خلاصه داستان: پنج خواهر دانشجو در انجمن دانشجویی تتا سیگما پسری به نام گارت را در یک شوخی خطرناک به قتل میرسانند. آنها جسد او را در معدن متروکهای پنهان میکنند و قسم میخورند که این راز را تا ابد نگه دارند. یک سال بعد، در شب فارغالتحصیلی، یک قاتل مرموز با قلابی شروع به کشتن آنها یکی پس از دیگری میکند. حالا، کسیدی، که همیشه با این پوشش مخالف بود، باید برای نجات جان خود و دوستانش، هویت قاتل را قبل از اینکه دیر شود، فاش کند. این فیلم ترسناک محصول سال ۲۰۰۹ به کارگردانی استوارت هندلر و با بازی بریرا گرانت، لیا پایپز، رامبل نیومن، آدریانا پاتریج و جیمی چانگ است.
خلاصه داستان: این فیلم مستند به کارگردانی مایکل مور، کارگردان پرآوازه آمریکایی، در سال ۲۰۰۹ میلادی ساخته شد و به بررسی عمیق و انتقادی سیستم سرمایهداری در ایالات متحده آمریکا میپردازد. مور در این اثر خود که یکی از جنجالیترین مستندهای سیاسی-اجتماعی دهه اخیر محسوب میشود، با استفاده از مصاحبههای متعدد، تصاویر آرشیوی و تحقیقات میدانی، به کالبدشکافی بحرانهای مالی، نابرابریهای اقتصادی و تأثیرات مخرب این سیستم بر زندگی شهروندان عادی میپردازد. او با تمرکز بر بحران مالی سال ۲۰۰۸ و رسواییهای بانکی، سعی در افشای ارتباطات پنهان بین سیاستمداران، مؤسسات مالی و شرکتهای بزرگ دارد. این مستند که با نگاهی طنزآمیز و در عین حال تلخ همراه است، به دنبال پاسخ به این پرسش اساسی است که آیا سرمایهداری واقعاً یک داستان عاشقانه است یا یک تراژدی مدرن برای اکثریت جامعه؟
خلاصه داستان: خلاصه داستان: برونو، فیلم کمدی-مستند به کارگردانی لری چارلز و محصول سال ۲۰۰۹، با بازی ساشا بارون کوهن در نقش برونو، یک مجری مد و سبک زندگی اتریشی است که پس از تحقیر شدن در وین، به لس آنجلس نقل مکان میکند تا به یک ستاره مشهور بینالمللی تبدیل شود. برونو با شخصیتی بسیار پرزرق و برق، سطحی و بیپروا، در تلاش برای کسب شهرت، خود را در موقعیتهای مضحک و اغلب توهینآمیزی قرار میدهد. او با همراهی دستیار وفادارش، لوتز (گوستاو همر)، در مسیر دستیابی به این هدف، با چهرههای مختلفی از جمله سیاستمداران، سلبریتیها و مردم عادی مواجه میشود و بیپروایی و نادانی خود را به نمایش میگذارد. این فیلم که به سبک مستند کاذب ساخته شده، با طنز سیاه و گزنده خود، فرهنگ سلبریتی، همجنسگراهراسی و سطحینگری در رسانهها را به شدت به نقد میکشد و با صحنههای شوکهکننده و دیالوگهای بیپروا، مرزهای کمدی را جابجا میکند.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۸، دنیای پساآخرالزمانی توسط ماشینهای هوشمند به رهبری اسکای نت تسخیر شده است. جان کانور (کریستین بیل)، رهبر مقاومت انسانی، باید با ارتش رباتهای کشنده مبارزه کند. هنگامی که مارکوس رایت (سام وورثینگتون)، یک سرباز مرموز با گذشتهای تاریک، ظاهر میشود، جان متوجه میشود که سرنوشت بشریت به تصمیم او برای اعتماد کردن یا نکردن به این غریبه بستگی دارد. این فیلم که توسط مکجی کارگردانی شده و در سال ۲۰۰۹ ساخته شده، چهارمین قسمت از فرنچایز نابودگر است و داستانی حماسی از جنگ میان انسان و ماشین را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۵، در دوران اوج جنگ سرد، گروهی از قهرمانان ابرقدرتی به نام «نگهبانان» که زمانی نماد عدالت بودند، اکنون یا بازنشسته شدهاند یا به عنوان مأموران دولت فعالیت میکنند. اما وقتی یکی از اعضای سابق آنها، «کمدین»، به قتل میرسد، «رورشاک»، تنها عضو فعال گروه که هنوز هویت خود را آشکار نکرده، شروع به تحقیق میکند و به توطئهای بزرگ علیه قهرمانان پی میبرد. این تحقیقات او را به مواجهه با گذشته تاریک گروه و تهدیدی که میتواند جهان را به سوی نابودی بکشاند، میرساند. این فیلم که در سال ۲۰۰۹ توسط زک اسنایدر ساخته شد، با بازی بازیگرانی چون جکی ارل هیلی، پاتریک ویلسون و مالین آکرمان، اثری تاریک و پر از جزئیات است که مفاهیم اخلاقی و سیاسی را در قالب یک درام اکشن فراواقعگرایانه به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: میلنیوم وی.کیو، دختری که با آتش بازی کرد، ادامه ماجراجوییهای لیسبت سالاندر، هکر نابغه و ضدقهرمان مرموز، و میکل بلومکویست، روزنامهنگار سرسخت، را روایت میکند. این فیلم که در سال ۲۰۰۹ به کارگردانی دنیل آلفردسون ساخته شد، بر اساس دومین کتاب از سهگانه مشهور استیگ لارسون است و نوا رپیس و مایکل نیکویست بار دیگر نقشهای به یادماندنی خود را تکرار میکنند. داستان زمانی آغاز میشود که میکل در حال انتشار گزارشی تکاندهنده درباره قاچاق انسان و فساد در بالاترین سطوح است. اما هنگامی که دو نفر از همکاران نزدیک او به قتل میرسند و سلاحی که برای قتل استفاده شده، اثر انگشت لیسبت را دارد، او به عنوان مظنون اصلی تحت تعقیب پلیس قرار میگیرد. در حالی که میکل به بیگناهی او ایمان دارد و برای اثبات آن تلاش میکند، لیسبت باید از تاریکترین رازهای گذشته خود پرده بردارد و با دشمنانی قدرتمند روبرو شود که به هیچ وجه از او نمیگذرند.
