خلاصه داستان: فیلم «تعقیب» یک اکشن-تریلر است که داستان ریک کالووی، یک هکر بیرحم را دنبال میکند که تلاش میکند همسر ربودهشدهاش را از چنگ یک کارتل مواد مخدر نجات دهد. ریک، که پسر یک رئیس جنایتکار است، پس از حمله به یک عملیات مخفی پلیس نیویورک برای یافتن سرنخی از همسرش، توجه مایک برسlin، کارآگاه سرسخت پلیس نیویورک را جلب میکند. وقتی ریک از بازداشت پلیس فرار میکند، برسlin با یک افسر زن بیتعارف به نام زویی کارتر همکاری میکند تا او را دوباره دستگیر کند. داستان با تعقیبوگریزهای پرتنش مانند تیراندازی در خیابانهای لیتل راک، انفجارهای ناشیانه، و صحنههای شکنجه مانند چنگال به چشم، به موضوعات انتقام، خانواده و جرم میپردازد. با این حال، به دلیل داستان آشوبناک، ویرایش ضعیف، جلوههای ویژه غیرواقعی و فقدان شخصیتهای دوستداشتنی، نقدهای منفی دریافت کرد. برخی صحنههای اکشن مانند تیراندازیهای اسلوموشن و پیچشهای داستانی غیرمنتظره تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده، دیالوگهای غیرطبیعی و بازیهای بیروح نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «حالت قهرمان» یک کمدی-خانوادگی است که داستان تروی، یک نوجوان نابغه برنامهنویسی را دنبال میکند که تنها ۳۰ روز فرصت دارد تا بهترین بازی ویدیویی جهان را بسازد وگرنه خانوادهاش همهچیز را از دست میدهند. تروی که در شرکت بازیسازی مستقل مادرش، کیت، که در آستانه ورشکستگی است، کار میکند، با چالشهایی مانند برنامهنویسان ناراضی شرکت و رقابت با مدیرعامل یک شرکت رقیب که قصد خرید و تخریب استودیو را دارد، روبهرو میشود. تروی همچنین با بیماری اماس مادرش و مشکلات شخصی مانند علاقهاش به دختری به نام پیج که در گروه کر میخواند، دستوپنجه نرم میکند. داستان با صحنههایی مانند هک کردن توسط تروی، مونتاژهای برنامهنویسی، و نمایش بازی در کنوانسیون Pixelcon، به موضوعات کار تیمی، پشتکار و عزت نفس میپردازد. با این حال، به دلیل داستان قابلپیشبینی، لحن ناهماهنگ بین کمدی و درام، و تولید کمکیفیت مانند تغییر نسبت تصویر، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازیهای اصلی، پیامهای مثبت برای مخاطبان جوان و اشاره به فرهنگ بازیسازی مانند ارجاع به «سوپر ماریو» تحسین شدند، اما فیلمنامه ضعیف، طنز ناجور و کارگردانی آماتور نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «ماشین کودک» یک فیلم علمی-تخیلی-هیجانی است که داستان دختری ۹ ساله را دنبال میکند که در تعطیلات با والدینش در منطقهای دورافتاده گرفتار یک پناهگاه مخفی میشود. این پناهگاه متعلق به یک استارتاپ هوش مصنوعی است که در آستانه تکمیل یک هوش مصنوعی فوقهوشمند است. دختر و هوش مصنوعی هر دو به دنبال فرار هستند. فیلم با فضایی شبیه به پناهگاههای جنگ سرد یا جنگ جهانی دوم، به موضوعات خطرات هوش مصنوعی، اخلاق فناوری، و تلاش برای آزادی میپردازد. داستان همچنین به معضلات اخلاقی کارآفرینان فناوری و نظریه «ریسک وجودی» مرتبط با هوش مصنوعی اشاره دارد. با این حال، به دلیل ریتم کند در یکسوم ابتدایی، داستان قابلپیشبینی، و اجرای گاه کسلکننده، نقدهای متفاوتی دریافت کرد (۴.۶/۱۰ در IMDb). فضای متروکه پناهگاه، جلوههای بصری تولیدشده توسط هوش مصنوعی (اولین در نوع خود)، و مضمون مرتبط با مسائل امروزی تحسین شدند، اما فیلمنامه پراکنده و فقدان پویایی در داستان نقد شدند. فیلم بهعنوان ترکیبی از «فرانکنشتاین» مری شلی، «رقص خونآشامها» پولانسکی، و «شاگرد جادوگر» گوته توصیف شده است.
