خلاصه داستان: فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» یک درام-کمدی است که در لسآنجلس سال ۱۹۶۹ رخ میدهد و داستان ریک دالتون، بازیگری رو به افول سریالهای وسترن، و کلیف بوث، بدلکار و دوست صمیمیاش را دنبال میکند. ریک که با کاهش محبوبیتش و اعتیاد به الکل دستوپنجه نرم میکند، تلاش میکند با بازی در نقشهای مکمل و ارتباط با شارون تیت، همسایه جدیدش و ستاره نوظهور هالیوود، و همچنین ماروین شوارتز، تهیهکننده، به حرفهاش جان دوبارهای ببخشد. در همین حال، کلیف با آرامش و مهارتش در موقعیتهای خطرناک، از جمله درگیری با یک هیپی در مزرعه اسپان، کنار ریک میماند. داستان با ارجاع به فرهنگ پاپ دهه ۶۰، مانند برنامههای تلویزیونی و موسیقی، و همچنین اشاره به فرقه مانسون، به موضوعات دوستی، شهرت و نوستالژی هالیوود میپردازد. فیلم با صحنههایی مانند مهمانی در عمارت پلیبوی و رویارویی خشونتبار نهایی، به اوج میرسد. با این حال، به دلیل ریتم کند در بخشهای میانی، داستان پراکنده و خشونت بیشازحد در پایان، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای اصلی، بازسازی دهه ۶۰، و دیالوگهای طنزآمیز تحسین شدند، اما طول فیلم و تمرکز بیشازحد روی جزئیات فرهنگی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «وانیا» یک درام تکنفره است که اقتباسی رادیکال از نمایشنامه «عمو وانیا» اثر آنتون چخوف است. داستان درامی خانوادگی را روایت میکند که حول محور ایوان (وانیا) میچرخد، مردی که زندگیاش را وقف مدیریت املاک خانوادگی کرده، اما احساس میکند تلاشهایش نادیده گرفته شده است. او با شخصیتهایی مانند النا، همسر زیبای برادرش، پروفسور الکساندر، سونیا، دختر الکساندر، و دکتر مایکل درگیر روابط پیچیدهای میشود. این اقتباس تکنفره، که در آن یک بازیگر تمام نقشها را ایفا میکند، با تمرکز بر دیالوگهای احساسی و طنز تلخ، به موضوعات امید، پشیمانی، عشق نافرجام و پیچیدگیهای احساسات انسانی میپردازد. داستان در عمارتی روستایی رخ میدهد و با صحنههایی مانند مونولوگهای وانیا و بحثهای خانوادگی، فضای تئاتری زندهای را منتقل میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند در بخشهای ابتدایی و چالشهای ذاتی یک اجرای تکنفره، مانند دشواری در تمایز برخی شخصیتها، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. اجرای اصلی، طراحی صحنه مینیمال و انتقال موفق از تئاتر به سینما تحسین شدند، اما داستان متراکم و فقدان تعامل چندبازیگری نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «لونا برو: کریسمس لونا در سراسر جهان» یک انیمیشن خانوادگی-آموزشی است که داستان لونا، ماه سخنگو، و سه دوستش، لئو، اندی و کارمن را دنبال میکند. در شب کریسمس، کشتی سیرک فابولوسو به اشتباه به قطب جنوب میرسد و در آنجا گیر میکند. بچهها نگرانند که بابانوئل آنها را پیدا نکند، اما لونا آنها را هدایت میکند تا کریسمس را برای همه، از جمله یک جوجه اردک بامزه به نام لیل تینی که بهطور مخفیانه در کشتی است، نجات دهند. آنها در این مسیر با سنتهای کریسمس در کشورهای مختلف مانند تیوی نادال در اسپانیا، پر نوئل در فرانسه و تومته در سوئد آشنا