خلاصه داستان: در یک استخر شنا در لندن، مایک، یک جوان ۱۵ ساله، شروع به کار به عنوان نگهبان میکند. او به سرعت مجذوب جودی، یک زن جذاب و بزرگسال میشود که در همان استخر کار میکند. علاقه مایک به جودی به وسواس تبدیل میشود و او شروع به تعقیب و مراقبت از او میکند. این رفتار او منجر به وقایعی ناگوار و در نهایت به یک تراژدی میشود.
خلاصه داستان: جان کالاهان، نقاشیکار معلول در یک حادثه رانندگی، با کمک اعتیاد به الکل و گروه چهارده، زندگیاش را دوباره میسازد و با طنز و هنر، درد و رنج خود را به تصاویر بینهایت قدرتمند تبدیل میکند.
خلاصه داستان: در داستان "Scrapper"، جرجیا، یک دختر 12 ساله، زندگی خود را در یک خانه کوچک در شرق لندن اداره میکند. پس از مرگ مادرش، او به تنهایی زندگی میکند و با جمعآوری آهن خرد شده و فروش آن به یک فروشگاه محلی، هزینههای زندگی خود را تأمین میکند. او به دقت از دید مادرش مراقبت میکند و روزمرگی خود را با تماشای یک برنامه تلویزیونی در مورد خانوادههای خوشبخت پر میکند. اما زندگی او به هم میخورد وقتی پدرش، جايسون، پس از سالها، به طور غیرمنتظره به زندگی او بازمیگردد. جرجیا مجبور میشود با حضور این مرد بیمسئول و بیثبات مواجه شود و تلاش کند تا زندگی خود را دوباره تنظیم کند.
خلاصه داستان: Melinda and Melinda یک فیلم کمدی-درام ساخته وودی آلن در سال ۲۰۰۴ است که داستان یک زن به نام ملیندا را از دو زاویه متفاوت - کمدی و تراژدی - روایت میکند. دو نویسنده در یک رستوران در نیویورک درباره اینکه آیا زندگی در اصل تراژیک است یا کمدی، بحث میکنند و هر یک داستان ملیندا را از دیدگاه خود به تصویر میکشند. در یک نسخه، ملیندا به عنوان یک زن مأیوس و مبتلا به بیماری روانی ظاهر میشود، در حالی که در نسخه دیگر، او به عنوان یک شخصیت کمدی و آشفته جلوه میکند. این دو روایت موازی بهطور هنرمندانهای به هم پیوند خوردهاند تا به بیننده نشان دهند که یک رویداد میتواند از دو دیدگاه کاملاً متفاوت تفسیر شود.
خلاصه داستان: بعد از گذشت ۲۰ سال از آخرین کارش، معمار مشهور برنادت بروکویست به دلیل بیماری روانی خود، از زندگی عادی دور شده و به یک خانهدار تبدیل میشود. او با مشکلات روانی و اجتماعی مواجه است و در نهایت تصمیم میگیرد به جستجوی هویت و هدف خود ادامه دهد.
خلاصه داستان: در یک بار مرموز به نام Quindecim، مردمی که در یک حادثه مرگبار جان خود را از دست دادهاند، برای داوری نهایی خود به اینجا میآیند. در این بار، دو نفر به عنوان مشتری وارد میشوند و باید بازیهایی مانند دومینو، بیلیارد یا کارتهای شطرنج را انجام دهند. هدف این بازیها کشف حقیقت شخصیتهای بازیکنان و تعیین سرنوشت آنها در آخرت است. مدیر این بار، یک مرد جوان به نام Decim، وظیفه داوری این افراد را بر عهده دارد. اما وقتی یک زن مرموز بدون خاطرهای از گذشتهاش وارد بار میشود، Decim شروع به زیر سوال بردن روشهای خود و مفهوم داوری انسانها میکند. این سریال به دنبال این سوال است که آیا داوری انسانها بر اساس اعمالشان در زندگی عادلانه است یا خیر.
خلاصه داستان: یک مرد سالخورده و سابقاً سرباز ویتنامی به نام والت کاوالسکی در آمریکا زندگی میکند. او با همسایههای بومیخانهاش، به ویژه یک جوان ویتنامی به نام تائو، روابطی پیچیده و دشوار دارد. والت که در گذشته تجربیاتی سخت را در جنگ دیده، در ابتدا با تائو و خانوادهاش رفتاری خشن و نژادپرستانه دارد. اما با گذر زمان، روابط بین آنها به تدریج تغییر میکند و والت به تائو کمک میکند تا از مشکلات محیط اطرافش عبور کند و زندگی بهتری داشته باشد. در نهایت، والت با قربانی کردن جان خود، خانواده تائو را از خطر نجات میدهد و به آنها آرامش و امنیت برمیگرداند.
خلاصه داستان: در داستان "The Clan"، یک خانواده قدرتمند و سرکوبگر در یک جامعه کوچک حکمرانی میکنند. این خانواده با استفاده از قدرت و نفوذ خود، مردم را زیر سلطه خود نگه میدارند و هر کسی که مخالفت میکند، با خشونت و ارعاب مواجه میشود. اما وقتی یک عضو جوان خانواده شروع به شک کردن در روشهای آنها میکند، او با خطراتی روبرو میشود که میتواند کل خانواده را به هم بزند. در حالی که او تلاش میکند حقیقت را آشکار کند، او مجبور میشود بین وفاداری به خانواده و انجام کار درست انتخاب کند.
خلاصه داستان: در دهه ۱۸۷۰، در یک روستای مجارستانی، کشاورزان در حال تظاهرات صلحآمیز در راهی برای اعتراض به شرایط سخت کار و مطالبه حقوق بیشتر هستند. آنها با آهنگ و رقص به یکدیگر پیوند میخورند و در برابر نیروهای نظامی ایستادگی میکنند. این فیلم به عنوان یک حماسه سیاسی و هنری، روایتگر مبارزه طبقه کارگر در یک دوران سخت است.
خلاصه داستان: در دهه ۱۹۹۰ در یک شهر ساحلی خیالی، یک دزد بزرگ و دستکمبین به نام «کرن» توسط یک دانشمند دیوانه به نام «دکتر دانیال» ربوده میشود. دکتر دانیال، که قدرت رویاپردازی را از بچهها میرباید تا خودش را جوان نگه دارد، تصمیم میگیرد کرن را به عنوان یک ملاقاتکننده بچهها به خدمت بگیرد. کرن که در ابتدا مقاومت میکند، مجبور میشود با یک دختر جوان به نام «مادلین» که به دنبال برادر ربوده شدهاش است، همکاری کند تا دکتر دانیال را شکست دهد و بچههای ربوده شده را نجات دهد.