خلاصه داستان: فیلم «داستان پروانه» یک انیمیشن خانوادگی-ماجراجویی محصول مشترک کانادا و آلمان به کارگردانی سوفی روی و نویسندگی هایدی فوس و لین ساوتسکی است. داستان درباره پاتریک (با صدای منا مسعود)، یک پروانهی مونارک نوجوان و شجاع است که به دلیل بال ناقص نمیتواند پرواز کند، اما مصمم است در مهاجرت سالانه پروانههای مونارک به مکزیک شرکت کند. او همراه با بهترین دوستش مارتی (لوسیندا دیویس)، یک کرم ابریشم بامزه که هنوز به پروانه تبدیل نشده، و جنیفر (تاتیانا ماسلانی)، پروانهای که از ارتفاع میترسد، بهصورت مخفیانه در واگن حمل شیرسپستان سوار میشوند. این گروه در طول سفر با چالشهایی مانند طوفان، پرندگان شکارچی (از جمله گنجشک زرد شرور با صدای ریچارد ام. دامونت)، و موانع انسانی روبهرو میشوند. فیلم به موضوعات دوستی، پذیرش تفاوتها، شجاعت، و مسائل زیستمحیطی میپردازد و با طنز و لحظات احساسی همراه است. با این حال، به دلیل داستان ساده، ساختار نامنظم، شخصیتپردازی سطحی، و شباهت به انیمیشنهایی مانند «مهاجرت»، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. صداپیشگی منا مسعود و تاتیانا ماسلانی، انیمیشن رنگارنگ، و موسیقی (از جمله آهنگ «Something Big» از شاون مندز) تحسین شدند، اما فیلم به دلیل کمبود عمق در شخصیتهای شرور و پایانبندی قابلپیشبینی نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «دختر ۲» یک فیلم ترسناک هندی به زبان هندی به کارگردانی ویشال فوریا و تولید شده توسط بوشان کومار، کریشان کومار، ویکرام مالهوترا و جک دیویس است که دنبالهای بر فیلم «دختر» (Chhorii) محصول ۲۰۲۱ محسوب میشود. داستان هفت سال پس از وقایع فیلم اول رخ میدهد و حول ساکشی (نوشرات باروچا)، معلم مدرسه و مادر مجردی که با دختر هفتسالهاش، ایشانی (هاردیکا شارما)، و رانیما (پالاوی آجای) زندگی میکند، میچرخد. ایشانی به دلیل بیماری نادری که نور خورشید برای پوستش خطرناک است، در تاریکی نگه داشته میشود. ساکشی که پس از کشتن همسرش راجبیر (سائوراب گویال) و فرار از دهکدهای نفرینشده با رانیما، تحت حمایت بازرس پلیس سامار (گاشمیر ماهاجانی) زندگی میکند، ناگهان با ربوده شدن ایشانی توسط فرقهای شوم مرتبط با راجبیر مواجه میشود. این فرقه، به رهبری داسیما (سوها علیخان)، قصد دارد ایشانی را برای آیینی شیطانی قربانی کند تا سلامت رئیس فرقه (پرادهانجی) را بازگرداند. ساکشی و سامار به مزارع نیشکر نفرینشده و دهکدهای زیرزمینی بازمیگردند تا ایشانی را نجات دهند. فیلم به موضوعات اجتماعی مانند ازدواج کودکان، زنکشی، و مردسالاری میپردازد و با تصاویری از سیاهچالهای زیرزمینی، موسیقی وهمآلود آدریجا گوپتا، و فیلمبرداری انشول چوبی، فضایی ترسناک خلق میکند. با این حال، به دلیل پایان باز و ناتمام، داستان بیشازحد قابلپیشبینی، پرشهای ترسناک تکراری، و جلوههای ویژه ضعیف، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی باروچا به دلیل شدت عاطفی و سوها علیخان به دلیل حضور مرموز تحسین شدند، اما نقش ماهاجانی و برخی صحنههای طولانی به دلیل فقدان عمق و کشش بیشازحد نقد شدند. فیلم با اشاره به احتمال ساخت «دختر ۳» پایان مییابد، جایی که ایشانی در امان است، اما ساکشی در زیرزمین گرفتار میماند.
