خلاصه داستان: در شهری به ظاهر آرام و ایدهآل به نام سابوربیکون در دهه ۱۹۵۰، خانوادهی گاردنر زندگی میکنند: پدر خانواده لوگی (مت دیمون)، همسرش رز (جولیان مور) و خواهر دوقلویش مارگارت (جولیان مور) و پسرشان نیکی. اما این آرامش با ورود یک خانوادهی سیاهپوست به محله که با واکنشهای خصمانهی همسایگان مواجه میشود، و همچنین یک شب هولناک که در آن دو سارق به خانهی گاردنرها حمله میکنند، به شدت به هم میریزد. لوگی که مردی آرام و سر به زیر به نظر میرسد، برای محافظت از خانوادهاش دست به اقدامات شدیدی میزند، اما نیکی به تدریج متوجه رازهای تاریک و دروغهایی میشود که خانوادهاش را احاطه کردهاند. او درمییابد که هیچ چیز در سابوربیکون آن چیزی نیست که به نظر میرسد و خشونت و فساد در پشت پردهی این جامعهی به ظاهر کامل پنهان شده است. این فیلم که توسط جرج کلونی کارگردانی شده، با بازی ستارگانی چون اسکار آیزاک و گلوشیفت اختیار، داستانی هولناک و طنز سیاه را دربارهی نژادپرستی، فساد و فروپاشی رویای آمریکایی روایت میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۲۵، یک زن جوان به نام لتیس به همراه شوهرش به یک مزرعه دورافتاده در دشتهای وسیع و بادخیز وایومینگ نقل مکان میکنند. انزوای شدید و بادهای همیشهوزنده و سهمگین، به تدریج روح و روان لتیس را تحت تأثیر قرار میدهند. او که به تازگی دچار یک تراژدی شخصی شده، در تنهایی و غم خود غرق میشود و مرز میان واقعیت و توهم برایش محو میگردد. صدای باد برای او به نجواهای شوم و حضور ارواح سرگردان بدل میشود و ترس و پارانویا، آرامآرام تمام وجودش را فرا میگیرد. این فیلم ترسناک روانشناختی محصول ۲۰۱۸ به کارگردانی اما تامی است و با بازی فیلمنامهنویس اثر، ترین میلر، در نقش اصلی، مخاطب را به سفری هولناک در اعماق ذهن یک انسان تنها و ترسان میبرد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «گرگومیش» (Twilight) فیلمی فانتزی رمانتیک محصول سال ۲۰۰۸ به کارگردانی کاترین هاردویک است که بر اساس رمان پرفروش استفانی مایر ساخته شده. کریستن استوارت در نقش ایزابلا «بلا» سوان، نوجوانی که برای زندگی با پدرش چارلی (بیلی برک) به شهر کوچک فورکس در واشنگتن نقل مکان میکند. در مدرسه جدید، بلا شیفته ادوارد کالن (رابرت پتینسون)، دانشآموزی مرموز و زیبا میشود و به زودی راز خانواده کالن را کشف میکند: آنها همه خونآشام هستند. با وجود خطرات، عشق عمیقی بین بلا و ادوارد شکل میگیرد، اما حضور خونآشامهای سرگردان در شهر، زندگی بلا را به مخاطره میاندازد و ادوارد باید از او محافظت کند.
