خلاصه داستان: «سسیل فاکس»، میلیونری است که ثروتی افسانهای دارد و در قصر قرن هفدهمی خود تنها زندگی میکند. او به ندرت از قصر پا بیرون میگذارد و صرفاً گاه برای دیدن نمایش مورد علاقهاش، «ولپن» به تماشاخانه میرود. تا اینکه تصمیم میگیرد به شیوه «ولپن» حقهای سوار کند و با وانمود کردن بهاین که در حال مرگ است، طمع سه محبوبه سابقش را برانگیزد. «فاکس» برای اجرای نقشهاش، بازیگر / ژیگولوئی بهنام «ویلیام مکفلای» را استخدام میکند. هر سه زن در بستر مرگ «فاکس» حاضر میشوند و یکی از آنان، «کراکت» ادعا میکند همسر قانونی «فاکس» بوده و ارث باید به او برسد. همان شب، «کراکت» به قتل میرسد و «ویلیام» مورد سوءظن قرار میگیرد. اما سرانجام مشخص میشود که «فاکس» ورشکسته برای ارث بردن از «کراکت»، او را به قتل رساندهاست…
خلاصه داستان: مستخدمی به نام «مریت»، به پزشکی به نام «سینوهه» علاقهمند است. در این میان فرعون مصر، «آخناتون» طرفدار یکتاپرستی است و کاهنان دربار که قدرت و نفوذ خود را در خطر میبینند، حکومت او را تهدید میکنند…
خلاصه داستان: در یک کلینیک روانپزشکی، دکترها نیز مانند بیماران دیوانه هستند.رئیس کلینیک، "دکتر استوارت مک ایور" اعتقاد دارد طراحی پرده های جدید برای کتابخانه درمان خوبی برای بیماران است."خان کارن مک ایور"، که در کارهای همسرش دخالت می کند، می خواهد نشانه ای از خود به جای بگذارد به همین دلیل پرده های جدید سفارش می دهد و...
خلاصه داستان: یک سناتور به نام رانسوم استادارد برای تشییع جنازه و تدفین مردی فقیر به شهر شینبون بازمی گردد و برای یک خبرنگار کنجکاو، داستان واقعی مردی که لیبرتی والانس را از پای درآورد را بازگو می کند...
خلاصه داستان: پس از مرگ «مارکوس اورلیوس آنتونیوس» (گینس)، فرزند خوانده اش «لیویوس» (بوید) که نامزد اصلی حکومت به شمار می آید، تاج و تخت را به «کومودوس» (پلامر) پسر نامتعادل «سزا» می سپارد و با این کار باعث رنجش دختر امپراتور، «لوسیلا» (لورن) می شود...
خلاصه داستان: در بحبوحه جنگهاى داخلى امریكا مایك مكوم را، به رغم شجاعتهایش ، از ارتش شمالى ها بیرون مىاندازند و او هم آرام آرام به كارهاى خلاف روى مىآورد. تا این كه به نوادا مىرود و پس از راه انداختن قمارخانهاى بزرگ با مردى به نام استنلى مور در معدن نقره ى او شریك مى شود...
خلاصه داستان: شاهزاده آن، مشغول سفر به کشورهای مختلف اروپایی است و در آخرین سفرش، به کشور ایتالیا و شهر رُم وارد میشود. او از برنامههای روزانه، کاملا خسته شده و دوست دارد یک زندگی پر از شور و شوق را تجربه کند. همین انگیزه باعث میشود، شبانه، قصر را ترک کرده و بیخبر وارد شهر رُم شود..
خلاصه داستان: آلیس به دنبال خرگوش سفیدى مى رود و به داخل سوراخى سقوط میکند و از اینجا به بعد مجموعه اى از حادثه هاى عجیب و نامعقول براى او رخ مى دهند…