خلاصه داستان: وان دیوک 17 ساله از خانواده ای فقیر می آید و نمرات او در مدرسه به همان اندازه ضعیف است. او دانش آموزی سرکش و مشکل است، اما هرگز در دعوا شکست نمی خورد. سپس وان دیوک با معلم دونگ جو ملاقات می کند. در ابتدا دونگ جو و وان دوک ...
خلاصه داستان: جائو-جون پس از یک تصادف به کما میرود و توانایی عجیبی برای ارتباط با آسمان پیدا میکند. او به عنوان پستچی آسمان، نامههای بازماندگان را به مردگان میرساند و در این مسیر با دختری به نام هانا همراه میشود تا در سفری ۱۴ روزه، آرامش را به دلهای داغدیده بازگردانند.
خلاصه داستان: مردی سنگدل و نزولبگیر که با خشونت روزگار میگذراند، ناگهان با زنی مرموز مواجه میشود که ادعا میکند مادری است که سالها پیش او را رها کرده است. این رابطه نوظهور او را تغییر داده و از مسیر خشونت دور میکند، اما فاش شدن حقیقتی تلخ، سرنوشت او را به سمتی تاریک هدایت میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۸۲ در بندر بوسان، یک کارمند گمرک فاسد با رئیس یک باند جنایی متحد میشود تا با استفاده از نفوذ سیاسی و قدرت زور، امپراتوری غیرقانونی خود را گسترش دهند. اما با اعلام جنگ دولت علیه جنایتکاران،
خلاصه داستان: ناریکو، قهرمان دلیری است که برای محافظت از یک شمشیر افسانهای و نجات جهان، در برابر پادشاه ستمگر و ارتش بیرحمش میایستد. این شمشیر جادویی و قدرتمند رفتهرفته جان او را میگیرد، اما او تا پای جان برای مبارزه و سپردن این میراث به خواهرش کای تلاش میکند.
خلاصه داستان: این فیلم آنتولوژی و علمیتخیلی کرهای، سه داستان متفاوت از آخرالزمان را روایت میکند؛ از شیوع ویروسی مرموز که مردم را به زامبی تبدیل میکند و رباتی در یک معبد بودایی که به روشنگری میرسد، تا سفارش اینترنتی عجیبی که یک سیاره ویرانگر را به سمت زمین میکشاند.
خلاصه داستان: در شانگهای دهه ۱۹۳۰، یک زن مکار از مردی هوسران میخواهد تا زنی پاکدامن را فریب دهد و به بازی بگیرد. اما این توطئه خطرناک زمانی به هم میریزد که مرد جوان واقعاً عاشق طعمه خود میشود و درگیر یک بازی عاطفی عمیق و پیچیده میگردد.
خلاصه داستان: یک دانشجوی سابق دانشکده پلیس که نابینا شده است، ناخواسته به تنها شاهد یک پرونده آدمربایی و تصادف تبدیل میشود. او به همراه جوانی که ادعا میکند شاهد ماجرا بوده، هدف بعدی یک قاتل زنجیرهای بیرحم قرار میگیرد و باید برای بقا بجنگد.
خلاصه داستان: اِ سون دختری سرکش، مثبتاندیش و پرانرژی است که رویای شاعر شدن دارد، اما به دلیل وضعیت مالی خانوادهاش نمیتواند به مدرسه برود. گوان شیک جوانی سختکوش و آرام است که در ابراز احساسات ناتوان است، اما از ابتدا تا انتها تنها اِ سون را دوست دارد و عشق خود را بیدریغ به او تقدیم میکند
خلاصه داستان: دونگ جین، به خاطر میجونگ که از کودکی به او علاقه داشت و به “جادوگر” معروف بود، رشته آمار را انتخاب کرد. همیشه اتفاقات عجیب و غریبی در اطراف میجونگ رخ میداد، مثلا تمام پسرهایی که به او علاقه داشتند یا میمردند یا دچار حادثه میشدند. 10 سال پس از فارغالتحصیلی، دونگ جین تلاش میکند ثابت کند که حوادث ناخوشایند اطراف میجونگ تقصیر خودش نیست…