خلاصه داستان: فیلم «آیین» یک فیلم ترسناک آمریکایی به کارگردانی دیوید مایدل و نویسندگی مایدل و انریکو ناتاله است که بر اساس داستان واقعی اکورسیسم اما اشمیت در سال ۱۹۲۸ در ارلینگ، آیووا ساخته شده است. داستان در سال ۱۹۲۸ در شهر کوچک ارلینگ رخ میدهد و حول اما اشمیت (ابیگیل کوئن)، زنی جوان که از پدیدههای ترسناک و غیرقابلتوضیح مانند کابوسهای شبانه، پرخاشگریهای خشونتآمیز، صحبت به زبانهایی که نمیداند، و نفرت غیرطبیعی نسبت به اشیاء مقدس رنج میبرد، میچرخد. خانوادهاش، که کاتولیکهای مؤمنی هستند، معتقدند او تسخیر شده و از کلیسا درخواست کمک میکنند. دو کشیش، تئوفیلوس ریزینگر (آل پاچینو)، کشیشی با تجربه و مصمم، و جوزف اشتایگر (دن استیونز)، کشیش جوانی که در بحران ایمان به سر میبرد، برای انجام اکورسیسم به صومعهای منزوی فرستاده میشوند. اکورسیسم در سه مرحله طاقتفرسا انجام میشود که طی آن اما صداهای متعدد و شیطانی از خود بروز میدهد، از جمله صداهایی که ادعا میکنند متعلق به بعلزبول، یهودا اسخریوطی، و پدر متوفی اما هستند که در زندگی او را آزار داده بود. روح عمهاش، که شایعه شده جادوگر بوده، نیز ظاهر میشود. اما با رفتارهایی مانند تشنج، معلق شدن در هوا، و صحبت به زبانهای لاتین، آلمانی، و آرامی، کشیشها و راهبهها را به چالش میکشد. فیلم به موضوعات ایمان، تردید، و مبارزه با شر میپردازد، اما به دلیل داستان کلیشهای، فیلمبرداری ناپایدار و شبیه به سبک مستند که گاهی حواسپرتکن است، و فقدان عمق در شخصیتپردازی، نقدهای منفی دریافت کرد. بازیهای پاچینو، استیونز، و کوئن به دلیل شدت و باورپذیری تحسین شدند، اما فیلم به دلیل عدم نوآوری و شباهت بیشازحد به «جنگیر» (۱۹۷۳) و پایان ناامیدکننده نقد شد.
خلاصه داستان: فیلم «جنگ دنیاها: انقراض» یک فیلم اکشن علمی-تخیلی به کارگردانی کریستوفر ری است که دنبالهای بر فیلم «جنگ دنیاها: نابودی» (2021) از استودیوی The Asylum محسوب میشود. داستان با یک مونتاژ آغاز میشود که نشان میدهد زمین به دلیل آلودگی غیرقابلسکونت شده و انسانها سیاره امیوس را برای استعمار مورد حمله قرار دادهاند. ژنرال اسکالر (ویلیام بالدوین)، پس از کشته شدن دخترش توسط نیروهای زمینی در حالی که تلاش میکرد پناهجویان را نجات دهد، از دستورات سرپیچی کرده و به زمین حمله میکند تا انتقام بگیرد. او یکی از افرادش، آلیس (اپریل می دیویس)، را به زمین میفرستد تا «ترا مودوس»، شیئی باستانی که قادر به نابودی کل حیات روی زمین است، را پیدا کند. در زمین، تیمی از باستانشناسان، از جمله سیبیل (کیت هاج) و جیل (جسی هولترمن)، به همراه سربازانی مانند سرجوخه لو لوپز (رایان جونز) و ژنرال آلفارو (مایکل پاره)، مأموریت مییابند تا این شیء را پیش از رسیدن آلیس پیدا کنند. فیلم با نبردهای فضایی، درگیریهای زمینی، و تلاش برای یافتن ترا مودوس، به موضوعات جنگ، انتقام، و پیامدهای استعمار میپردازد. با این حال، به دلیل فیلمنامه ضعیف، دیالوگهای کلیشهای، بازیهای غیرقابلباور، و داستان غیرمنسجم، نقدهای منفی دریافت کرد. جلوههای ویژه، اگرچه برای بودجه پایین قابلقبول بودند، اما در مقایسه با استانداردهای مدرن متوسط ارزیابی شدند. بازی بالدوین به دلیل عدم عمق احساسی و پایان شتابزده و غیرقانعکننده فیلم نقد شد، هرچند برخی صحنههای اکشن و کار دیجیتال تیم جلوههای ویژه تحسین شدند.
