خلاصه داستان: فیلم «گربه شبح آنزو» (به ژاپنی: Bakeneko Anzu-chan) یک انیمیشن خانوادگی-فانتزی ژاپنی-فرانسوی به کارگردانی یوکو کونو و نوبوهیرو یاماشیتا است که بر اساس مانگای تاکاشی ایماشیرو ساخته شده و توسط Shin-Ei Animation و Miyu Productions تولید شده است. داستان حول کارین (نوا گوتو)، دختر ۱۱ سالهای میچرخد که پس از رها شدن توسط پدرش تتسویا (مونتاکا آئوکی)، که از طلبکاران فرار میکند، به معبد سوسهای-جی در حومه ژاپن نزد پدربزرگ راهبش فرستاده میشود. پدربزرگ، آنزو (میرای موریاما)، گربهای غولپیکر، دوپا، سخنگو و تنبل را مأمور مراقبت از کارین میکند. آنزو که بهعنوان کایروپراکتیست کار میکند، موتور میراند و معتاد پاچینکو است، با شخصیت سرسخت کارین درگیر میشود. کارین که با غم مرگ مادرش دستوپنجه نرم میکند، ابتدا با خرابکاری در کارهای آنزو او را به چالش میکشد و با ارواح جنگلی عجیب مانند قورباغه هیولا دوست میشود. آنزو برای جلب اعتماد کارین، بهطور اتفاقی با انما، پادشاه دنیای زیرین، معاملهای میکند که منجر به ماجراجویی پرهیجان در مرز دنیای زندگان و مردگان میشود. فیلم به موضوعات غم، دوستی، و پذیرش میپردازد و با طنز عجیب، انیمیشن روتوسکوپی، و نقاشیهای آبرنگی که یادآور آثار رنوار و مونه است، فضایی سورئال خلق میکند. با این حال، به دلیل ریتم کند نیمه اول، داستان پراکنده، و فقدان توضیح درباره عناصر ماورایی مانند ماهیت آنزو یا طلسم معبد، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای صوتی و طراحی بصری تحسین شدند، اما شخصیتپردازی کارین و آنزو به دلیل بیتفاوتی غیرمنطقی کارین به موجودات عجیب و رفتار یکنواخت آنزو نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «آرامها» (به دانمارکی: De lydløse) یک درام جنایی-اکشن دانمارکی به کارگردانی فردریک لوئیس هویید و نویسندگی هویید و آندرس فریتیوف آگوست است که بر اساس بزرگترین سرقت تاریخ دانمارک در سال ۲۰۰۸ در یک مرکز نقدینگی در کپنهاگ ساخته شده است. داستان حول کسپر (گوستاو دایکجر گیسه)، بوکسوری شکستخورده که با مشکلات مالی و زندگی خانوادگی با همسر و دختر خردسالش دستوپنجه نرم میکند، میچرخد. کسپر توسط گروهی از سارقان بینالمللی، از جمله حسام (ردا کاتب)، یک جنایتکار خشن، و هاسه (کریستوفر واگلین)، یک برنامهریز عملگرا، برای طراحی سرقت دعوت میشود. این گروه، متشکل از افراد چندملیتی، از تاکتیکهای پیچیدهای مانند مسدود کردن تقاطعها و ایستگاههای پلیس، استفاده از مواد منفجره، و پوشیدن لباسهای مبدل (مانند نقاب و دستکشهای جعلی) برای سرقت بیش از ۶۲ میلیون کرون دانمارکی بهره میبرند. فیلم با سکانسهای تکبرداشت (one-shot) پرتنش، مانند تعقیب و گریز در باران با بمبهای میخدار، و موسیقی الکترونیکی مارتین دیرکوف که یادآور «گرما» (Heat) است، فضایی تاریک و واقعگرایانه خلق میکند. با این حال، به دلیل تمرکز بیشازحد روی کسپر، فقدان عمق در شخصیتهای فرعی مانند ماریا (آماندا کولین)، نگهبان تأسیسات، و پایانبندی مبهم که نتیجه سرقت را باز میگذارد، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. فیلم به موضوعات بحران مالی ۲۰۰۸، ناامیدی، و هزینههای شخصی جرم میپردازد، اما به دلیل شباهت به «گرما»، «نوکاس»، و «هلیکوپتر هایست»، و عدم استفاده از جزئیات واقعی سرقت (مانند بالش زیر پیراهن برای مخفی کردن هویت)، بهعنوان اثری فاقد اصالت مورد انتقاد قرار گرفت. بازی گیسه و کاتب تحسین شد، اما ریتم کند و سکانسهای غیرضروری، مانند زندگی شخصی کسپر، از نقاط ضعف فیلم بودند.
