خلاصه داستان: این فیلم کلاسیک سال ۱۹۷۹ به کارگردانی پیتر ییتس، داستان چهار دوست نوجوان را در شهر کوچک بلومینگتون ایندیانا روایت میکند که پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان، با آیندهای نامشخص روبرو هستند. دیو استولر (با بازی دنیس کویید)، شیفته دوچرخهسواری و فرهنگ ایتالیایی است و رویای شرکت در مسابقات دوچرخهسواری را در سر میپروراند. او و دوستانش مایک (دنیس کریستوفر)، سیرل (دنیل استرن) و موچ (جکی ارل هیلی) که به «شکستخوردهها» معروف هستند، با دانشجویان ثروتمند دانشگاه ایندیانا در تضاد قرار دارند. وقتی دیو در یک مسابقه دوچرخهسواری مهم شرکت میکند، این فرصت را پیدا میکند که نه تنها برای خودش، بلکه برای تمام دوستانش و طبقه کارگر شهرشان، هویت و احترام به ارمغان بیاورد. فیلم «جدایی» با ترکیب طنز، درام و صحنههای اکشن دوچرخهسواری هیجانانگیز، داستانی الهامبخش درباره بلوغ، دوستی و تلاش برای رسیدن به رویاها را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۳۹ نیویورک، خبرنگار جسور پالی پرکینز (گوئینت پالترو) در حال تحقیق درباره ناپدید شدن دانشمندان برجسته است که شهر توسط رباتهای غولپیکر مرموزی مورد حمله قرار میگیرد. او برای نجات شهر از جو بایدن (جود لا)، خلبان ماجراجوی معروف به «کاپیتان اسکای»، کمک میخواهد. این دو که رابطهای عاشقانه در گذشته داشتهاند، به همراه دوست و متخصص فنی جو، دکس (جیووانی ریبیسی)، سفری پرخطر را به نقاط دوردست جهان آغاز میکنند تا از توطئه دکتر توتنکوف (سر لارنس اولیویه)، دانشمند شروری که قصد نابودی جهان را دارد، پرده بردارند. این فیلم علمی-تخیلی ماجراجویانه به کارگردانی کری کانران، با جلوههای بصری خیرهکننده و سبک بصری منحصربهفرد خود، ادای احترامی به سریالها و فیلمهای علمی-تخیلی دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ است و مخاطب را به دنیایی پر از اکتشاف، فناوریهای عجیب و غریب و نبردهای حماسی میبرد.
خلاصه داستان: یک کارگردان سینما به نام سندی در بحران هنری و شخصی به سر میبرد و برای شرکت در جشنوارهای به شهری ساحلی میرود. او که از شهرت و زندگی پر زرق و برق خود خسته شده، مدام با خاطرات و توهماتش دست و پنجه نرم میکند و در عشقهای گذشته و حال خود سرگردان است. سندی در مواجهه با طرفداران پرشور، منتقدان عبوس و زنان مختلفی که زندگیاش را احاطه کردهاند، به دنبال معنای واقعی زندگی و هنر میگردد. این فیلم که در سال ۱۹۸۰ توسط وودی آلن ساخته شده و خودش نیز در نقش اصلی آن بازی میکند، به شکلی طنزآمیز و عمیق، دنیای روشنفکری و سینما را به تصویر میکشد و مرز بین واقعیت و خیال را در هم میآمیزد.
خلاصه داستان: یک دختربچه یتیم به نام دوروتی گیل که پس از بازگشت از سرزمین جادویی اوز دچار بیخوابی شده، توسط عمهٔ خود برای درمان نزد پزشکی مرموز فرستاده میشود. در آنجا او به طور اسرارآمیزی به سرزمین اوز بازگردانده میشود، اما این بار این سرزمین توسط پادشاهی شرور به نام نوروم به ویرانهای تبدیل شده است. دوروتی با همراهی دوستان جدیدش شامل یک کدو تنبل سخنگو، یک صندلی چرخدار پرنده و یک سرباز حلبی، باید جواهرات جادویی گمشده را پیدا کند تا اوز را نجات دهد و به خانه بازگردد. این فیلم فانتزی تاریک محصول سال ۱۹۸۵ به کارگردانی والتر مریچ و با بازیگری فیبرا باک در نقش دوروتی ساخته شده است.
خلاصه داستان: در شهری مدرن و پرجنبوجوش به نام زوتوپیا که حیوانات از هر نوعی در کنار هم زندگی میکنند، خرگوشی جوان و بلندپرواز به نام «جودی هاپس» رویای تبدیل شدن به اولین افسر پلیس خرگوش را در سر میپروراند. پس از فارغالتحصیلی، او به زوتوپیا میرود تا به نیروی پلیس بپیوندد، اما رئیس پلیس او را به پارکینگ مأمور میکند. با این حال، وقتی پروندهای مرموز و حلنشده پیش میآید، جودی تصمیم میگیرد با کمک روباهی مکار به نام «نیک وایلد» که به او اعتماد ندارد، این پرونده را شخصاً حل کند. این دو در طول مأموریتشان با توطئهای بزرگ و پنهان مواجه میشوند که امنیت کل شهر را تهدید میکند. انیمیشنی پرفروش و تحسینشده محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی بایرون هاوارد و ریچ مور، با بازی صداپیشگانی چون گینفر گودوین، جیسون بیتمن و ادریس البا که داستانی جذاب و پرکشش درباره امید، تلاش و غلبه بر کلیشهها را روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم کوتاه «آرزوهای بزرگ» (High Hopes) محصول سال ۱۹۸۸ به کارگردانی مایک لی، داستان زندگی زوج جوانی به نامهای سیریل و شرلی را روایت میکند که در لندن زندگی میکنند و با چالشهای اقتصادی و اجتماعی دوران مارگارت تاچر روبرو هستند. سیریل که یک کارگر ساده است و شرلی که در یک فروشگاه کار میکند، هر دو رویای زندگی بهتری را در سر میپرورانند اما با واقعیتهای سخت جامعه طبقه کارگر بریتانیا مواجه میشوند. این فیلم با نگاهی طنزآمیز و در عین حال تلخ، تضادهای طبقاتی و فشارهای سیاسی آن دوران را به تصویر میکشد و زندگی روزمره شخصیتها را در مواجهه با آرزوهای برآورده نشدهشان بررسی میکند. بازی درخشان فیلیپ دیویس و روت شین در نقشهای اصلی، عمق و باورپذیری ویژهای به این درام اجتماعی بخشیده است.