خلاصه داستان: در سومین قسمت از فرنچایز ترسناک «نفرین»، نفرین کایاکو ساکوچی که از یک خانه در توکیو سرچشمه گرفته بود، اکنون به یک آپارتمان متروکه در شیکاگو گسترش یافته است. این فیلم در سال ۲۰۰۹ توسط توبی ویلکینز کارگردانی شد و با بازی جوهنا بردی، گیلین آلدریج، شاوین فلین و متیو نایت، داستان خانواده ای را روایت میکند که درگیر نیروهای شیطانی میشوند. دکتر سالیوان، روانپزشکی که در فیلم قبلی حضور داشت، برای کمک به نائومی، دختری که تنها بازمانده از خانواده آلوده به نفرین است، تلاش میکند. اما نفرین کایاکو به سرعت در حال گسترش است و هر کسی را که با آن در تماس باشد، به کام مرگ میکشد. این فیلم با بهرهگیری از فضاسازی تاریک و ترس از ناشناختهها، داستان نفرینی را ادامه میدهد که هرگز پایان نمیپذیرد و قربانیان جدیدی برای انتقام جویی خود میطلبد.
خلاصه داستان: «تاتاراک» (Tatarak) فیلمی لهستانی محصول سال ۲۰۰۹ به کارگردانی آندری وایدا است که بر اساس داستانی از یاچک بوشاکوفسکی ساخته شده است. این فیلم با بازیگری کریستینا جاندا در نقش مارتا، زنی میانسال که در یک شهر کوچک لهستانی زندگی میکند، روایت میشود. داستان حول محور رابطه عاطفی مارتا با یک مرد جوان به نام بوگوس (با بازی پاوئو تساریا) میگردد که زندگی آرام او را دگرگون میسازد. این فیلم با نگاهی ظریف و شاعرانه به موضوعاتی مانند عشق، از دست دادن و گذر زمان میپردازد و با بازی درخشان جاندا و کارگردانی استادانه وایدا، اثری عمیق و تأملبرانگیز را خلق میکند.
خلاصه داستان: فیلم کمدی-درام «افشاگر!» به کارگردانی استیون سودربرگ در سال ۲۰۰۹ ساخته شد و مت دیمون در نقش اصلی مارک ویتاکر، معاون ارشد شرکت آگربیزنس آرچر دانیلز میدلند (ADM) ظاهر شد. داستان بر اساس ماجرای واقعی ویتاکر است که در دهه ۱۹۹۰ به عنوان یک افشاگر به افبیآی کمک کرد تا یک توطئه قیمتگذاری بینالمللی را در صنعت لیزینگ (یک ماده شیمیایی مهم در تولید مواد غذایی) آشکار کند. با این حال، فیلم به سرعت به یک کمدی سیاه تبدیل میشود زیرا مشخص میشود که خود ویتاکر نیز درگیر فساد مالی و کلاهبرداریهای پیچیده است و میلیونها دلار از شرکتش را به تاراج برده است. سودربرگ با بهرهگیری از روایتی غیرخطی و لحنی طنزآمیز، داستانی جذاب از فساد شرکتی و شخصیتی پیچیده را روایت میکند که در آن مرزهای میان قهرمان و ضدقهرمان به شکلی ماهرانه محو شدهاند.
خلاصه داستان: آلیس کریڈ، دختر جوانی که توسط دو مرد ربوده شده و در اتاقی مخفی زندانی میشود، باید برای نجات جان خود از مهلکه فرار کند. این فیلم جنایی و نفسگیر محصول سال ۲۰۰۹ به کارگردانی جی. بلاکسون و با بازی جما آرترتون، مارتین کامپ و ادی مارسان است. داستان حول محور ربایش آلیس توسط ویک و دنی میچرخد که قصد دارند با باجگیری از پدر ثروتمند او، پول کلانی به دست آورند. اما با پیشروی داستان، رازهای پنهان و خیانتهای غیرمنتظره آشکار میشوند و هیچکس آنگونه که به نظر میرسد نیست. فیلم با تعلیقی بالا و پایانبندی غافلگیرکننده، تماشاگر را تا آخرین لحظه میخکوب میکند.