خلاصه داستان: فیلم «سنت-اگزوپری» یک درام بیوگرافی ماجراجویانه فرانسوی-بلژیکی به کارگردانی پابلو آگورو است که داستان یک هفته کلیدی از زندگی آنتوان دو سنت-اگزوپری (لوئی گارل)، خلبان شرکت پست هوایی آئروپوستال در آرژانتین سال ۱۹۳۰، را روایت میکند. وقتی بهترین دوست و خلبان برجسته شرکت، هانری گیومه (ونسان کسل)، در کوههای آند ناپدید میشود، سنت-اگزوپری با حمایت نوئل (دیان کروگر)، همسر هانری، و برخلاف دستورات شرکت، سفری خطرناک برای یافتن او آغاز میکند. او در پروازهای پرمخاطره بر فراز آند، با طوفانهای برفی و شرایط سخت جوی مبارزه میکند و از تخیل خلاقانهاش برای غلبه بر موانع استفاده میکند. این ماجرا، که بعدها الهامبخش کتاب «باد، شن و ستارگان» شد، او را بهعنوان خلبان و نویسندهای شاعر شکل میدهد که سیزده سال بعد «شازده کوچولو» را خلق کرد. فیلم با تصاویر شاعرانه، موسیقی احساسی، و ارجاعات ظریف به «شازده کوچولو»، به موضوعات دوستی، شجاعت، و قدرت رویاپردازی میپردازد. با این حال، به دلیل جلوههای ویژه ضعیف، ناسازگاریهای تاریخی (مانند به تصویر کشیدن اشتباه گیومه بهعنوان دوست کودکی)، و انتخاب بازیگرانی با سن نامناسب (کسل ۵۷ ساله در نقش گیومه ۲۹ ساله)، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی گارل بهعنوان سنت-اگزوپری رویایی و کروگر به دلیل عمق احساسی تحسین شد، اما داستان به دلیل ریتم کند و لحن بیشازحد رویایی، گاهی غیرمنسجم به نظر آمد.
خلاصه داستان: فیلم «پادشاه قصرم» یک کمدی سیاه فرانسوی به کارگردانی و نویسندگی الکساندر شارلو و فرانک مانیه است که در ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۴ در فرانسه اکران شد و در ژانویه ۲۰۲۵ روی پلتفرمهای دیجیتال مانند Prime Video و Apple TV منتشر شد. ژان-فرانسوا کاستین (کاد مراد)، مدیرعامل یک امپراتوری هتلهای لوکس، از رفتارهای پرخاشگرانه و ولخرجانه پسر ۲۵ سالهاش، لویی (اودران کاتن)، که با ماشینهای گرانقیمت، مهمانیهای افراطی و الکل زندگی میکند، خسته شده است. برای آموزش فروتنی به او، ژان-فرانسوا یک کارگردان عجیب، کریس پالمر (کلوویس کورنیاک)، را استخدام میکند تا دهکدهای قرن هجدهمی با بازیگران و دوربینهای نظارتی بسازد. لویی را مخفیانه مخدر میزنند، ربوده و در این دهکده رها میکنند تا باور کند به گذشته سفر کرده و حالا خدمتکاری فقیر است. طرح با دخالت هلن (ایزابل کاره)، مادر لویی، و مشکلات کارگردان و بازیگران، از جمله یک مدل جوان (جید پدری) و یک دهقان (رومن فرانسیسکو)، به هرجومرج میکشد. لویی بهتدریج درسهایی درباره فروتنی میآموزد، اما نقشه به شکلی غیرمنتظره به هم میریزد. فیلم با طنز گزنده، الهام از «نمایش ترومن» و «باری لیندون»، و موسیقی متن شاد، به موضوعات خانواده، غرور و اصلاح رفتار میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، شوخیهای تکراری، و پایان ضعیف، نقدهای متوسطی با امتیاز ۵.۱ در IMDb و ۶۴٪ در راتن تومیتوز دریافت کرد. بازی مراد و کورنیاک تحسین شد، اما برخی منتقدان فیلم را به دلیل فقدان عمق و شباهت بیشازحد به «Welcome to the Sticks» نقد کردند.
