خلاصه داستان: شمشیرزن نابینای دورهگرد، زاتویچی، به مردی در حال مرگ قول میدهد دختری جوان را به خانوادهاش در ادو برساند. اما دو دارودستهٔ رقیب در تعقیب دخترند و زاتویچی برای محافظت از او ناچار میشود با هر دو روبهرو شود.
خلاصه داستان: ایچی، شمشیرزن نابینای سرگردان، درمییابد که یاکوزای محلی برای سرش جایزه گذاشتهاند. در میانهٔ نزاع خاندانهای تبهکار و بازگشت عشقی از گذشته، او ناچار میشود با شمشیرزنی خطرناک روبهرو شود.
خلاصه داستان: کارآگاه سابقی که مرگ مشکوک همکارش را قتل میداند، با هویتی تازه به دنیای یاکوزا نفوذ میکند و دو گروه رقیب را به جان هم میاندازد تا حقیقت را کشف کند؛ اما هرچه بیشتر پیش میرود، خیانتها و خشونتها او را به حقیقتی تکاندهنده نزدیکتر میکنند.
خلاصه داستان: دکتر خاویر برای افزایش توان بینایی، قطرهای آزمایشی میسازد و خودش آن را امتحان میکند؛ اما قدرت دیدن از میان دیوارها و بدنها کمکم از کنترلش خارج میشود و او را به سوی پیامدهایی هولناک میکشاند.
خلاصه داستان: در روستایی کوچک، سیرکی با گربهای عینکی از راه میرسد که با برداشتن عینکش، رنگ واقعی و رازهای پنهان مردم را آشکار میکند. این رازها آشوبی به پا میکنند و معلمی به نام رابرت را درگیر ماجرایی خیالانگیز درباره عشق، صداقت و خیالپردازی میسازند.
خلاصه داستان: در نرماندیِ پس از جنگ، آلبر که سالهاست به همسرش قول داده لب به مشروب نزند، با ورود گابریلِ جوان و دلشکسته با وسوسهای تازه روبهرو میشود. دو مردِ سرخورده در خیالپردازیها و شبنشینیهایشان، دوستیای نامنتظر مییابند.
خلاصه داستان: فرانک، معدنچی جوانی از یورکشایر، با بازی خشن و بیباکش به ستارهٔ راگبی تبدیل میشود؛ اما موفقیت ورزشیاش نمیتواند خلأ زندگیاش را پر کند. او دلباختهٔ مارگارت، صاحبخانهٔ بیوه و اندوهگینش است، ولی خشم و ناتوانیاش در نزدیکشدن به او، رابطهای پرتنش و دردناک رقم میزند.
خلاصه داستان: مه غلیظ پروازها را در فرودگاه هیترو زمینگیر میکند و گروهی از مسافران سرشناس را در میانه بحرانهای شخصی و مالی گرفتار میسازد؛ از زنی که میخواهد همسر ثروتمندش را ترک کند تا بازرگانی که برای نجات شرکتش با زمان میجنگد. انتظار طولانی، مسیر زندگی همه را دگرگون میکند.
خلاصه داستان: هریسون مکوایت، سفیر تازهمنصوب آمریکا، راهی کشوری در جنوبشرقی آسیا میشود که در آستانه جنگ داخلی است. او بحران را صرفاً نبردی میان کمونیسم و دموکراسی میبیند و ناتوانیاش در درک خواستههای مردم محلی، دوستیها و سرنوشت کشور را به خطر میاندازد.
خلاصه داستان: ستوانی فرانسوی که از یگانش جدا افتاده، در پی زنی مرموز به قلعهای وهمآلود میرسد؛ زنی که گویا بیست سال پیش مرده است. رازهای بارون سالخورده و نشانههای جادوگری، او را به ماجرایی هولناک میکشانند.