میشوند. داستان با صحنههایی مانند آوازخوانی گروهی، ماجراهای طنزآمیز در برف و یک لحظه پرتنش در دودکش، به موضوعات دوستی، همکاری و تنوع فرهنگی میپردازد. با این حال، به دلیل طولانی بودن (۴۶ دقیقه) برای کودکان خیلی خردسال و برخی صحنههای پرتنش مانند گیر کردن در طوفان، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. انیمیشن رنگارنگ، آهنگهای شاد مانند «همه چیزی که برای کریسمس میخوام تویی» و پیامهای مثبت درباره نوعدوستی تحسین شدند، اما داستان ساده و برخی تکرارها نقد شدند
خلاصه داستان: فیلم «درون و بیرون» یک انیمیشن کمدی-درام است که داستان رایلی، دختری ۱۱ ساله را دنبال میکند که با نقلمکان خانوادهاش از مینهسوتا به سانفرانسیسکو دستوپنجه نرم میکند. داستان در ذهن رایلی رخ میدهد، جایی که پنج احساس او – شادی، غم، خشم، ترس و نفرت – بهعنوان شخصیتهایی زنده، تلاش میکنند تا او را در این تغییر بزرگ هدایت کنند. شادی، که همیشه سعی در حفظ خوشحالی رایلی دارد، با غم، که به نظر میرسد باعث مشکلات میشود، درگیر میشود. وقتی شادی و غم بهطور تصادفی از مرکز کنترل ذهن رایلی خارج میشوند و در بخشهای عمیقتر ذهن گم میشوند، باید با کمک شخصیتهایی مانند بینگبونگ، دوست خیالی کودکی رایلی، راه بازگشت را پیدا کنند تا رایلی بتواند با زندگی جدیدش کنار بیاید. فیلم با صحنههایی مانند سفر در سرزمین تخیل و قطار افکار، و همچنین لحظات احساسی مانند گریه رایلی در کلاس، به موضوعات بلوغ، مدیریت احساسات و اهمیت غم در زندگی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان پیچیده برای مخاطبان خیلی جوان و برخی صحنههای احساسی سنگین، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. انیمیشن رنگارنگ، مفهوم خلاقانه ذهن، و موسیقی متن احساسی تحسین شدند، اما برخی دیالوگهای توضیحی و ریتم تند در بخشهای میانی نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «مار سفید: شناور» یک انیمیشن کمدی-فانتزی-عاشقانه چینی و سومین قسمت از سهگانه «مار سفید» است که بر اساس افسانه چینی «مار سفید» ساخته شده. داستان درباره شیائوبای (با صداپیشگی ژانگ ژ)، مار سفید اهریمنی، است که پس از ۵۰۰ سال انتظار، شوان (تیانشیانگ یانگ)، تناسخ معشوقش آکسوان، را در پل شکسته پیدا میکند. شیائوبای و خواهرش شیائوچینگ (تانگ شیائوشی) در کوچههای شهر مخفی شده و زندگی شادی با شوان و برادرشوهرش لی گونگفو (ژانگ هه) آغاز میکنند. اما فاهای (لیو کونگ)، راهب بودایی که معتقد است اهریمنها نباید با انسانها باشند، سعی در جدایی آنها دارد و جان شوان را به خطر میاندازد. فیلم با انیمیشن خیرهکننده، صحنههای اکشن مانند نبردهای جادویی، و موسیقی عاشقانه، به موضوعات عشق ممنوعه، وفاداری و تعادل یین و یانگ میپردازد. با این حال، به دلیل شباهت با داستانهای قبلی، طرح غیرمنسجم، شخصیت شرور یکبعدی فاهای، و پایانبندی که شوان را به دلیل از دست دادن «جوهره زندگی» ضعیف میکند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۶.۹/۱۰ در IMDb، ۸۰٪ در راتن تومیتوز). طراحی بصری، صداپیشگی ژانگ ژ، و حالوهوای عاشقانه تحسین شدند، اما داستان تکراری و عدم انسجام سهگانه نقد شدند.
