خلاصه داستان: در نیویورکِ دههٔ ۱۸۸۰، کلارنس دیِ بداخلاق میکوشد خانه را مثل دفتر کارش اداره کند، اما همسر باهوش و پسرانش پیوسته نقشههایش را بههم میریزند. وقتی ماجرای تعمید نگرفتن او و دلبستگی پسرش به دختری جوان آشکار میشود، خانواده با شیطنت و محبت او را به تغییر وامیدارند.
خلاصه داستان: استنلی بنکس که هنوز خود را برای پدربزرگشدن جوان میداند، با خبر بارداری دخترش کی روبهرو میشود. در میان شور و شوق خانواده برای نوزاد، دلنگرانیها و مخالفتهای بامزهٔ او کمکم جای خود را به رابطهای صمیمیتر با دخترش میدهد.
خلاصه داستان: وقتی همسرش به تعطیلات میرود، پدری متوجه میشود که مدیریت خانواده و چهار فرزندشان بسیار چالشبرانگیزتر از آن چیزی است که انتظار میرود، در حالی که میآموزد برای پدر و مادر بودن چه چیزی لازم است، یکی پس از دیگری با حوادث ناگوار روبرو میشود.
خلاصه داستان: راجر هابز امیدوار است تعطیلاتی آرام و دونفره کنار همسرش بگذراند، اما با گردهمآمدن همه اعضای خانواده در خانهای ساحلی و فرسوده، آرامش جای خود را به دردسرهای بامزه میدهد. او کمکم درگیر حل مشکلات فرزندان و دامادهایش میشود و درمییابد که تعطیلات خانوادگی، با همه آشفتگیاش، میتواند دلنشین باشد.
خلاصه داستان: وقتی پسر یک خانواده متعصب و سنتی ایتالیایی-آمریکایی، دختری غیرایتالیایی و گیاهخوار را به خانه میآورد، جنجالی خندهدار به پا میشود. تلاشهای مضحک اعضای خانواده برای جدا کردن این دو جوان، موقعیتهای طنزآمیز و در عین حال عاطفی ایجاد میکند که اهمیت محبت، بخشش و پذیرش تفاوتها را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: خانواده گریزولد پس از برنده شدن در یک مسابقه تلویزیونی، عازم تعطیلاتی مجانی به اروپا میشوند. اما این سفر رؤیایی خیلی زود با اشتباهات خندهدار، آسیب به آثار تاریخی و دردسرهای غیرمنتظره در شهرهای مختلف به یک آشفتگی مضحک تبدیل میشود.
خلاصه داستان: آماندا، دختر یتیم پرانرژی، و آلیسا، دختر ثروتمند و باادب، بهطور اتفاقی در اردوگاه تابستانی با هم روبرو میشوند و میفهمند کاملاً شباهت ظاهری دارند. آنها تصمیم میگیرند جای خود را با یکدیگر عوض کنند تا سرپرست مهربان آماندا و پدر مجرد آلیسا را به هم برسانند و از یک ازدواج اشتباه جلوگیری کنند.
خلاصه داستان: سه حیوان خانگی دوستداشتنی، چانس، شادو و ساسی، در جریان یک سفر از خانواده خود جدا شده و در خیابانهای شلوغ و بیرحم سانفرانسیسکو گم میشوند. آنها باید با عبور از موانع خطرناک، مقابله با سگهای ولگرد و نجات جان دیگران، راه خود را از میان پل گلدن گیت به سمت خانه پیدا کنند.
خلاصه داستان: نوئل، دختر بابانوئل، همیشه آرزو دارد کار مهمی برای کریسمس انجام دهد. وقتی برادرش که قرار است بابانوئل جدید باشد از مسئولیت خود فرار میکند و ناپدید میشود، نوئل باید برای نجات کریسمس و پیدا کردن او راهی یک سفر ماجراجویانه و کمدی به دنیای انسانها شود.
خلاصه داستان: یک زن جوان در روز شکرگزاری به خانه بازمیگردد تا راز مهمی را با خانواده عجیب و غریبش در میان بگذارد. اما با ورود ناگهانی دوست صمیمیاش، سوءتفاهمهای خندهدار و آشفتگیهای غیرمنتظرهای رخ میدهد که برنامههای او را کاملاً به هم میریزد.