خلاصه داستان: یک زوج خوشبخت به نامهای دیک و جین که زندگی مرفه و آرامی در حومه شهر دارند، ناگهان با ورشکستگی شرکت بزرگ «گلوبالکام» مواجه میشوند. دیک که در این شرکت کار میکرد، شغل خود را از دست میدهد و تمام پسانداز آنها نیز به خاطر سرمایهگذاری در سهام شرکت نابود میشود. با از دست دادن خانه و تمام داراییهایشان، این زوج که هیچ گزینه دیگری پیش رو ندارند، برای تأمین هزینههای زندگی و پرداخت بدهیها، دست به دزدی و کلاهبرداری میزنند. آنها ابتدا با سرقتهای کوچک شروع میکنند، اما به تدریج جرأتشان بیشتر شده و سرقتهای بزرگتری را برنامهریزی میکنند. در این مسیر پر ماجرا، روابط آنها نیز دستخوش تغییراتی میشود و با موقعیتهای خندهدار و غیرمنتظرهای روبرو میشوند. این کمدی سیاه که در سال ۲۰۰۵ توسط دین پاریزو کارگردانی شده و جیم کری و تئا لئونی در نقشهای اصلی بازی میکنند، نگاهی طنزآمیز به مشکلات اقتصادی و اجتماعی دارد.
خلاصه داستان: یک وکیل جوان و ایدهآلیست به نام «دیوید آی» که در دفتر دادستانی لسآنجلس کار میکند، برای گرفتن یک پرونده قتل که به نظر ساده میرسد، داوطلب میشود. اما او به زودی متوجه میشود که این پرونده به دنیای خطرناک و پیچیدهی قاچاقچیان مواد مخدر مکزیکی و یک گروهبان سابق ارتش به نام «جیم دیویس» گره خورده است. جیم که از جنگ عراق بازگشته، دچار PTSD شدید است و با خشونت و بیپروایی، زندگی خود و اطرافیانش از جمله دوست صمیمیاش «مایک آلونسو» را به ورطه نابودی میکشد. همزمان، رابطه دیوید با نامزدش «سیلویا» نیز تحت تأثیر این پرونده و خطراتش قرار میگیرد. کارگردان دیوید آیر، با بازی کریستین بیل در نقش جیم دیویس، فردی رودریگز در نقش مایک و اوا لانگوریا در نقش سیلویا، در سال ۲۰۰۵ فیلم «Harsh Times» را خلق کرد که پرترهای خشن و بیرحم از زندگی در حاشیه شهر و تأثیرات جنگ بر روان انسانهاست.
خلاصه داستان: یک تاجر اسلحه اوکراینی-آمریکایی به نام یوری اورلوف در دهه ۱۹۸۰ وارد بازار سیاه فروش سلاح میشود و به سرعت به یکی از بزرگترین قاچاقچیان اسلحه در جهان تبدیل میگردد. این فیلم به کارگردانی اندرو نیکول و با بازی تحسینبرانگیز نیکلاس کیج، زندگی پر فراز و نشیب یوری را از فروش اولین سلاحهایش تا همکاری با دیکتاتورهای خونخوار آفریقایی و فرار از دست یک مأمور بینالمللی خستگیناپذیر به تصویر میکشد. در این مسیر، رابطه او با همسرش و برادرش تحت تأثیر این تجارت مرگبار قرار گرفته و وجدانش را به چالش میکشد. «ارباب جنگ» نگاهی تلخ و واقعگرایانه به صنعت اسلحه و تأثیرات ویرانگر آن بر صلح جهانی دارد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۵، کارگردان فرانسوی کریستین کارون با ساخت فیلم **شب خوش کریسمس** به روایت یکی از زیباترین و امیدبخشترین وقایع تاریخ جنگ جهانی اول پرداخت. این درام جنگی بر اساس رویدادی واقعی در کریسمس سال ۱۹۱۴ ساخته شده و داستان سربازان اسکاتلندی، آلمانی و فرانسوی را روایت میکند که در جبهههای غرب، در شب کریسمس، آتشبس خودجوشی برقرار کرده و برای چند ساعت دشمنی را کنار میگذارند. فیلم با بازی بازیگرانی چون دایان کروگر، بنوئت مژیمول، گیوم کانه و دانیل برول، به زیبایی لحظات همدلی، دوستی و امید را در میان ویرانی و خشونت جنگ به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه موسیقی، ایمان و روحیه کریسمس میتواند حتی در تاریکترین لحظات، قلبها را به هم نزدیک کند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: کارولاین، پرستاری جوان که در نیواورلئان کار میکند، برای مراقبت از مرد سالخوردهای به نام بن در یک عمارت قدیمی و اسرارآمیز در لوئیزیانا استخدام میشود. همسر بن، ویولت، کلیدهای زیادی به کارولاین میدهد که به تمام اتاقهای خانه دسترسی دارند، اما اتاق زیرشیروانی با قفل محکمی بسته شده است. کارولاین به تدریج متوجه اتفاقات عجیبی میشود و درمییابد که خانه مملو از افسانههای وودو و مراسم ماوراءالطبیعه است. او که برای نجات بن مصمم شده، اسرار تاریک خانه و رازهای خانوادهی صاحبخانه را کشف میکند، غافل از اینکه این کشف او را به دام مرگبارتری میکشاند. این فیلم ترسناک ماوراءالطبیعه محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی یان سافتلی و با بازی کیت هادسون، جان هرت، جنا رولندز و پیتر سارسگارد است.