خلاصه داستان: سریال «دکستر: رستاخیز» یک درام جنایی است که دنبالهای بر «دکستر: خون تازه» و سریال اصلی «دکستر» محسوب میشود . داستان چند هفته پس از «خون تازه» رخ میدهد، جایی که دکستر مورگان (مایکل سی. هال)، پس از اصابت گلوله توسط پسرش هریسون (جک آلکات) و زنده ماندن به لطف سرمای شدید، از کما بیدار میشود. او که متوجه رنجی که به هریسون وارد کرده، به نیویورک سیتی میرود تا او را پیدا کند و اوضاع را درست کند. اما کاپیتان آنخل باتیستا (دیوید زایاس) از پلیس متروی میامی با سؤالاتی درباره گذشته دکستر وارد داستان میشود. دکستر که بهعنوان راننده rideshare فعالیت میکند، با لئون پراتر (پیتر دینکلیج)، میلیاردری که مجموعهای از قاتلان زنجیرهای مانند لاوِل (نیل پاتریک هریس) و میا (کریستن ریتر) را گردآوری کرده، آشنا میشود. سریال با حضور شخصیتهایی مانند هری مورگان (جیمز رمار) و بازگشت کوتاه آرتور میچل (جان لیتگو) و میگل پرادو (جیمی اسمیتس)، به موضوعات تاریکی درونی، رستگاری و رابطه پدر و پسر میپردازد
خلاصه داستان: سریال «وایکینگها» یک درام تاریخی کانادایی-ایرلندی به نویسندگی و خلق مایکل هرست است که از ۳ مارس ۲۰۱۳ تا ۳۰ دسامبر ۲۰۲۰ از شبکه History پخش شد و فصل ششم آن در برخی کشورها ابتدا در آمازون پرایم ویدیو منتشر شد. این سریال که با الهام از حماسههای راگنار لودبروک، یکی از معروفترین قهرمانان افسانهای نورس، ساخته شده، داستان راگنار (تراویس فیمل)، کشاورزی وایکینگ از کاتگات را دنبال میکند که با جاهطلبی برای کاوش و غارت سرزمینهای دوردست غربی، برخلاف دستورات ارل هارالدسون (گابریل بیرن)، با کمک دوستش فلوکی (گوستاف اسکاشگورد) کشتیهای جدیدی میسازد. راگنار با همسرش لاگرتا (کاترین وینیک)، یک سپربانوی قدرتمند، و برادرش رولو (کلایو استندن) به انگلستان حمله میکند و به شهرت میرسد. سریال در فصول بعدی به ماجراهای پسران راگنار، از جمله بیورن (الکساندر لودویگ) و ایوار (الکس هوگ اندرسن)، و روابط پیچیده خانوادگی و سیاسی، از جمله با پادشاه اکبرت وسکس (لینوس روچ)، میپردازد. سریال با صحنههای اکشن حماسی مانند حمله به لیندیسفارن، موسیقی متن «If I Had a Heart» از فیور ری، و مضامین وفاداری، خیانت، و ایمان، به موضوعات اساطیر نورس، خانواده و قدرت میپردازد. با این حال، به دلیل نادرستیهای تاریخی، افت کیفیت پس از خروج فیمل در فصل چهارم، و ریتم کند در فصول بعدی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۸۵/۱۰۰ در IMDb، ۹۳٪ در راتن تومیتوز). بازی فیمل، وینیک، لودویگ و اندرسن، فیلمبرداری در ایرلند، و طراحی صحنه تحسین شدند، اما داستان صابونی و شخصیتهای فرعی ضعیف نقد شدند. سریال با ۸۹ قسمت در شش فصل به پایان رسید و دنبالهای به نام «وایکینگها: والهالا» در نتفلیکس در سال ۲۰۲۲ منتشر شد.
خلاصه داستان: فیلم «مارشمالو» یک فیلم ترسناک-علمیتخیلی آمریکایی به کارگردانی دنیل دلپورگاتوریو در اولین تجربه کارگردانی بلندش و نویسندگی اندی گرسکوویاک است که در ۱۱ آوریل ۲۰۲۵ اکران محدودی داشت. داستان درباره مورگان (کیو لارنس)، پسری ۱۲ ساله خجالتی و درونگرا، است که پس از تجربهای آسیبزا با مرگ ناگهانی پدربزرگش (کوربین برنسن) به اردوی تابستانی فرستاده میشود. مورگان که با کابوسهای غرق شدن و ترس از آب دستوپنجه نرم میکند، در اردوگاه با پیلار (کایا چچ)، دختری جسور، دوست شده و با قلدری به نام سیجی (مکسول ویتینگتون-کوپر) مواجه میشود. در یک شب، مشاوران اردوگاه، از جمله راشل (جورجیا ویگهام)، داستان ترسناکی درباره دکتری تعریف میکنند که بچههایی که از تختشان خارج میشوند را ربوده و در زیرزمین آزمایشهای وحشتناکی روی آنها انجام میدهد. وقتی مورگان نورهای عجیبی از ساختمانی میبیند، به آنجا میرود و متوجه میشود داستان واقعی است. فیلم با پیچشی غیرمنتظره از وحشت اردوگاهی به قلمرو علمیتخیلی میرود، هویت شخصیتها را زیر سؤال میبرد و به موضوعات اندوه، هویت و دوستی میپردازد. با این حال، به دلیل ریتم کند نیمه اول، پیچش داستانی توضیحمحور، و پایانبندی مبهم، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۶۴/۱۰۰ در TMDb، ۵.۹/۱۰ در IMDb). بازی لارنس، چچ و ویتینگتون-کوپر، فضای دهه ۸۰، و طراحی بصری (مانند لباس سفید دکتر با نور روی سر) تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده، بازی ضعیف بزرگسالان، و فقدان پیگیری پس از پیچش نقد شدند. فیلم که توسط Hemlock Circle Productions تولید شده، بهعنوان یک فیلم ترسناک مناسب برای مخاطبان جوان شناخته میشود.
