خلاصه داستان: مری برای یافتن خواهر گمشدهاش به نیویورک میرود، اما سرنخها او را به محفل مخفی شیطانپرستانی میرسانند که شاید در ناپدیدشدن خواهرش دست داشته باشند.
خلاصه داستان: پس از غرقشدن کشتیای در مه، چند بازمانده به کشتی بادبانیِ کاپیتان وولف لارسن پناه میبرند؛ اما خیلی زود درمییابند که از مرگ گریخته و به کابوس زندگی زیر سلطهی ناخدایی بیرحم گرفتار شدهاند. در دل دریا، برای رهایی و مقابله با او نقشه میکشند.
خلاصه داستان: در سنگرهای خونین جنگ جهانی اول، دو افسر فرانسوی با مرگ و فرسایش زندگی نظامی روبهرو میشوند؛ همزمان، رقابت بر سر عشق پرستاری به نام مونیک میانشان شکل میگیرد.
خلاصه داستان: فرانک جیمز پس از آنکه قاتلان برادرش جسی با عفو آزاد میشوند، برای گرفتن انتقام دوباره اسلحه به دست میگیرد. اما وقتی به قتل کارمند یک دفتر پست متهم میشود، خبرنگاری جوان میکوشد حقیقت را آشکار کند.
خلاصه داستان: پس از ترور آبراهام لینکلن، دکتر ساموئل ماد بیخبر پای شکسته قاتل، جان ویلکس بوث، را درمان میکند و به اتهام همدستی محکوم میشود. او را به زندانی دورافتاده و محاصرهشده با آبهای پر از کوسه میفرستند؛ جایی که برای اثبات بیگناهی و بازگشت به خانوادهاش میجنگد.
خلاصه داستان: داستان زندگی لو گریگ، ستاره محبوب بیسبال نیویورک یانکیز، از روزهای آغازین در ورزش تا عشق و ازدواجش با النور را دنبال میکند. هنگامی که بیماریای سخت دوران درخشانش را تهدید میکند، او با شجاعت با سرنوشت روبهرو میشود و سخنرانی خداحافظیاش به لحظهای فراموشنشدنی بدل میگردد.
خلاصه داستان: پَتسی، دختر همسرای تئاتری در لندن، به جیلِ تازهوارد کمک میکند تا روی صحنه کار پیدا کند؛ اما موفقیت جیل و دلبستگیهای تازه، سرنوشت دو زن را به روابطی پرآشوب و خطرناک گره میزند.
خلاصه داستان: آلن، نویسندهای دلزده و بیپول، در کافهای دورافتاده در صحرای آریزونا با گابریلِ رویاپرداز آشنا میشود؛ دختری که آرزوی رفتن به فرانسه را دارد. اما ورود یک گنگستر فراری و گروگانگرفتن حاضران، سرنوشت همه را دگرگون میکند.
خلاصه داستان: زفِرِن برای تصدی کشیشی روستایی باید با بیوه سالخوردهٔ کشیش پیشین ازدواج کند، درحالیکه نامزدش ماری را خواهر خود جا زده است. اما زندگی زیر یک سقف، رابطهای غیرمنتظره میان آنها شکل میدهد و نقشهٔ این دو جوان را دگرگون میکند.
خلاصه داستان: بیوهای به نام هالا دلباختهٔ کارگری غریبه میشود که هویتش را پنهان کرده و در واقع فراریای به نام ایویند است. آن دو برای گریز از قانون به کوهستانهای ایسلند پناه میبرند، اما عشقشان در برابر حسادت، تعقیب و سرمای بیرحم طبیعت آزموده میشود.