خلاصه داستان: فیلم «ملعون» یک درام تاریخی به نویسندگی و کارگردانی روبرتو مینروینی است که در ۱۶ مه ۲۰۲۴ در بخش نوعی نگاه جشنواره کن اکران شد و جایزه بهترین کارگردان را برد. در زمستان ۱۸۶۲، در میانه جنگ داخلی آمریکا، گروهی از سربازان داوطلب اتحادیه، عمدتاً مردان جوان با بازی رنه دبلیو. سولومون و جرمایا کناپ، برای گشتزنی در سرزمینهای ناشناخته غربی، احتمالاً مونتانا، اعزام میشوند. آنها که تجربه نظامی کمی دارند، با بی هدفی، سرمای طاقتفرسا و مناظر خشن روبهرو میشوند. گفتوگوهای بداهه و حداقل، مانند «اونجا یه پرندهست» یا «افق رو نگاه کن»، حس پوچی و فقدان ارتباط را تقویت میکند. یک نبرد کوتاه با دشمنی نادیده، تلفات به جا میگذارد و به موضوعات بیمعنایی جنگ، آسیبپذیری مردان و پوچی میهنپرستی میپردازد. فیلم با رویکرد مستندگونه، بازیگران غیرحرفهای و فیلمبرداری زیبا، مورد تحسین برخی قرار گرفت، اما به دلیل نبود داستان منسجم، گفتوگوهای ناچیز و کسلکنندگی، نقدهای متفاوتی با امتیاز ۵.۴ در IMDb و ۷۱٪ در راتن تومیتوز (میانگین ۶.۴/۱۰) دریافت کرد. این فیلم با نمایش در جشنوارههای تورنتو و نیویورک، هنوز اکران گسترده نداشته است.
خلاصه داستان: فیلم «تقصیر من: لندن» یک درام عاشقانه بریتانیایی به کارگردانی دانی گیردوود و شارلوت فاسلر و نویسندگی ملیسا اوزبورن است که بازسازی فیلم اسپانیایی «تقصیر من» (۲۰۲۳) بر اساس رمان «کولپا میا» از مرسدس رون بوده و در ۱۳ فوریه ۲۰۲۵ روی Amazon Prime Video منتشر شد. نوآ (آشا بنکس)، دختری ۱۸ ساله، به همراه مادرش اِلا (ایو مکلین) از فلوریدا به لندن نقلمکان میکند تا با ناپدری ثروتمندش ویلیام (ری فیرون) زندگی کند. نوآ با نابرادرش نیک (متیو بروم)، پسری سرکش، ملاقات میکند و جرقهای عاشقانه بین آنها زده میشود. نوآ در تابستان با زندگی جدید، دوستان تازه از حلقههای نیک و رابطهای پیچیده با او که سعی در سرکوب احساساتشان دارند، سازگار میشود. اما گذشته ویرانگر نوآ، از جمله پدر غایبش (جیسون فلمینگ) که پس از آزادی از زندان او را تعقیب میکند، او را گرفتار میکند. فیلم با فضای لندن، شیمی قوی بین بنکس و بروم، صحنههای اکشن مانند مسابقه ماشین و موسیقی پاپ، به موضوعات عشق ممنوعه، تروما و بلوغ میپردازد، اما به دلیل کلیشههای عاشقانه، داستان قابلپیشبینی و ضعف در شخصیتهای فرعی، نقدهای متوسطی با امتیاز ۶.۲ در IMDb و ۸۷٪ مخاطبان در راتن تومیتوز دریافت کرد.