خلاصه داستان: فیلم «با مادربزرگ درنیفت» (همچنین شناختهشده با عنوان Sunset Superman) یک کمدی-اکشن-هیجانی محصول کاناداست که توسط جیسون کراویچیک نوشته و کارگردانی شده و در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۴ در جشنواره فنتستیک فست به نمایش درآمد و سپس در ۲۴ ژانویه ۲۰۲۵ در Tubi منتشر شد. داستان درباره جسپر (مایکل جای وایت)، یک تکاور سابق ارتش که حالا برای سرویس غذارسانی به سالمندان (Trusted Trays) کار میکند، است. او هر روز دو ساعت رانندگی میکند تا به مادربزرگش «گرانا» (جکی ریچاردسون) در خانهای دورافتاده سر بزند. در یکی از این بازدیدها، هنگام تعمیر سینک ظرفشویی، گروهی از سارقان ناشی با ماسکهای خوک به رهبری استن (بیلی زین) به خانه حمله میکنند تا گنجی پنهان را بدزدند. جسپر، که نمیخواهد گرانا متوجه خطر شود، با کمک سگ نگهبان گرانا، روفوس، بهطور مخفیانه با سارقان مبارزه میکند. فیلم با صحنههای اکشن مانند پرتاب سارقان از پنجره، طنز سبک مانند دیالوگهای جسپر با خودش، و موسیقی دیو (مانند «Holy Diver»)، به موضوعات وفاداری خانوادگی و محافظت میپردازد. با این حال، به دلیل بودجه پایین (۱.۵ میلیون دلار)، فیلمنامه یکنواخت، دیالوگهای گاه تصنعی، و نبود عمق داستانی، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۵۵٪ در راتن تومیتوز، ۵.۵/۱۰ در IMDb). بازی وایت، شیمی با زین، و طنز فیزیکی تحسین شدند، اما ریتم کند، فیلمبرداری متوسط، و شخصیتپردازی ضعیف نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «تشخیص: ناراضی» (به اوکراینی: БожеВільні، همچنین شناختهشده بهعنوان «دیوانگان») یک درام تاریخی-هیجانی اوکراینی به کارگردانی دنیس تاراسوف در اولین تجربه کارگردانیاش است که در ۱۳ اکتبر ۲۰۲۳ در جشنواره بینالمللی فیلم ورشو به نمایش درآمد و جایزه ذکر ویژه در بخش رقابت ۱-۲ را دریافت کرد. داستان در اوکراین دهه ۱۹۷۰ تحت حاکمیت شوروی رخ میدهد و درباره آندری دووژنکو (کستیانتین تملیاک)، یک مجری رادیو جوان و آزادیخواه است که به دلیل پخش موسیقی راک ممنوعه و رفتارهای «ضدشوروی» مانند پوشیدن موهای بلند، اخراج میشود. او با انتخاب بین زندان یا پذیرش تشخیص «اسکیزوفرنی تدریجی» ساختگی KGB، به بیمارستان روانی فرستاده میشود. آندری در این «جهان جهنمی روانپزشکی تنبیهی» با حقیقت وحشتناکی درباره شکنجه ناراضیان سیاسی و بیماران عادی مواجه میشود و باید بین همکاری با KGB برای بازگشت به خانوادهاش، از جمله همسرش اوکسانا (ناتالیا بابنکو)، یا افشای حقیقت انتخاب کند. فیلم که بر اساس خاطرات ناراضیان شوروی ساخته شده، با صحنههایی مانند درمانهای اجباری و چرخش ۳۶۰ درجه دوربین، به موضوعات آزادی، کرامت انسانی و مبارزه با سیستم توتالیتر میپردازد. با این حال، به دلیل دیالوگهای غیرطبیعی، صداگذاری یکنواخت، فقدان فحش یا زبان محاورهای، و داستان تکراری، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۸۰٪ در راتن تومیتوز، ۷.۶/۱۰ در IMDb). بازی تملیاک و ویتالی سایلی (در نقش کوزیچ)، فضای دهه ۱۹۷۰، و موسیقی متن حسینی میرزاگلی تحسین شدند، اما ریتم کند و مونولوگهای «قهرمانانه» غیرطبیعی نقد شدند. فیلم در ۳۱ اکتبر ۲۰۲۴ در سینماهای اوکراین اکران شد و ۴.۲ میلیون گریونا فروش داشت.