیشرفته استارفایتر به پایگاه هوایی هند حمله میکند و آن را نابود میکند. در پاسخ، دولت هند عملیات مخفی «نیروی آسمان» را برای حمله به سرگودا آغاز میکند. تابی، برخلاف پروتکلها، در ماموریتی انفرادی برای نجات تیمش شرکت میکند، اما ناپدید میشود. آهوجا ۲۳ سال برای کشف حقیقت و افشای پنهانکاریها تلاش میکند تا شجاعت تابی به رسمیت شناخته شود. فیلم با جلوههای بصری قوی، موسیقی احساسی و تمهای میهنپرستی، شجاعت و فداکاری، علیرغم برخی ضعفها در ریتم، اثری حماسی است.[
خلاصه داستان: فیلم «هفت حجاب» یک درام روانشناختی کانادایی به کارگردانی آتوم اگویان است. داستان درباره ژانین (آماندا سایفرد)، کارگردان تئاتر است که پس از سالها دوری، برای بازسازی اپرای «سالومه»، اثر معروف کارگردان سابقش، به دنیای اپرا بازمیگردد. ژانین که از همسرش پل (مارک اوبراین) جدا شده و با دخترش لیزی (مایا میسالویچ) و مادر مبتلا به زوال عقلش مارگوت (لین گریفین) از راه دور در ارتباط است، با خاطرات تاریک کودکی و رابطه پیچیدهاش با کارگردان سابقش، چارلز، مواجه میشود. این خاطرات، که در بازسازی اپرا با بازیگرانی مثل آمبور برید (سالومه) و ربکا لیدیارد (مدیر صحنه) منعکس میشوند، به تدریج زندگی حرفهای و شخصیاش را به آشوب میکشند. فیلم با تصاویر خیرهکننده و موسیقی ریچارد اشتراوس، به موضوعات تروما، هنر و روابط خانوادگی میپردازد، هرچند گاهی از شلوغی داستان رنج میبرد.
خلاصه داستان: فیلم «ساکرامنتو» یک کمدی-درام آمریکایی به کارگردانی مایکل آنگارانو است که فیلمنامه را با کریس اسمیت نوشته. داستان درباره ریکی (مایکل آنگارانو)، جوانی پرشور و بیقید، است که پس از مرگ پدرش، دوست قدیمیاش گلن (مایکل سرا)، پدری مضطرب که در انتظار تولد فرزندش با همسرش رزی (کریستن استوارت) است، را به سفری جادهای غیرمنتظره از لسآنجلس به ساکرامنتو دعوت میکند. ریکی، که به بهانه پخش خاکستر پدرش گلن را همراه کرده، در واقع میخواهد دوستی قدیمیشان را زنده کند. در این سفر ۳۸۰ مایلی، این دو با اضطرابها، اشتباهات گذشته و تردیدهایشان درباره آینده روبهرو میشوند. با حضور تالی (مایا ارسکین)، فیلم با طنز خشک و لحظات احساسی، به موضوعات دوستی، پدر شدن و سلامت روان میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم «راست» یک وسترن آمریکایی به کارگردانی و نویسندگی جوئل سوزا است. داستان در وایومینگ دهه ۱۸۸۰ جریان دارد و درباره لوکاس هالیستر (پاتریک اسکات مکدرموت)، پسری ۱۳ ساله است که پس از مرگ والدینش، بههمراه برادر کوچکترش جیکوب، برای بقا تلاش میکند. لوکاس بهطور تصادفی یک دامدار محلی را میکشد و به اعدام محکوم میشود. هارلند راست (الک بالدوین)، پدربزرگ غریبه و قانونشکن او، وی را از زندان نجات داده و بهسمت مکزیک فرار میکنند. آنها در این مسیر با مارشال مصمم، وود هلم (جاش هاپکینز)، و شکارچی جایزهبگیر بیرحم، فنتون «واعظ» لنگ (تراویس فیمل)، مواجه میشوند. هارلند برای نجات لوکاس خود را تسلیم وود میکند، اما به دلیل جراحاتش میمیرد و اعدام میشود، در حالی که لوکاس به مکزیک میرسد تا با جیکوب و خالهاش، که پشت نقشه نجات بود، زندگی کند. فیلم با تصاویر خیرهکننده هالینا هاچینز و تمهای خانوادگی، خشونت و رستگاری، تحت تأثیر تراژدی مرگ هاچینز در صحنه فیلمبرداری قرار گرفته است.