خلاصه داستان: «ماسک» یه فیلم کمدی-فانتزی آمریکاییه به کارگردانی چاک راسل که داستان استنلی ایپکیس (جیم کری)، کارمند بانک خجالتی و بدشانسه رو دنبال میکنه. استنلی تو شهر اج سیتی زندگی معمولیای داره تا اینکه یه ماسک جادویی باستانی متعلق به لوکی، خدای اسکاندیناوی، پیدا میکنه. وقتی ماسک رو میذاره، به یه شخصیت کارتونی پرجنبوجوش، سبزچهره و با قدرتهای خارقالعاده تبدیل میشه که میتونه واقعیت رو تغییر بده. با این قدرت جدید، استنلی عاشق تینا کارلایل (کامرون دیاز)، خواننده کلوپ شبانه، میشه و سعی میکنه جلوی دوریان تایرل (پیتر گرین)، گانگستر محلی که میخواد ماسک رو بدزده، بگیره. فیلم پر از طنز، جلوههای ویژه خلاقانه و لحظههای عاشقانهست که داستان خودباوری و مبارزه با جرم رو روایت میکنه. این فیلم بر اساس کامیکهای دارک هورس ساخته شده.
خلاصه داستان: «آینه، آینه» یه سریال فانتزی-ماجراجویی محصول مشترک استرالیا و نیوزیلنده که داستان جو تیگان (پترا یارد)، یه دختر ۱۴ ساله تو سال ۱۹۹۵ رو دنبال میکنه. جو بعد از دریافت یه آینه عتیقه بیضیشکل از صاحب یه مغازه عتیقهفروشی، بهجای انعکاس خودش، تصویر لوییزا ایریدل (انتوینت بالانتین) از سال ۱۹۱۹ رو تو آینه میبینه. هر دو دختر میتونن همدیگه رو ببینن و بعداً کشف میکنن که میتونن از طریق آینه به زمان هم سفر کنن. این سفرهای زمانی زنجیرهای از اتفاقات رو به راه میندازه، از جمله ماجراهایی با نیکلاس (جفری واکر)، دوست جو، و کاترین (ناتالی مککوری)، دوست لوییزا، که شامل حل معماهای تاریخی، نجات دوستان و مقابله با تهدیداتی مثل سِر جرالد (پیتر بنسلی) میشه. سریال با ۲۰ قسمت تو فصل اول، پر از طنز، درام خانوادگی و کاوش در تفاوتهای فرهنگی بین دو دورهست. این سریال از ۳۰ سپتامبر تا ۲۳ دسامبر ۱۹۹۵ پخش شد.
خلاصه داستان: "وقایع زندگی" داستان امپراتور کانگ شی رو روایت میکنه که توی شانزدهسالگیش، خائن اوبوی و متحداش رو نابود میکنه. یه سوءتفاهم باعث میشه یه افسر وفادار و شاهزاده مغول چاهار، وی آبونای، بهعنوان شورشی شناخته بشه و خانوادش به مرگ محکوم بشن. لیانگئر دهساله، که شاهد مرگ پدر و مادر و برادرشه، فرار میکنه و با کانگ شی جوون که از دشمناش فرار کرده، روبهرو میشه. بدون اینکه از پیشینه هم بدونن، این دو یه رابطه پیچیده شروع میکنن که با عشق، انتقام و رازهای گذشته گره میخوره.
خلاصه داستان: یک روز صبح والری باید به دوست پسر بیکارش رمی بگوید که باردار است. او تصمیم دارد بچه را نگه دارد، اما آنها با هم بحث می کنند که آیا باید از هم جدا شوند یا نه. در همان روز او شروع به کار در سرویس اتاق در یک اسمارت ...
خلاصه داستان: پل ساتون، یک سرباز متاهل جوان، با یک خانم باردار که متحجر شده است پدرش او را انکار می کند، دوست می شود و موافقت می کند که به عنوان دوست پسر او ظاهر شود. با گذشت زمان، آنها شروع به افزایش علاقه به یکدیگر می کنند.
خلاصه داستان: عقل و احساس؛ فیلمی در ژانر اجتماعی و خانوادگی به کارگردانی انگ لی میباشد. داستان دختران یک خانوادهای اشرافی است که بعد از مرگ پدر و رسیدن اموال به برادرشان٬ باید به همراه مادر قصر و زندگی اشرافی را ترک کنند. آنها در زندگی جدید و محقر خود عشق٬ احساس و روابط عاطفی را تجربه میکنند.
خلاصه داستان: سری فیلم پیش از طلوع به کارگردانی ریچارد لینکلیتر ساخته شده است. این سری فیلم اثری درام با داستانی به قلم ریچارد لینکلیتر و کیم کریزان میباشد ایتن هاک و ژولی دلپی از بازیگران اصلی این فیلم هستند. قسمتهای دوم و سوم این سری فیلم به ترتیب در سالهای 2004 و 2013 به نامهای پیش از غروب و پیش از نیمه شب ساخته شدند. داستان از قطاری که به سمت پاریس حرکت میکند آغاز میشود و جوانی به نام سلین در کنار یک خانواده آلمانی نشسته است…
خلاصه داستان: بتمن برای همیشه؛ فیلمی ابرقهرمانی به کارگردانی جوئل شوماخر و ادامهای بر فیلم بازگشت بتمن 1992 است. «بتمن» به کمک یک روانشناس و «رابین»، که یک آکروبات سیرک است، به نبرد با «دو چهره» و «ریدلر» می رود…
خلاصه داستان: ماجرای کازینو در شهر رویاهای آمریکا لاس وگاس میگذرد. دنیائی از کازینو ها و کازینو داران. سام راستین (با بازی رابرت دنیرو) به عنوان یک قمار باز خبره رهبری کازینوی تنجیرز یکی از کازینوهای برتر لاس وگاس را بر عهده میگیرد. کازینوئی که صاحبان آن همچنان از اعضای ایتالیائی و یا سیسیلی مرتبط با مافیا هستند. سام راستین با توجه به تجربه فراوانی که در امر کازینو دارد تلاش میکند تا وضعیت کازینو را مرتب کند. اما موانع یکی پس از دیگری بر سر راه او سبر میشوند و مهمترین این موانع فردی است که برای محافظت از او و کازینو در نظر گرفته شده است، یعنی نیکی سانتورو (با بازی جو پشی) که یک سیسیلی خشن و بسیار خطرناک است.با ورود جینجر (با بازی شارون استون) است که سام راستین تصمیم میگیرد که سامانی به زندگی خود بدهد ... اما ...
خلاصه داستان: دو بچه به نام های «جودی» و «پیتر» بازی سحرآمیزی را در خانه ای متروکه پیدا می کنند و مشغول بازی می شوند. ناگهان «آلن»؛ مرد بالغی که وقتی دوازده ساله بوده این بازی را کرده و از آن موقع تا به حال در آن گیر کرده است، از داخل آن بیرون می آید. تنها امید رهایی «آلن» این است که بتواند بازی را تمام کند