خلاصه داستان: روی مکاوی، گلفباز بااستعداد اما مغروری است که به دلیل شخصیت سرکش خود هرگز نتوانسته به موفقیت بزرگی در مسابقات دست یابد. او در یک شهر کوچک به عنوان مربی گلف مشغول به کار است و زندگی آرامی دارد تا اینکه دکتر مالی گریویل، روانشناس و گلفباز آماتور، وارد زندگی او میشود. روی عاشق مالی میشود و برای جلب توجه او تصمیم میگیرد در مسابقات اوپن آمریکا شرکت کند، اما رقیب قدیمی و موفق او، دیوید سیمز، که حالا با مالی رابطه دارد، سد راه اوست. روی با پشتکار و ارادهای مثالزدنی، اما با روشهای غیرمتعارف خود، تلاش میکند تا هم در زمین گلف و هم در عشق به موفقیت برسد و ثابت کند که گاهی پیروی از قلب و روح ورزش، مهمتر از پیروی از قوانین خشک و پیروزی به هر قیمتی است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «موج» یک فیلم علمی-تخیلی هیجانانگیز محصول سال ۲۰۱۹ به کارگردانی گیل کرین و با بازیگری جاستین لانگ، تامی فلانگان و دونا داریلینگ است. این فیلم داستان مردی به نام فرانک (جاستین لانگ) را روایت میکند که در یک مهمانی شرکت میکند و پس از مصرف یک داروی روانگردان جدید، دچار توهمات شدید و تجربیات فراطبیعی میشود. او به تدریج متوجه میشود که این توهمات تنها یک اثر جانبی نیستند، بلکه دریچهای به واقعیتهای موازی و ابعاد دیگر هستند. فرانک باید در حالی که مرز بین واقعیت و خیال برایش محو شده، راهی برای بازگشت به زندگی عادی خود پیدا کند، اما هر چه بیشتر پیش میرود، بیشتر در دام توهمات پیچیده و خطرناک گرفتار میشود.
خلاصه داستان: در سرزمین خیالی تارا، کریستال تاریک افسانهای که منبع تعادل و هماهنگی جهان است، ترک برداشته و دو نژاد را به وجود آورده است: اسکسیسهای شرور و عجیب که بر جهان حکومت میکنند و پوک فشردههای صلحطلب و مهربان. جِن، یک گلفلینگ (موجود کوچک و شبیه به انسان)، پس از نابودی قبیلهاش توسط اسکسیسها، متوجه میشود که او آخرین بازمانده از نژاد خود است و طبق پیشگویی، موظف به ترمیم کریستال تاریک است. او با همراهی کیرا، یک گلفلینگ دیگر که توانایی صحبت با حیوانات را دارد، سفری خطرناک را آغاز میکند تا قطعهی گمشدهی کریستال را پیدا کند. آنها باید قبل از همترازی سه خورشید، کریستال را ترمیم کنند وگرنه اسکسیسها برای همیشه بر جهان مسلط خواهند شد. این فیلم فانتزی تاریک و خارقالعاده محصول سال ۱۹۸۲ به کارگردانی فرانک اوز و جیم هنسون، با استفاده از عروسکهای پیشرفته و جلوههای بصری تحسینبرانگیز، داستانی حماسی را درباره امید، شجاعت و نبرد خیر علیه شر روایت میکند.
خلاصه داستان: این فیلم درام خانوادگی به کارگردانی جیمز ال. بروکس، محصول سال ۱۹۸۳، روابط پیچیدهٔ مادر و دختری به نامهای آئورورا گرینوی (شرلی مکلین) و اما هورتون (دبورا وینگر) را در طول سی سال دنبال میکند. آئورورا، زنی مقتدر و کنترلگر، همواره سعی دارد زندگی دخترش را مدیریت کند، اما اما که شخصیتی مستقل و سرکش دارد، برای رسیدن به خواستههایش راه خود را میرود. او با مردی به نام فلیپ (جف دانیلز) ازدواج میکند و به همراه او به شهر دیگری نقل مکان میکند. با وجود فاصلهٔ فیزیکی، رابطهٔ عاطفی این دو زن، با تمام فراز و نشیبها، کشمکشها و لحظات طنز، ادامه مییابد. این فیلم که برندهٔ پنج جایزهٔ اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول زن شد، داستانی عمیق و احساسی از عشق بیقید و شرط، بخشش و پیوندهای ناگسستنی خانوادگی را روایت میکند.
خلاصه داستان: سریال کمدی-درام «فرزندان راستین» (The Righteous Gemstones) به کارگردانی دنی مکبراید، زندگی خانواده جیمستون را به تصویر میکشد؛ خاندانی ثروتمند و پرنفوذ که یک امپراتوری تلویزیونی مذهبی را اداره میکنند. دنی مکبراید، جان گودمن، ادی پترسون و آدام دیواین در نقش اعضای این خانواده قرار دارند که در ظاهر مبلغان مذهبی هستند، اما در پشت پرده به فساد، حرص و شهوت آلودهاند. هر قسمت با موقعیتهای خندهدار و در عین حال سیاهی همراه است که تعارض میان ظاهر مقدس و باطن فاسد این خانواده را آشکار میسازد. این سریال با طنزی تیز و نگاهی انتقادی به پدیده کلیساهای تجاری و سوءاستفاده از ایمان مردم، داستانی جذاب و طنزآمیز را روایت میکند.