خلاصه داستان: در دنیایی ایزوله و به ظاهر آرمانشهری، لینکلن سیکس-اکو (یوان مکگرگور) و جوردن تو-دلتا (اسکارلت جوهانسون) زندگی میکنند، غافل از اینکه ساکنان این جامعه در واقع کلونهایی هستند که برای اهدافی مخفی پرورش یافتهاند. زمانی که جوردن برای «برنده شدن در قرعهکشی» و رفتن به «جزیره» انتخاب میشود، لینکلن متوجه حقیقت هولناک میشود: «جزیره» افسانهای در واقع اتاق عمل است و ساکنان برای برداشت اعضای بدن اهداکنندگان اصلی خود (اسپانسرها) به قتل میرسند. با کمک مککورد (استیو بوشمی)، لینکلن و جوردن از این تاسیسات فرار میکنند و وارد دنیای بیرونی میشوند. حالا آنها باید با دکتر برنارد مریک (شان بین)، دانشمند شروری که این عملیات را مدیریت میکند، مقابله کنند و هویت و آینده خود را به عنوان انسانهایی مستقل بازپس گیرند. این فیلم علمی-تخیلی اکشن به کارگردانی مایکل بی، تماشاگران را به سفری پرالتهاب در مرزهای اخلاق، فناوری و معنای انسانیت میبرد.
خلاصه داستان: خانواده استون در سال ۲۰۰۵ توسط توماس بزوتا کارگردانی شد و با بازی درخشان بازیگرانی چون دایان کیتن، کریگ تی. نلسون، سارا جسیکا پارکر، کلر دینز، ریچل مک آدامز، درموت مالرونی و لوک ویلسون به تصویر کشیده شد. داستان این فیلم کمدی-درام حول محور خانواده استون میچرخد که برای جشن کریسمس در خانه قدیمی خود در نیوانگلند گرد هم آمدهاند. اورستون (مالرونی)، پسر بزرگ خانواده، نامزد خود مریدیت (پارکر)، زنی موفق اما بسیار منظم و سنتی از نیویورک، را برای اولین بار به خانواده خود معرفی میکند. مریدیت که با سبک زندگی غیررسمی و صمیمی خانواده استون کاملاً بیگانه است، در تلاش برای جلب رضایت آنها، به طور ناخواسته موقعیتهای خندهدار و دردسرسازی را ایجاد میکند. حضور او تنشهای پنهان خانواده را آشکار میکند و روابط بین اعضا، به ویژه خواهران اورستون، را تحت تأثیر قرار میدهد. این ملاقات به آزمونی برای عشق، پذیرش و درک متقابل تبدیل میشود و در نهایت، همه اعضای خانواده، از جمله خود مریدیت، درسهای ارزشمندی درباره خانواده، عشق و پذیرفتن تفاوتها میآموزند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «کمان» محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی کیم کی دوک، داستان زندگی پیرمردی را روایت میکند که به همراه دختربچهای در یک قایق بزرگ زندگی میکند. پیرمرد که با کمان خود به مسافران خدماتی ارائه میدهد، با دختربچه که او را از کودکی بزرگ کرده، رابطهای خاص و آیینی دارد. او معتقد است زمانی که دختر به سن ۱۷ سالگی برسد، باید با او ازدواج کند. اما ورود یک دانشجوی جوان به این قایق، تعادل این رابطه را برهم میزند و درگیریهای عاطفی و روانی عمیقی را ایجاد میکند. این فیلم که با بازیگرانی چون هان یو ری، سئو جی هو و جون سونگ هوان اجرا شده، اثری نمادین و شاعرانه درباره انزوا، وابستگی و گذر از کودکی به بزرگسالی است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «هاله» (The Aura) محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی فابیان بیلینسکی، با بازیگری خولیو چاوز، داستان اسپینوزا، یک تاکسیدرمیست مبتلا به صرع را روایت میکند که رویای ارتکاب جرم کامل را در سر میپروراند. او در یک سفر شکار به جنگل پاتاگونیا، به طور تصادفی شریک یک قتل میشود و درگیر یک سرقت بزرگ از کازینو میگردد. اسپینوزا که از هالههای پیش از حمله صرع خود برای پیشبینی وقایع استفاده میکند، به تدریج در دام توطئهای پیچیده گرفتار شده و مرز بین واقعیت و خیال برایش محو میشود. این فیلم نوآر روانشناختی، آخرین اثر کارگردان فقید آرژانتینی است که با فضاسازی تاریک و پرتعلیق خود، مخاطب را تا آخرین لحظه درگیر میکند.
خلاصه داستان: یک هیولای باستانی به نام کتولوفو در اعماق اقیانوس آرام در خواب فرورفته است. این موجود که بخشی از اساطیر لاوکرفت محسوب میشود، توسط فرقهای مرموز پرستش میشود که مشتاقانه منتظر بیداری او و نابودی جهان هستند. داستان از زبان راویای بینام روایت میشود که پس از مرگ عمویش، پروفسور آنجل، به میراث عجیبی دست مییابد: یک مجسمه مرموز و یادداشتهایی که به موجودی باستانی اشاره میکنند. تحقیقات او را به فرقهای مخوف و توطئهای برای بیدار کردن کتولوفو میکشاند. او با کمک فرانسویها و پلیس، سعی در متوقف کردن این فرقه دارد، اما هرچه بیشتر پیش میرود، بیشتر درگیر جنون و وحشتی میشود که ذات این موجود باستانی به همراه دارد. این فیلم کوتاه سیاه و سفید صامت محصول سال ۲۰۰۵، به کارگردانی اندرو لمن و با بازی متیو ادواردز، به سبک فیلمهای دهه ۱۹۲۰ ساخته شده و اقتباسی وفادار از داستان کوتاه مشهور اچ. پی. لاوکرفت است.