خلاصه داستان: جرج ام. کوهن، ستارهای پرشور، از کودکی در گروه خانوادگی روی صحنه میرود و با پشتکار به چهرهای نامدار در تئاتر برادوی بدل میشود. این فیلم موزیکال، فرازونشیبهای زندگی او و سرودهای میهنپرستانهای را روایت میکند که دل مردم را گرم میکنند.
خلاصه داستان: رادی برک برای حفظ آینده دوستش، اتهامی نادرست را به گردن میگیرد و از مدرسه اخراج میشود. این تصمیم آغاز سقوطی تلخ است؛ او در مسیر فقر و تنهایی، برای بازگشت به خانه و آشتی با خانوادهاش میجنگد.
خلاصه داستان: آنا، دختر روستایی سادهدل، با ازدواجی دروغین فریب میخورد و پس از رهاشدن و مرگ فرزندش، در مزرعهای زندگی تازهای آغاز میکند. اما آشکارشدن گذشتهاش او را به دل کولاک و رودخانهای یخزده میکشاند؛ جایی که دیوید برای نجاتش به دل خطر میزند.
خلاصه داستان: باس هولر، بندباز پیشین که زندگی خانوادگیاش را برای عشق به زنی تازهوارد رها کرده، دوباره به صحنه سیرک بازمیگردد. اما رقابت و حسادت در مثلث عشقی خطرناکی شعلهور میشود که سرانجامی تراژیک دارد.
خلاصه داستان: اینه، دختر بزرگ خانوادهای کشاورز و تنگدست، کرهاسبی را با مهر بزرگ میکند؛ اما وقتی دولت دستور فروش اسب به ارتش را میدهد، او برای جدا نشدن از یار محبوبش تلاش میکند.
خلاصه داستان: ژنرال فرانک ساویج فرماندهی گروهی از خلبانان بمبافکن را بر عهده میگیرد که پس از تلفات سنگین، روحیهشان فروپاشیده است. او با رهبری سختگیرانه میکوشد آنان را برای مأموریتهای مرگبار بر فراز آلمان متحد کند، اما بار سنگین فرماندهی بر خود او نیز اثر میگذارد.
خلاصه داستان: سوزی بیخبر از ویلیام، گاو محبوبش را میفروشد تا هزینه تحصیل او را فراهم کند؛ اما وقتی ویلیام بازمیگردد، دل به دختری دیگر میبندد. سوزی با عشقی خاموش و فداکاریهایش، امید دارد سرانجام ویلیام حقیقت احساسش را دریابد.
خلاصه داستان: وقتی کیف پولی پر از پول بهطور اتفاقی وارد زندگی جین و آلن پالمر میشود، جین حاضر نیست از ثروت بادآوردهاش دل بکند. اما مردی که ادعای مالکیت پول را دارد سر میرسد و طمع جین، آنها را به مسیری پر از فریب، خطر و جنایت میکشاند.
خلاصه داستان: یتیمی شاد و ماجراجو به نام هوزی ناخواسته مرواریدی جادویی میبلعد و با شیائوشوان، شکارچی سردمزاج اهریمنان، همراه میشود. آنها در مسیر دوستی و ماجراجویی، رازهای جنگی کهن و توطئهای خطرناک را کشف میکنند و برای نجات جهان به مبارزه با نیروهای اهریمنی برمیخیزند.
خلاصه داستان: آدمکش مزدبگیری که کارفرمایش او را با پولهای نشاندار به دام انداخته، برای انتقام میگریزد و در مسیر با زنی آشنا میشود که شاید بتواند او را از راهی تاریک بازگرداند.