خلاصه داستان: تیتوس آندرونیکوس، ژنرال پیر و پیروز رومی، پس از یک دهه جنگ خونین با گوتها به رم بازمیگردد و با استقبال پرشور مردم روبرو میشود. امپراتور رم درگذشته و تاج و تخت خالی است. با وجود اینکه تیتوس محبوب ترین نامزد برای جانشینی است، او از این موقعیت صرف نظر میکند و به نفع پسر بزرگ امپراتور فقید، ساتورنینوس، کنار میرود. تیتوس که خود را وقف سنتهای رومی کرده، حاضر است برای جلب رضایت ساتورنینوس حتی پسر خود را قربانی کند. اما این تنها آغاز یک تراژدی هولناک است. تامورا، ملکه گوتهای اسیر شده که توسط تیتوس به رم آورده شده، سوگند انتقام میخورد. او به زودی با فریب و اغوا، ساتورنینوس را تحت سلطه خود درمیآورد و به عنوان امپراتریس جدید رم تاجگذاری میکند. تامورا و معشوق سیاهپوستش، آرون، شروع به طراحی نقشههای شوم خود برای نابودی تیتوس و تمام خاندانش میکنند. آنها فرزندان تیتوس را یکی پس از دیگری به دام میاندازند، به آنها تهمت میزنند و با وحشیگری به قتل میرسانند. حتی زمانی که تیتوس برای صلح التماس میکند، تامورا با بیرحمی تمام درخواست او را رد میکند. این خیانتها و جنایات پیاپی، ژنرال صلحطلب را به مردی دیوانه و تشنه انتقام تبدیل میکند. در نهایت، تیتوس نقشه انتقامی ابداع میکند که در آن تامورا را وادار میکند تا از گوشت پسران خودش که در پیرنگ قتل دو پسر تیتوس دست داشتهاند، بخورد. این ضیافت انتقامجویانه به اوج خود میرسد و منجر به یک کشتار دستهجمعی میشود که در آن تقریباً تمام شخصیتهای اصلی، از جمله تیتوس و تامورا، به کام مرگ کشیده میشوند و تنها پسر باقیمانده تیتوس، لوسیوس، برای حکمرانی بر ویرانههای رم باقی میماند. این فیلم محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی جولی تایمور و با بازی آنتونی هاپکینز، جسیکا لنگ و آلان کامینگ است.
خلاصه داستان: دو چشم شیطانی فیلم ترسناک آنتولوژی محصول سال ۱۹۹۰ است که توسط دو استاد سینمای وحشت، جورج رومرو و داریو آرجنتو کارگردانی شده است. این فیلم از دو بخش مستقل تشکیل شده که هرکدام بر اساس داستانهای ادگار آلن پو ساخته شدهاند. در بخش اول به کارگردانی رومرو با عنوان «واقعیت درباره پرونده آقای والدمار»، هاروی کایتل در نقش دکتری ظاهر میشود که از هیپنوتیزم برای به تعویق انداختن مرگ همسر ثروتمندش استفاده میکند تا به ثروت او دست یابد، اما اتفاقات غیرمنتظرهای رخ میدهد. در بخش دوم با کارگردانی آرجنتو و با عنوان «گربه سیاه»، ادوین شیان در نقش عکاس جنایی بازی میکند که به تدریج تحت تأثیر گربهای مرموز قرار گرفته و دست به اعمال خشونتآمیزی میزند. این فیلم با بازی بازیگرانی چون آدریانا اشتورو، اسپینو کاپوچیولی و رامیرو الیویرا، ترکیبی از سبکهای منحصر به فرد دو کارگردان برجسته ژانر وحشت را به نمایش میگذارد و اثری فراموشنشدنی برای علاقهمندان به سینمای ترسناک خلق کرده است.