خلاصه داستان: سوزی بیخبر از ویلیام، گاو محبوبش را میفروشد تا هزینه تحصیل او را فراهم کند؛ اما وقتی ویلیام بازمیگردد، دل به دختری دیگر میبندد. سوزی با عشقی خاموش و فداکاریهایش، امید دارد سرانجام ویلیام حقیقت احساسش را دریابد.
خلاصه داستان: در روزگار جنگ جهانی دوم، گروهی از زنان جوان در کارخانهای برای تولید عدسیهای نظامی میکوشند سهمیهٔ تولید را افزایش دهند. آنها در مسیر انجام وظیفه با خستگی، بیماری و اندوههای شخصی روبهرو میشوند و میان وفاداری به کار و نیازهای زندگی دستوپنجه نرم میکنند.
خلاصه داستان: جان و جین پس از آشنایی کوتاه با هم ازدواج میکنند و در میان فشارهای مالی، اختلاف با مادرشوهر و دشواریهای زندگی مشترک، برای حفظ خانوادهشان میجنگند. وقتی نوزادشان بهشدت بیمار میشود، تلاش برای رساندن دارویی نجاتبخش به مسابقهای نفسگیر با زمان بدل میشود.
خلاصه داستان: فروشندهای دورهگرد در سفر با دختری جوان و باردار آشنا میشود که از سوی پدر فرزندش رها شده است. او برای حفظ آبروی دختر وانمود میکند شوهرش است و با ورود به زندگی خانوادگی او، گرفتار موقعیتی پیچیده و پرکشمکش میشود.
خلاصه داستان: در میانه جنگ داخلی اسپانیا، رابرت جردن مأمور میشود پلی حیاتی را منفجر کند تا پیشروی نیروهای فاشیست را مختل سازد. در کنار گروهی از چریکها، او دلباخته ماریا میشود و میان عشق، وظیفه و خطر، با انتخابی سرنوشتساز روبهرو میگردد.
خلاصه داستان: برایان مکلین، خلبانی جسور و قانونگریز در شمال کانادا، با آغاز جنگ جهانی دوم به همراه دوستانش به نیروی هوایی میپیوندد. در آسمانهای خطرناک جنگ، رقابت و غرورش جای خود را به رفاقت، وظیفهشناسی و فداکاری میدهد.
خلاصه داستان: سوکیچی در انتظار قطار، گذشتهی تلخ خود و اوسن را به یاد میآورد؛ زنی که برای کمک به رشد او، در جهانی مردسالار و بیرحم بهای سنگینی پرداخت. این درام صامت، پیوند پیچیدهی آن دو و رنجهای اوسن را روایت میکند.
خلاصه داستان: پس از غرقشدن یک زیردریایی آمریکایی، خدمه در اعماق دریا گرفتار میشوند و با کمبود اکسیژن، ناامیدی و مرگ دستوپنجه نرم میکنند. در میان تلاش برای نجات، افسر ارشد گروه باید با گذشتهاش روبهرو شود و برای نجات دیگران تصمیمی سرنوشتساز بگیرد.
خلاصه داستان: در روستایی در باواریا، مادری بیوه با چهار پسرش زندگی آرامی دارد؛ اما با آغاز جنگ جهانی اول، سه پسرش به ارتش آلمان میپیوندند و پسر چهارم که در آمریکا ساکن است، در ارتش آمریکا خدمت میکند. این خانواده که جنگ در دو سوی جبهه پراکندهشان کرده، با دوری و اندوهی جانکاه روبهرو میشوند.
خلاصه داستان: در جریان جنگ استقلال آمریکا، دیک دادجنِ سرکش جای کشیشی را میگیرد که نیروهای بریتانیایی قصد بازداشتش را دارند. اکنون باید با شجاعت و زیرکی از طناب دار بگریزد و در برابر فرمانده بریتانیایی بایستد.