خلاصه داستان: سرهنگ بازنشستهای هفت نظامی سابقِ درمانده را گرد هم میآورد تا با انضباط و دقتی نظامی، نقشهٔ سرقتی بزرگ از بانک را اجرا کنند؛ اما پیشبرد نقشه با ماجراهایی پرتنش و طنزآمیز همراه میشود.
خلاصه داستان: برای جبران مشکلات مالی، یک زوج اشرافی خانهٔ باشکوهشان را به روی گردشگران میگشایند؛ اما ورود یک میلیونر آمریکایی، زندگی زناشوییشان را با عشقی تازه و انتخابی دشوار روبهرو میکند.
خلاصه داستان: نیتا، دختر فداکار خانوادهای آواره پس از جدایی هند، بار سنگین تأمین معاش خانواده را به دوش میکشد و از آرزوهای خود میگذرد. اما وقتی عشق و سلامتیاش را نیز از دست میدهد، درمییابد که مهربانیاش بهایی تلخ دارد.
خلاصه داستان: معلمی جوان در راه ترانسیلوانیا، با آزاد کردن بارون ماینستر از بندهای مادرش، ناخواسته نیرویی خونآشام را رها میکند. درحالیکه وحشت به روستا و مدرسه دخترانه نزدیک میشود، ون هلسینگ برای مقابله با بارون وارد ماجرا میشود.
خلاصه داستان: در سال ۱۸۳۶، دِیوی کراکت و جیم بووی به مدافعان آلامو میپیوندند تا در برابر ارتش عظیم مکزیک از دژ دفاع کنند. با وجود اختلافها و آگاهی از شکست قریبالوقوع، مدافعان برای آزادی تگزاس تا پای جان میایستند.
خلاصه داستان: فرانچسکا، دختر نوجوانی در رم، پس از رؤیایی پرشور درباره معمارِ دوست خانوادگیشان، روزی را در پرسهزنی و تماشای عاشقان میگذراند و با کششها و تردیدهایش درباره عشق و بزرگشدن روبهرو میشود.
خلاصه داستان: معمارِ گرفتار در یکنواختی زندگی زناشویی، دل به همسایهای میبازد که او نیز در ازدواجی سرد و بیروح گرفتار است. رابطه پنهانی آنها میان اشتیاق به زندگی تازه و پیامدهای دشوار انتخابهایشان پیش میرود.
خلاصه داستان: تئو ویلکینز، استاد دانشگاهی رسواشده، گروهی از سارقان را برای دزدیدن گنجینهٔ خزانهٔ کازینوی مونتکارلو گرد هم میآورد. اما با بالاگرفتن تنشها و آشکارشدن پیچیدگی نقشه، اعضای گروه درمییابند که سرقت شاید آنطور که انتظار داشتند پیش نرود.
خلاصه داستان: پس از دزدیدن پول برای آغاز زندگی تازه، ماریون کرین در شبی طوفانی به متلی دورافتاده پناه میبرد و با نورمن بیتس، مدیر جوان و مرموز آن، آشنا میشود. ناپدیدشدن ماریون، خواهرش و کارآگاهی را به جستوجویی هولناک میکشاند که راز تاریک متل را آشکار میکند.
خلاصه داستان: پالیانا، دختری یتیم و خوشبین، برای زندگی نزد عمه سختگیرش به شهری دلگرفته میرود. او با بازیِ همیشگیِ پیدا کردن نکتهای خوشحالکننده، کمکم دل مردم را نرم میکند و شادی و امید را به شهر بازمیگرداند.