خلاصه داستان: ساتوکو، بازیگر افسانهای سینمای ژاپن، پس از سالها انزوا، با دو فیلمساز جوان ملاقات میکند و زندگی پر فراز و نشیب خود را برای آنها روایت میکند. داستان از دوران کودکی او در دهه ۱۹۳۰ آغاز میشود و با تعقیب عشقی گریزان در طول تاریخ ژاپن، از جنگ جهانی دوم تا دوران مدرن، ادامه مییابد. کارگردان خلاق، ساتوشی کن، با تلفیق خاطرات واقعی و صحنههای فیلمهای ساتوکو، مرز بین واقعیت و خیال را محو میکند و تماشاگر را در سفری شاعرانه و عمیقاً انسانی به قلب یک هنرمند غرق میکند. این انیمه که در سال ۲۰۰۱ میلادی ساخته شد، روایتی درخشان از عشق، از دست دادن و قدرت دگرگونکننده سینما است.
خلاصه داستان: ماتیلدا، دختر باهوش و خلاقی است که در خانوادهای سطحی و بیتوجه بزرگ شده و از عشق و محبت والدینش محروم است. پدر و مادرش او را درک نمیکنند و تنها دغدغهشان پول و ظواهر زندگی است. وقتی ماتیلا به مدرسه ابتدایی کِرَنْچم هال فرستاده میشود، با مدیر ترسناک و ظالم مدرسه، خانم تِرَنْچبال، مواجه میشود که تمام دانشآموزان را آزار میدهد. اما ماتیلا متوجه میشود که دارای قدرتهای فوقالعاده و ماوراءطبیعی است و با کمک معلم مهربانش، خانم هانی، و دوستانش، تصمیم میگیرد در برابر ظلم و ستم خانم ترانچبال بایستد و شرایط را برای همه دانشآموزان تغییر دهد. این فیلم محصول سال ۱۹۹۶ به کارگردانی دانی دوویتو، با بازی مارا ویلسون در نقش ماتیلا، دنی دوویتو و ریث پرل من در نقش والدینش، و پم فریس در نقش خانم ترانچبال است.
خلاصه داستان: داستان فیلم در تابستان سال ۱۹۷۲ و در شهر کوچکی اتفاق میافتد. وادا، دختر یازده سالهای که با پدرش، مردی آرام و مهربان به نام هری که صاحب یک سالن تشریفات مردگان است، زندگی میکند. وادا که در محیطی غیرمعمول بزرگ شده، با مرگ آشناست اما با زندگی و دوستیهای کودکانه بیگانه است. ورود پسری همسن به نام توماس جی، که برای تابستان نزد مادربزرگش میآید، زندگی وادا را دگرگون میکند. آنها با هم دوست میشوند و تابستانی پر از ماجراجویی و کشف را تجربه میکنند. اما این دوستی شیرین با یک تراژدی ناگوار به پایان میرسد و وادا را با درد از دست دادن و معنای واقعی عشق و فقدان روبرو میکند. این فیلم به کارگردانی هوارد زیف و با بازی آنا چلمسکی، مکالی کالکین و دن اکروید، داستانی لطیف و تأثیرگذار درباره گذار از کودکی به نوجوانی است.
خلاصه داستان: یک کارخانهدار ثروتمند ایتالیایی به نام پریمو اسپاتلا (یون ویت) که کسبوکار پررونق پنیرسازی خود را با بیرحمی و فساد به دست آورده، با بحرانی عمیق مواجه میشود زمانی که پسرش جوانا (ریک باتالیا) به طور مرموزی ربوده شده و گروهی چپگرا مسئولیت آن را بر عهده میگیرند. پریمو که در ابتدا برای پرداخت باج میلیونی تردید دارد، به تدریج متوجه میشود که این واقعه ممکن است توطئهای بزرگتر باشد که توسط خود جوانا طراحی شده تا از ثروت پدر بهرهبرداری کند. برناردو برتولوچی در این درام روانشناختی که در سال ۱۹۸۱ ساخته شد، بحران خانوادگی را به تصویر میکشد که به نمادی از فساد، بیاعتمادی و فروپاشی اخلاقی در جامعه ایتالیا تبدیل میشود. این فیلم که با بازی درخشان ویت همراه است، ماهیت قدرت، پول و روابط انسانی را در قالب تراژدی یک مرد مسخره به چالش میکشد.