خلاصه داستان: فیلم «جوخه ۳۶» یک تریلر جنایی-درام فرانسوی به کارگردانی اولیویه مارشال و اقتباسی از رمان «فلیک رکوئیم» نوشته میشل تورشه است. آنتوان سردا (ویکتور بلموندو)، افسر ارشد پلیس از واحد نخبه تحقیقات و مداخله، پس از تخلفی در یک مبارزه غیرقانونی زیرزمینی، به واحد ضدجرم در بوبینی منتقل میشود. یک سال بعد، وقتی دو نفر از همکاران سابقش در کمتر از ۲۴ ساعت کشته شده و سومی، ریچارد، بهطور مرموزی ناپدید میشود، آنتوان بهصورت غیررسمی تحقیقاتی را آغاز میکند. او که به کریم، یک جنایتکار، مشکوک است، بهتدریج به فساد عمیق در پلیس و رقابتهای داخلی پی میبرد که زندگی خودش را نیز تهدید میکند. فیلم با فضای تاریک پاریس، بازیهای قوی و موسیقی پرتنش، به موضوعات فساد پلیس، وفاداری و عدالت میپردازد، اما به دلیل ریتم کند، شخصیتپردازی ضعیف و پایانبندی ناامیدکننده، نقدهای متوسطی با امتیاز ۵.۵ در IMDb و ۴۴٪ در راتن تومیتوز دریافت کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «پارتنوپی» یک درام فانتزی ایتالیایی-فرانسوی به کارگردانی پائولو سورنتینو است. داستان درباره پارتنوپی (سلسته دالا پورتا)، زنی زیبا و مرموز است که در سال ۱۹۵۰ در آبهای ناپل متولد میشود و نامش را از سیرن اسطورهای که ناپل به نام اوست، میگیرد. او در جوانی، که تابستانهای طولانیاش را در ناپل و کاپری میگذراند، با شیفتگی دیگران از جمله برادرش ریموندو (دانیله رینزو) و دوستش ساندینو (داریو آیتا) روبهرو میشود. پارتنوپی، دانشجوی باهوش انسانشناسی، با استادش دووتو ماروتا (سیلویو اورلاندو) رابطهای عمیق برقرار میکند و با شخصیتهایی مثل جان چیور (گری اولدمن)، نویسنده آمریکایی، و گرتا کول (لوئیزا رانیری)، بازیگر ناپلی، آشنا میشود. او که بین بازیگری و تحصیل مردد است، با عشق، تراژدی و آیینهای عجیب مثل معجزه خون سن جنارو مواجه میشود. فیلم با تصاویری خیرهکننده، به کاوش در زیبایی، عشق و معنای زندگی میپردازد، هرچند گاهی فاقد عمق داستانی است.
خلاصه داستان: فیلم «پدینگتون در پرو» یک ماجراجویی کمدی انیمیشن-لایو اکشن به کارگردانی دوگال ویلسون است که بر اساس داستانهای پدینگتون نوشته مایکل باند ساخته شده. پدینگتون (بن ویشاو)، خرس دوستداشتنی، پس از دریافت نامهای از مادر رئیس (اولیویا کولمن) که میگوید عمه لوسی (ایمِلدا استاونتون) در خانه سالمندان خرسها رفتار عجیبی دارد و دلتنگ اوست، تصمیم میگیرد به زادگاهش پرو سفر کند. خانواده براون، شامل آقای براون (هیو بونویل)، خانم براون (امیلی مورتیمر)، جودی (مادلین هریس)، جاناتان (ساموئل جوسلین) و خانم برد (جولی والترز)، او را همراهی میکنند. اما وقتی به پرو میرسند، متوجه میشوند عمه لوسی ناپدید شده و تنها سرنخ، نقشهای مرموز است. این نقشه آنها را به سفری پرماجرا از جنگلهای آمازون تا قلههای کوههای پرو میکشاند، جایی که با هانتر کابوت (آنتونیو باندراس) و جینا (کارلا توس) روبهرو میشوند و رازهایی درباره گنج افسانهای و گذشته پدینگتون کشف میکنند. فیلم با طنز دلچسب، ماجراهای خانوادگی و پیامهای دوستی و هویت، جذابیت سری پدینگتون را حفظ میکند.
خلاصه داستان: فیلم «من هنوز اینجام» یک درام سیاسی-بیوگرافیک برزیلی به کارگردانی والتر سالس و اقتباسی از خاطرات مارسلو روبنس پایوا است. در ریودوژانیروی ۱۹۷۱، در اوج دیکتاتوری نظامی برزیل، خانواده پایوا، شامل روبنس، مهندس و نماینده سابق کنگره، و همسرش اونیس با پنج فرزندشان، زندگی شادی در خانهای ساحلی دارند. اما وقتی روبنس به اتهام ارتباط با کمونیستها توسط پلیس نظامی ربوده میشود، زندگی خانواده فرومیپاشد. اونیس، که پیشتر غیرسیاسی بود، برای یافتن حقیقت و حفظ خانوادهاش به مبارزهای خستگیناپذیر روی میآورد و به یک فعال حقوق بشر تبدیل میشود. فیلم با بازی درخشان فرناندا تورس در نقش اونیس و فرناندا مونتهنگرو در نقش نسخه سالخورده او، به موضوعات مقاومت، فقدان و بازسازی تاریخ پنهان برزیل میپردازد و به دلیل کارگردانی ظریف و اجراهای قوی مورد تحسین قرار گرفته است.