خلاصه داستان: خواهران یاغی در غرب قدیم یک مزرعه را به ارث می برند و سعی می کنند با خانواده همسایه که دارای تعداد زیادی برادر هستند، ساکن شوند و روابط خود را توسعه دهند...
خلاصه داستان: هنگامی که ریمورو و دوستانش در یک توطئه با دختری با قدرت مرموز درگیر میشوند، فرمانده ریمورو و بنیمارو با غولی به نام هیرو برخورد میکنند که یکی از شاخ هایش شکسته است و شمشیر بلندی به اندازه خودش حمل میکند. هیرو یک بازمانده از دهکده اوگر است و زمانی برادر بزرگ بنیمارو و دوستانش بود و …
خلاصه داستان: ده غریبه به خانه ای کوهستانی دعوت میشوند. پس از گرد هم آمدن ، میزبان به آنها میگوید یکی از آنها متهم به مرگ یک بیگناه بوده اما عدالت درباره او اجرا نشده است. آنها یکی پس از دیگری کشته میشوند و …
خلاصه داستان: همدردی با شیطان؛ فیلمی در سبک مهیج روانشناختی به کارگردانی یووال آدلر و با بازی یوئل کینامان و نیکلاس کیج است. یک راننده توسط یک قاتل روانی خطرناک گروگان گرفته میشود؛ حال این راننده خود را در یک بازی ترسناک، گرفتار میبیند که راهی برای فرار از آن وجود ندارد…
خلاصه داستان: داستان این فیلم درباره ی ناتانیل "سوئیت واتر" کلیفتون، ستاره جذاب هارلم گلوبتروترز است که به اولین بازیکن آفریقایی آمریکایی تبدیل شد که در پاییز 1950 با NBA قرارداد امضا کرد و ...
خلاصه داستان: رویاهای شیرین؛ فیلمی کمدی ورزشی به کارگردانی لایجه سارکی است. داستان موریس را دنبال میکند که در طول اقامت اجباری خود در مرکز ترک اعتیاد رویاهای شیرین، باید یک تیم نامتعارف سافتبال متشکل از همخانههایش را مربیگری کند تا بتواند زندگیاش را دوباره به مسیر درست بازگرداند…
خلاصه داستان: بلعیدن؛ فیلمی غم انگیز ترسناک به کارگردانی کارلو میرابلا-دیویس است. یک زن خانهدار بهنام هانتر که تازه باردار شده است ، به طور عجیبی شروع به بلعیدن اشیاء میکند ، از آنجایی که همسر و خانواداش مراقب او هستند ، او باید با این وسواس جدیدش مقابله کند و…
خلاصه داستان: گیر افتاده؛ فیلمی در ژانر کمدی درام به کارگردانی دورول تایلان و یاغمور تایلان است. داستان فیلم درباره فردی به نام عزیز میباشد که نه از کارش راضی است و نه از زندگی خصوصی خود که اکنون توسط خواهر و خانوادهاش که مدتی است با وی زندگی میکنند، کنترل میشود و…
خلاصه داستان: گروهی جوان با استفاده از نقشه های دقیق و ورزشهای خطرناکی مثل اسکیت و اسکی روی آب بانک میزنند و تقریبا همیشه از دست پلیس فرار میکنند تا اینکه سر و کله مردی پیدا می شود که هویتشان را میداند و در صورت دزدی نکردن از جای بخصوصی برای او آن ها را به پلیس لو میدهد...