خلاصه داستان: فیلم «چوپان بد» یک تریلر روانشناختی با رگههای ماوراءالطبیعه به کارگردانی جیو سانتینی و نویسندگی رایان دیوید جان است. داستان درباره چهار دوست صمیمی، تراویس (برت زیمرمن)، پل (کریستوس کالابوگیاس)، جان (اسکاتی تووار) و لئونارد (جاستین تیت)، است که برای شکار به منطقهای دورافتاده سفر میکنند. در مسیر، آنها بهطور تصادفی زنی خونآلود (کورتنی بلایت ترک) را که کیف پر از پول نقد و اسلحهای در دست دارد، زیر میگیرند و او میمیرد. تراویس، که هنگام رانندگی مشروب خورده بود، و دیگران تصمیم میگیرند به جای تماس با پلیس، جسد را مخفی کنند و پول را نگه دارند. پل، تنها کسی که مخالف این تصمیم است، تحت فشار گروه قرار میگیرد. وقتی آنها مشغول دفن جسد در حیاط کلبه اجارهای هستند، مردی مرموز به نام سیدنی (جیو سانتینی) ظاهر میشود و ادعا میکند صاحب پول است. سیدنی، که به طرز غیرعادی آرام و آگاه به اسرار شخصی دوستان است، آنها را تحت فشار روانی قرار میدهد. او فاش میکند که جان قبلاً مرتکب قتل شده، تراویس با همسر پل رابطه داشته، و دختر پل در واقع فرزند بیولوژیکی او نیست. این افشاگریها گروه را به سمت پارانویا و درگیریهای داخلی سوق میدهد. با حضور یک شکارچی محلی به نام آوتبک (اندرو پاگانا) و برخورد عجیب با یک افسر پلیس (داگلاس اسمیت)، تنشها بالا میگیرد. فیلم به موضوعات طمع، خیانت، و پیامدهای اخلاقی میپردازد، اما به دلیل داستان غیرمنسجم، شخصیتپردازی ضعیف، و پیچش پایانی غیرمنتظره و غیرمنطقی که هویت واقعی سیدنی را فاش میکند، نقدهای متفاوتی دریافت کرد. بازی سانتینی بهعنوان سیدنی به دلیل لحن آرام و تهدیدآمیز تحسین شد، اما فیلمنامه و بازیهای دیگر، بهویژه در لحظات احساسی، به دلیل عدم عمق و باورپذیری نقد شدند.
