خلاصه داستان: فرانک جیمز پس از آنکه قاتلان برادرش جسی با عفو آزاد میشوند، برای گرفتن انتقام دوباره اسلحه به دست میگیرد. اما وقتی به قتل کارمند یک دفتر پست متهم میشود، خبرنگاری جوان میکوشد حقیقت را آشکار کند.
خلاصه داستان: پس از کشتهشدن پدرش، دیوی براندون بزرگ میشود و در روزگار ساخت راهآهن سراسری آمریکا دوباره با میریام، عشق دوران کودکیاش، روبهرو میشود. او در کنار تلاش برای پیوند دو سوی کشور با ریل، به دنبال قاتل پدرش نیز میگردد؛ مردی که گذشتهاش را به خطری تازه گره زده است.
خلاصه داستان: پس از فراری رازآمیز از زندان، پل لاوند درمییابد که دانشمندی میتواند انسانها را به اندازه عروسک کوچک کند. او با هویت مبدل و یاری این موجودات کوچک، برای انتقام از کسانی که زندگیاش را تباه کردند نقشه میکشد.
خلاصه داستان: پس از قتل نامزدش، ورن هَسکل ردپای قاتل را تا پناهگاهی مخفی برای تبهکاران دنبال میکند؛ جایی که باید میان انتقام و اعتماد به صاحبان مرموز مزرعه تصمیم بگیرد.
خلاصه داستان: ژوزف بالسامو، جوانی کولی با گذشتهای تلخ، فنون هیپنوتیزم را میآموزد و با نام کنت کاگلیوسترو برای انتقام و نفوذ در دربار فرانسه نقشه میکشد. اما وقتی زنی را وادار میکند خود را بهجای ماری آنتوانت جا بزند، عشق و توطئه مسیر ماجرا را دگرگون میکنند.
خلاصه داستان: پس از اعدام ناعادلانه خانوادهاش به دست کارتل مکزیکی، سلنا جنگی خونین علیه رهبر آن، لوکاس آلمونته، آغاز میکند. او در این مسیر با الکس، کارآگاهی از نوئو لارِدو که خود با گذشتهای دشوار دستوپنجه نرم میکند، متحد میشود.
خلاصه داستان: آمیرعلی پس از گرفتارشدن پدرش در پرونده قاچاق طلا، برای نجات او ناچار میشود وارد دنیای خطرناک قاچاق و درگیری با گروههای رقیب شود. میراث خانوادگی، خیانت و انتقام، او را به مسیری میکشانند که سرانجام دوباره به هند بازمیگردد.
خلاصه داستان: پس از تصادفی در مجارستان، زوج تازهازدواجکردهای به عمارت مرموز معمار مرموزی پناه میبرند؛ جایی که گذشتهای خونبار و دشمنی دیرینه میان او و پزشکی بازگشته از اردوگاه زندان، آنها را گرفتار کابوسی هولناک میکند.
خلاصه داستان: برک کولمن، پیشاهنگی سرسخت، کاروانی از مهاجران را در مسیر پرخطر اورگن راهنمایی میکند؛ سفری پر از کولاک، بیابان و حملههایی مرگبار. او در دل این مخاطرات، هم به دنبال انتقام از قاتلان دوستش است و هم دل به روث کامرون میبندد.
خلاصه داستان: بارون ولف فرانکنشتاین برای بازسازی نام پدرش به قلعهٔ خانوادگی بازمیگردد و هیولای خفته را زنده میکند؛ اما یگور، آهنگر مرموز، هیولا را در مسیر انتقام خود میکشاند و خانواده را به خطر میاندازد.