خلاصه داستان: پس از مرگ مادر و طرد شدن توسط نامادری، احمد و ایشمه ناچارند با پدربزرگ معلول خود در روستایی در آناتولی زندگی کنند. در حالی که سایه فرستاده شدن به پرورشگاه بر سر آنها سنگینی میکند، این خواهر و برادر با تکیه بر عشق و پیوند ناگسستنیشان، به امید آیندهای بهتر در آلمان سختیها را تحمل میکنند.
خلاصه داستان: جائو-جون پس از یک تصادف به کما میرود و توانایی عجیبی برای ارتباط با آسمان پیدا میکند. او به عنوان پستچی آسمان، نامههای بازماندگان را به مردگان میرساند و در این مسیر با دختری به نام هانا همراه میشود تا در سفری ۱۴ روزه، آرامش را به دلهای داغدیده بازگردانند.
خلاصه داستان: الکس، دلال املاک خودخواه و بیرحم، پس از یک تصادف مرگبار خود را در دنیایی میان دو جهان مییابد. او در آنجا فرصتی دوباره مییابد تا از طریق یک بازی واقعیت مجازی، عیبهای شخصیتیاش را اصلاح کند و به زندگی بازگردد؛ اما آیا او واقعاً میتواند تغییر کند؟
خلاصه داستان: لیوی-برنارد لاپوینت، جادوگری باسابقه، برای نجات جان دوست صمیمیاش امیل، وارد یک بازی مرگبار در دنیایی موازی میشود. او تنها ۱۲ ساعت فرصت دارد تا با حل معماهای پیچیده در یک لابیرینت بیپایان، کلید اصلی جهانهای موازی را به دست آورد.
خلاصه داستان: جسیکا برای فرار از گذشتهاش به آپارتمانی مرموز در لسآنجلس نقلمکان میکند، اما به زودی شاهد مرگهای وحشتناک و عجیبی در میان همسایگانش میشود. او برای نجات جان خود باید با یکی از همسایهها همراه شود تا راز تاریک این ساختمان و ارتباط پنهان خودش با آن را کشف کند.
خلاصه داستان: ون وایلدر جوان وارد کالج کولیج میشود، اما متوجه میشود که این دانشگاه تحت قوانین سختگیرانه و نظامی اداره میشود. او تصمیم میگیرد با برپایی مهمانیهای پرشور و به چالش کشیدن رئیس دانشگاه، آزادی و هیجان را به زندگی دانشجویی بازگرداند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۰، کارآگاه پیتر هانتر مأمور میشود تا پرونده قتلهای زنجیرهای و هولناک «ریپر یورکشایر» را بررسی کند. اما او خیلی زود درمییابد که برای کشف حقیقت، باید با شبکه تاریکی از فساد و توطئه در میان نیروهای پلیس محلی مبارزه کند.
خلاصه داستان: داستان سفر شاعرانه و تلخ یک کیسه پلاستیکی رها شده در طبیعت که برای یافتن خالق خود راهی سفری طولانی از آسمان تا اعماق اقیانوس میشود. او در نهایت در میان انبوهی از زبالهها گرفتار شده و به جاودانگی نفرینشده خود روی زمین میاندیشد.
خلاصه داستان: در سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵، وینستون چرچیل در برابر تهدید نازیها میایستد و بریتانیا را از تاریکترین روزهای جنگ جهانی دوم عبور میدهد؛ اما فشار سیاست و مسئولیت رهبری، زندگی شخصی و ازدواجش را نیز به مرز فروپاشی میکشاند.