خلاصه داستان: فیلم «بایو» یک فیلم اکشن-ترسناک-تریلر به کارگردانی تانلی موستونن و برد واتسون، و نویسندگی اشلی هولبری و گاوین کاسمو مهرتنز است که در ۶ فوریه ۲۰۲۵ در سینماها اکران شد و ۹ مه ۲۰۲۵ روی پلتفرمهای دیجیتال منتشر شد. کایل (آتنا استراتس)، دانشجوی زیستشناسی از هیوستون، به همراه دوستانش آلیس (مادلنا آراگائو)، مالیکا (الیشا اپلبام) و سام (محمد منصری) برای پخش خاکستر برادر مرحومش جیمی، که در یک سرقت کشته شده، به فلوریدا کیز سفر میکند. آنها سوار یک هواپیمای کوچک غیرقانونی به خلبانی فرانک، خلبان بداخلاق، میشوند که در باتلاقهای لوئیزیانا سقوط میکند. بازماندگان، در ۳۷۵ مایل باتلاق پر از پشه، با تمساحهای فوقالعاده تهاجمی مواجه میشوند که به دلیل ریختن مواد مخدر (مایع بنفش) از یک کارخانه غیرقانونی در آب، تغییر رفتار دادهاند. کایل و گروهش، از جمله دیگر بازماندگان، برای بقا تلاش میکنند، اما تنشهای داخلی، از جمله اختلافات بین کایل و مالیکا، بقایشان را تهدید میکند. فیلم با جلوههای ویژه قابلقبول، فیلمبرداری در لندن و فیلیپین (بهجای لوئیزیانا)، و موسیقی متن احساسی، به موضوعات بقا، غم، و پیامدهای انسانی میپردازد. با این حال، به دلیل داستان کلیشهای، شخصیتهای غیرقابلتحمل، دیالوگهای غیرواقعی، منطق ضعیف (مثل تمساحی که قربانی را با سرعت به عقب میکشد)، و پایان ناگهانی، نقدهای متوسطی با امتیاز ۴.۲ در IMDb و ۵۸٪ در راتن تومیتوز دریافت کرد. پایان فیلم، با فلشبک احساسی از جیمی و موسیقی قوی، تحسین شد، اما داستان فاقد نوآوری و عمق بود و با فیلمهایی مثل «Crawl» (2019) و «Black Water» (2007) مقایسه شد. مدت زمان فیلم ۸۷ دقیقه و دارای رتبه R است.
خلاصه داستان: فیلم «روزاریو» یک فیلم ترسناک آمریکایی به کارگردانی فیلیپه وارگاس در اولین تجربه کارگردانی بلندش است که در ۲ مه ۲۰۲۵ اکران شد و ۲۱ مه ۲۰۲۵ روی پلتفرمهای دیجیتال منتشر شد. روزاریو فوئنتس (امرالد توبیا)، کارگزار موفق بورس وال استریت، پس از مرگ ناگهانی مادربزرگش گریسلدا (کنستانزا گوتیرز) به آپارتمان او در نیویورک بازمیگردد. به دلیل طوفان برف، سرویسهای اورژانس تأخیر دارند و روزاریو مجبور میشود شب را با جسد مادربزرگش در آپارتمان بگذراند. او با سرایدار ساختمان، مارتی (پل بن-ویکتور)، و همسایهای مرموز به نام جو (دیوید دستمالچیان) مواجه میشود. با پیشروی شب، روزاریو پدیدههای ماورایی نگرانکنندهای را تجربه میکند و اتاقی مخفی پر از اشیای طلسم مانند کتاب پالو، عروسکهای وودومانند، جمجمه انسانی و اسکلت حیوانات کشف میکند. او متوجه میشود پدرش، اسکار (خوزه زونیگا)، با روح شیطانی کوباینده پیمان بسته بود تا موفقیت روزاریو را تضمین کند، نه گریسلدا که با خون خود این روح را مهار کرده بود. وقتی اسکار برای ادامه قربانیهای خونی ظاهر میشود، توسط کوباینده تسخیر شده و به روزاریو حمله میکند. جو سعی میکند کمک کند اما کشته میشود. روزاریو با انجام آیینی برای به دام انداختن کوباینده در جسد گریسلدا، پدرش را میکشد و فکر میکند شیطان را شکست داده است. در صحنه آخر، او به سرایدار شرکتش کمک میکند، اما سرفههای شدید و دستی که از دهانش بیرون میآید، نشاندهنده تسخیر اوست. فیلم با الهام از «شیطانصفت» و «بکش و به جهنم بفرست»، به موضوعات مهاجرت، فداکاری خانوادگی، تروما و هویت میپردازد، اما به دلیل داستان تکراری، پرشهای ترسناک بیشازحد، فقدان وحشت عمیق، و پایان قابلپیشبینی، نقدهای متوسطی با امتیاز ۴.۳ در IMDb و ۶۷٪ در راتن تومیتوز دریافت کرد. بازی توبیا تحسین شد، اما شخصیتپردازی روزاریو به دلیل تصمیمات غیرمنطقی نقد شد. فروش جهانی ۱.۱۷۴.۷۳۶ دلار بود.